
[ مشاهیر (و شهدای) امر ]
+ ارسال شده در ساعت15:44 توسط سپهر

[ مشاهیر (و شهدای) امر ]
+ ارسال شده در ساعت19:28 توسط سپهر

[ مشاهیر (و شهدای) امر ]
+ ارسال شده در ساعت19:24 توسط سپهر

[ مشاهیر (و شهدای) امر ]
+ ارسال شده در ساعت19:19 توسط سپهر
برای دیدن لوح در اندازه بزرگتر بر روی آن کلیک کنید.
[ آثار بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت19:44 توسط سپهر
آیا شما که در این زمینه فعالیت مستمری دارید و به اصطلاح دستی در کار دارید، از وضعیت بهائیان در ایران آگاه هستید؟!
آیا میدانید در کنکور سراسری امسال در ایران چه تعداد از افراد شرکت کننده بهایی بوده اند؟!
آیا میدانید برای چه تعداد کارنامه صادر شده است؟!
من ساکن شهرستان ساری هستم و در یک شهر نه چندان بزرگ مثل ساری که ۳۳ نفر از بهائیان در کنکور شرکت کرده اند، ۲۱ نفر موفق به دریافت کارنامه خود نشده اند.
آیا در مخیله کسی می گنجد که برای کسی کارنامه کنکور صادر نشود؟!
فکر میکنید دلیلشان چه بوده؟!
خطای اعلام شده در سایت رسمی سازمان سنجش این بود: به دلیل نقص پرونده با صندوق پستی سازمان سنجش در کرج مکاتبه کنید.
این در حالی است که هیچ یک از پرونده ها ناقص نبوده است، چه که برای ورود به جلسه آزمون برایمان کارت صادر شده است . همچنین کارت رمز آزمون صادر شده است (زیرا انتخاب رشته امسال اینترنتی انجام میشود)
در ضمن با مراجعه به سازمان سنجش به ما اعلام شد که تنها به دلیل بهایی بودن از دادن کارنامه به ما خودداری شده است و از مراجع بالا (به گفته خودشان یعنی رئیس جمهور، رئیس مجلس، وزیر اطلاعات، شورای انقلاب فرهنگی و ...) به مسؤولان سازمان سنجش دستور داده شده تا کارنامه تعداد بیشماری از بهائیان سراسر ایران را در سایت نگذارند و از نشان دادن آن به ما خودداری کنند.
حال از شما به عنوان یک حقوق دان و مدافع حقوق بشر تقاضا دارم صدای ما را به گوش همه برسانید و بگویید در کشور خود چه مظلومانه غریب افتاده ایم.
این حق ماست که به تحصیل خود ادامه دهیم و این حق از ما سلب شده است.
از شما سپاسگزارم.
منبع: http://saghar.org
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت13:2 توسط سپهر
بعد از انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ , دانشجویان بهایی از دانشگاه ها اخراج گردیدند و از آن پس دیگر حق تحصیلات عالی از آنها گرفته شد. پس از اعتراضات و تظلم خواهی هایی که توسط بهاییان انجام گردید، نهایتا در سالهای ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴ بهاییان توانستند حق شرکت در آزمون سراسری دانشگاه های دولتی ایران را بازیابند اما در ادامه از انتخاب رشته و اعلام قبولی آنها ممانعت به عمل آمد. در سال ۱۳۸۵ برای اولین بار از سال ۱۳۵۹، بیش از ۲۰۰ نفر از قبول شدگان بهایی در آزمون سراسری توانستند در دانشگاه ها وارد شوند اما از ابتدای کار، با یک اقدام قابل پیش بینی، به تدریج اکثریت آنان اخراج شدند. نهایتا امسال (سال ۱۳۸۶) داوطلبين بهایی بعد از كنكور نتوانستند كارنامه هاي خود را دريافت كنند واز رتبه و حتي مجاز بودن خود آگاه شوند. در سایت سازمان سنجش بعد از وارد نمودن اطلاعات تنها چیزی که قابل مشاهده بود، اعلام نقص پرونده برای حدود ۸۰۰ نفر از داوطلبین بهایی بود. در تماس هاي مكرر با مسئولين این موضوع اعلام گرديد. تنها پاسخی که داده شداین بود که به علت بهايي بودن از دادن كارنامه و پذیرفتن ایشان در دانشگاه معذور هستند. اكنون وضعيت محصلین بهايي كه كنكور داده اند و حتي از نتيجه آن خبر ندارند مشخص نيست.
کودك كه بودم براي مادرم از آرزوهايم مي گفتم روزي مي خواستم معلم شوم و روزي دانشمند شايد هم دكتر مادر نگاهم مي كرد و مي گفت سعي كن همه را دوست داشته باشي و هر شغلي داشتي به ديگران كمك كن، من هم اين طور فكر مي كردم كه بايد سعي كنم مريضها را با مهرباني درمان كنم. هفت سال از روزي كه تصميم گرفتم دكتر شوم مي گذرد در اين مدت خيلي چيزها فهميدم. روزهای اول، دكتر شدنم برایم واقعي ترين و زيباترين رويا بود كمي بعد مادرم را شناختم كه هيچ گاه نگذاشتند ترم آخر دانشگاهش را تمام كند. برادرانم را ديدم كه حتي از آنها کنکور هم نگرفتند. اما يك سال تنها صداي پر اميد دوستم را شنيدم كه برايم از درس هايش مي گفت از اينكه چند روزي بيشتر تا كنكور نمانده و نگراني تمام وجودش را گرفته،حتي من هم نگران بودم . فکر می کردم بهایی بودنمان دیگر عاملی برای دانشگاه راه ندادن نیست. تا آنكه امروز زنگ زد و تنها چيزي كه در صدايش نبود نگراني بود. برايم گفت از رتبه اي كه نمي داند، از كارنامه اي كه حتي آن را نديده ، از جواب هایی كه نشنيده، از ايراني كه برای آبادانیش مصمم تر شده.
و بعد گريستم آنقدر گريستم كه ديگر اشكي برايم نماند. گريه كردم نه براي مادرم كه به آرزويش نرسيد، نه براي برادرانم كه لحظه اي حسرت دوستانشان را نخوردند، نه براي دوستم كه اعتقاداتش مهمتر از تحصیلاتش بود ونه حتي براي خودم كه مي دانم ديگر دكتر نخواهم بود براي آنكه به ياد آوردم، روزي را در كودكي، كه به مادرم قول دادم همه را دوست بدارم و حال مي فهمم که چرا در اوج آرزوهايم آن قول را دادم و مي ترسم كه نتوانم به آن عمل كنم .
آخر مگر آنها كه بايد دوستشان بدارم روزي كودك نبودند كه به مادرهايشان قول دهند مرا دوست بدارند؟
آدرس وبلاگ: دانشجویان بهائی ایران
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت12:54 توسط سپهر
در حالیكه پس از ۲۵ سال محرومیت دانش آموزان بهایی ایران از تحصیلات دانشگاهی ، با تلاش ها و پیگیری های فراوان مجامع بین المللی و جامعه بهایی از سال ۱۳۸۳ ستون مذهب از اوراق مربوط به ورود به دانشگاه سراسری حذف شد و به دنبال آن داوطلبان بهایی موفق به شركت در كنكور سراسری شدند ، اما هر بار پس از دریافت كارنامه ، مسئولین امر با ایجاد موانعی جدید مانع ورود آنان به دانشگاه می گردیدند . تا اینكه سال گذشته ( سال ۸۵ ) حدود ۱۸۷ نفر از داوطلبان بهایی موفق به ثبت نام در دانشگاه های ایران شدند كه تا كنون متأسفانه بیشتر آنان صرفا به دلیل بهایی بودن اخراج گردیده اند .
اما امسال داوطلبان بهایی پس از شركت در كنكور سراسری و هنگام دریافت كارنامه از اینترنت با مسئله عجیب و جدیدی رو به رو شدند . بسیاری از داوطلبان بهایی هنگامی كه مشخصات خود را برای دریافت كارنامه در سایت سنجش وارد نمودند ، با پیغام « به دلیل نقص در پرونده با سازمان سنجش مكاتبه فرمایید » مواجه شدند . این داوطلبان زمانی كه برای رفع نقص پرونده –كه بسیار عبارت نا معقولی است ، چون صدور كارت ورود به جلسه و برگه امتحانی به معنای عدم وجود نقص در پرونده است – به سازمان سنجش مراجعه نمودند ، پاسخی شنیدند كه مستقیما تمام ادعاهای دولت ایران را مبنی بر رعایت حقوق بشر و عدم تبعیض و ... نقض می نمود . مسئولین سازمان سنجش به داوطلبان اعلام نمودند كه مشكل شما نقص پرونده نیست بلكه به دلیل بهایی بودن برای شما كارنامه ای صادر نشده است . و این دستوری است كه از مقامات بالاتر رسیده است .
نتیجه اینكه داوطلبان بهایی امسال تا كنون نه تنها موفق به انتخاب رشته نشده اند بلكه حتی كارنامه خود را نیز دریاففت ننموده و از نتیجه زحمات خود بی خبر مانده اند و دولت ایران با به بازی گرفتن جوانان بهایی این كشور همچنان آنان را از حقوق حقه خود محروم نموده و به صراحت حقوق بشر و قوانین بین المللی را نقض كرده و به این ظلم و بی عدالتی و تبعیض ادامه می دهد .
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت17:31 توسط سپهر
هستيام دايرهاي است به شعاع بينهايت، در صفحهء قائم انسان، و مرز قائم پاكي و پليدي از مركز آن ميگذرد: نيمه ي راست در ناحيه ي پاكي، نيمه ي چپ در ناحيه ي پليدي.
پليدي را نميخواستم. سالها كوشيدم و خود را بالا كشيدم، بالا و بالاتر، بازهم بالاتر، اما همواره نيمه ي راست در ناحيه ي پاكي، نيمه ي چپ در ناحيه ي پليدي.
خسته شدم. از تلاش صعود دست كشيدم، صعود بينتيجه. و فكر كردم، فكر كردم، فكر كردم...
"آه، فهميدم، بايد به راست رفت." و من به راست رفتم، به راست، باز هم به راست. هرچه پيشتر ميرفتم پاكي بيشتر ميشد، پليدي كمتر، من خوشحالتر. اما هنوز هم قطعهاي به مساحت بينهايت در ناحيه ي پليدي داشتم، و پليدي را نميخواستم.
همچنان كه مركز خود را از مرز پاكي و پليدي دورتر ميكردم از معلم هندسهام پرسيدم: "آيا دايرهاي به شعاع بينهايت هرگز ميتواند از تقاطع با خطي در صفحه ي خود سرباززند؟"
گفت:"هرگز! اما اگر فاصله ي مركز خود را از آن خط به بينهايت برساند، آري فقط در بينهايت، ميتواند بر آن مماس شود." و من همچنان به راست ميروم، به راست، هميشه به راست.
نگارش: شكيبا
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت10:38 توسط سپهر
وقتي روزهدارم ناچارم سحر از خواب برخيزم. وقتي دعاهاي زيباي صيام را در سحرها ميخوانم و شيريني آن را ميچشم، مصمم ميشوم پس از اتمام ايام صيام نيز به سحرخيزي ادامه دهم، زيرا اكنون ميدانم دعا و مناجات در سحرها چه تأثير عجيبي دارد؛ به راستي كسي كه لذت مناجات در سحرگاه را نچشيده باشد خودش نميداند از چه موهبتي محروم است.
وقتي روزهدارم ناچارم سحر از خواب برخيزم. وقتي دعاهاي زيباي صيام را در سحرها ميخوانم و شيريني آن را ميچشم، مصمم ميشوم پس از اتمام ايام صيام نيز به سحرخيزي ادامه دهم، زيرا اكنون ميدانم دعا و مناجات در سحرها چه تأثير عجيبي دارد؛ به راستي كسي كه لذت مناجات در سحرگاه را نچشيده باشد خودش نميداند از چه موهبتي محروم است. حالا به خوبي معناي اين كلمات مباركهء مكنونه را درك ميكنم كه: «اي بندهء دنيا، در سحرگاهان نسيم عنايت من بر تو مرور نمود و تو را در فراش غفلت خفته يافت و بر حال تو گريست و بازگشت.»
آه كه چقدر بيانات الهي زيباست، چه از نظر لفظ و چه از نظر معني. چگونه ميتوانم پس از نوزده روز سير در اين دنياي زيبا، خواندن آيات الهي را در هر بامداد و شامگاه فراموش كنم؟ نه، هر لحظه منتظر آن فرصتم كه بتوانم براي مدتي اين دنياي مادي را فراموش كنم و در دنياي زيباي كلام الهي به گردش و تماشا مشغول شوم. «اِغْتَمِسوا في بَحْرِ بَياني لَعَلَّ تَطَّلِعونَ بِما فيهِ مِن لَئالِي الْحِكْمَهِ وَ الاَسرار» [1]
وقتي روزهدارم ناچارم مدتي گرسنگي و تشنگي را تحمل كنم. اكنون ميدانم كسي كه هيچوقت غذاي كافي ندارد يا به آب كافي و سالم دسترسي ندارد، بايد چه حالي داشته باشد. ديگر نميتوانم در برابر مشكلات عالم انساني كه سبب رنج و عذاب انسانهاست، مانند فقر و آلودگي محيط زيست، خاموش بنشينم و فقط به زندگي شخصي خويش مشغول باشم. «امروز انسان كسي است كه به خدمت جميع مَنْعَلَيالاَرْض [2] قيام نمايد»
وقتي روزهدارم ناچارم هر لحظه مواظب اعمال و افكار خود باشم كه مبادا بر خلاف رضاي الهي قدمي بردارم. پس اين كار ممكن است. وقتي نوزده روز امكان داشته باشد، در بقيهء روزهاي سال نيز ممكن خواهد بود. اكنون آموختهام كه نه تنها هر روز بلكه هر لحظه به حساب نفس خود رسيدگي كنم. «حاسِب نَفْسَكَ في كُلِّ يَوْمٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ تُحاسَب» [3]
وقتي روزهدارم غروب كه فرا ميرسد و ميبينم توانستهام به توفيق الهي به اطاعت احكامش موفق شوم چه لذتي ميبرم، حتي بيش از لذت افطار! آري، اكنون لذت اطاعت از دستورات الهي را بهتر درك ميكنم. چرا بعد از اين خود را از آن محروم سازم؟ نه؛ پس از اين هميشه به عشق الهي احكامش را اطاعت خواهم كرد. «اِعْمَلوا حُدودي حُبّاً لِجَمالي» [4]
آري، چه ايام پربركتي است اين ايام صيام! مرا در صراط مستقيم الهي ثابتقدم نگهميدارد...
آه، اما چه فايده؟ ميدانم چقدر فراموشكار و ضعيفم. ميترسم به تدريج همهء اين تصميمهايي كه گرفتهام سست شود و به زندگي روزمرهء خود برگردم...
اما، نه. خودِ مناجات در سحرگاه، تلاوت آيات الهي در صبح و شب، قيام به خدمت عالم انساني، و اطاعت از احكام الهي مرا در اين مسير به پيش خواهد برد.
به علاوه، صيام ديگر و صيامهاي ديگري نيز در پيش است.
خدا را شكر.
نگارش: شراره-ذ
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت5:43 توسط سپهر
"دنيا نمايشي است بي حقيقت و نيستي است به صورت هستي آراسته؛ دل به او مبنديد ... به راستي ميگويم مثل دنيا مثل سرابي است كه به صورت آب نمايد." حضرت بهاءالله اين بيان مبارك را در سالهاي بين 1864 تا 1868 ميلادي بيان فرمودهاند. سالها بعد، به تدريج، فيزيكدانان شروع به كشف حقايقي كردند كه از نظر علمي به درك بيشتر اين بيان مبارك كمك ميكند.
در سال 1911، يعني حداقل 43 سال بعد، رادرفورد با بمباران كردن يك ورقه ي نازك طلا توسط ذرات پرسرعت آلفا و مقايسه ي تعداد ذراتي كه بدون انحراف از ورقه خارج ميشدند، با آنهايي كه منعكس يا منحرف ميشدند، به اين حقيقت دست يافت كه بيشتر فضاي اتم خالي است و جرم اصلي هر اتم در هستهء كوچكي كه قطرش حدود يك ده هزام قطر اتم است متمركز شده است. به اين ترتيب تمام حجم اتم بجز يك هزار ميلياردم(ده به توان منفي دوازده) آن خالي است. براي تجسم اين واقعيت به اين مثالها توجه كنيد:
1- يك قطره آب مركب از حدود هزار ميليارد ميليارد (ده به توان بيست و يك) مولكول است كه اندازهء هريك ده به توان منفي نه متر است. در اين مولكولها اتمهايي وجود دارد كه اندازه ي آنها ده به توان منفي ده متر است. هريك از اين اتمها مركب از هستهاي باز هم كوچكتر به اندازه ي ده به توان منفي چهارده متر و الكترونهايي است كه در اطراف هسته ميچرخند. اگر به درون هسته نفوذ كنيم به پروتونها و نوترونها ميرسيم كه اندازه ي آنها ده به توان منفي 15 متر است. در هسته ذرات كوچكتري نيز به نام هادرونها كشف شدهاند كه خود از ذرات بسيار خردي به اندازه ي ده به توان منفي هيجده متر به نام كوارك تشكيل شدهاند.
2- اگر يك كليد رابزرگ نشان دهيم تا به اندازه ي كره ي زمين برسد، اتمهاي تشكيل دهنده ي آن به زحمت به اندازه ي يك گيلاس خواهند بود. در اين اتم كه به اندازه ي يك گيلاس بزرگ شده، هسته ي اتم، حتی با ميكروسكوپ هم قابل مشاهده نيست. بايد باز هم مقياس را بزرگتر كنيم. اگر اين گيلاس به صورت كره ي عظيمي به قطر دويست متر بزرگ شود، هسته ي اتم از يك دانه ي فوقالعاده ريز غبار بزرگتر نخواهد بود.
3- اگر كليه ي اتمهاي تركيبكننده ي جسم ما ميتوانستند آن قدر به هم نزديك شوند كه يكديگر را لمس كنند، هريك از ما به اندازه ي يك غبار فوقالعاده ريز چند هزارم ميليمتري ميشديم كه با چشم غير مسلح قابل ديدن نبود.
جالب اينجاست كه همين ذرات بسيار ريزي را هم كه حجم ناچيزي از جهان مادي را تشكيل ميدهند نميشناسيم. جوهر يا چيستي اين ذرات قابل درك نيست و تنها از روي آثارشان شناخته ميشوند.
اكنون ميتوانيم به خوبي بفهميم كه آنچه در اطراف ماست، همه ي جلوههاي فريبنده و جذاب جهان مادي كه انسانها در طلب آن به سختي ميكوشند و از نبودن آن غمگين ميشوند، چقدر بيارزش است: خلائي محتوي آنچه نميشناسيم، يعني هيچ در هيچ، يا به فرموده ي حضرت بهاءالله "نمايشي بيحقيقت و نيستي به صورت هستي آراسته". پس دل به او نبنديم.
نگارش: شكيبا
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت5:40 توسط سپهر
اندرین مرز و بوم نمیدانم چه میگذرد! هر روز آثار تازهای از ضعف و عجز قدرتمندان مشاهده میگردد؛ تو گویی نهایت درجهء خشم و نفرت از اعماق وجودشان ظاهر میگردد؛ نمیدانند با آن همه غیض و غضب چه كنند؛ از دیرباز با بهائیان سر ناسازگاری داشتند؛ گرفتند و كشتند و غارت كردند و بردند و تصوّر كردند كه نور الهی را خاموش توانند نمود. نتیجهای نگرفتند؛ با ضعفا در آویختند و تهدید كردند، تبعید كردند؛ آوارهء بلاد نمودند؛ از خانه و كاشانه بیرون راندند؛ چندین نفر را زنده زنده سوزاندند؛ كثیری را در بند و زندان افكندند؛ امّا نتیجه نگرفتند.
چندی با دانشجویان در افتادند و از ورود به دانشگاه منع كردند؛ بعد گفتند بیایید؛ رفتند؛ وارد شدند؛ مانعی چون كوه اُحُد جلویشان گذاشتند؛ نتیجه نگرفتند؛ سال بعد گفتند، امسال بیایید؛ رفتند، در آزمون شركت كردند؛ به دانشگاه هم وارد شدند؛ امّا تدریجاً اخراجشان كردند تا كه شاید نتیجهای حاصل شود؛ باز هم نتیجه نگرفتند؛ جوانان هم چون كوه ایستادند.
به مدارس روی آوردند؛ معلّمان پرورشی را تحت پرورش گرفتند تا كه شاید به كودكان در آویزند و به نحوی تحقیرشان كنند؛ توهینشان نمایند؛ اشكشان را در آورند؛ زانویشان را به لرزه در آورند؛ نتیجه نگرفتند؛ احدی دست ازعقیدهاش بر نداشت؛
حال، كه با زندگان، نو كودك، نه جوان و نه سالمند نتوان در افتاد، باید كه با مردگان در افتاد؛ چه كه نه كلامی از او به گوش میرسد و نه حركتی دیده میشود؛ پس از همه بیخطرتر است. بولدوزر برداشتند و به قبرستان یزد حملهور شدند؛ چون رزمندگان پیروز؛ همانند جنگاوران و دلاوران میدان نبرد به جنگ مردگان رفتند تا مگر از آنها ندایی بر آید؛ لابد سرافراز و سربلند به منازل خود بازگشتند و به خانوادههایشان خبر فتح و پیروزی را دادند و گفتند كه احدی از ساكنان قبرستان مقاومتی نكرد؛ همه را قلع و قمع كردیم و خانههایشان را ویران نمودیم. این هم از شهامت مُشتی مدّعی انسانیت در این مرز و بوم.
نمیدانم بعد از مردگان، دیگر سراغ چه كسانی خواهند رفت؛ مرا به خاطر میآید زمانی استادی میگفت بعضی گمان میكنند دین عبارت از ساختمان است؛ ساختمان را خراب میكنند تصوّر میكنند دین خراب شد؛ گروهی فكر میكنند دین عبارت از كتاب است؛ كتابها را میبرند و میسوزانند یا خمیر كرده به مصارف دیگر میرسانند؛ تصوّر میكنند دین خراب شد؛ بعضیها تصوّر میكنند دین عبارت از انسان است؛ پس انسان را میكشند، در بند میكنند، آواره میكنند؛ تصوّر میكنند دین خراب شد؛ كجاست آن استاد كه بیاید و ببیند كه بعضیها هم تصوّر میكنند دین عبارت از گروهی مُردگانند كه در قبرستانی به خواب رفتهاند؛ پس باید قبرها را خراب كرد و جسدها را زیر و رو نمود و سنگ قبور را شكست و غسّالخانه را از بنیاد بیرون آورد و به جای آن گودالی باقی گذاشت؛ شاید تصوّر میرود با این كار دین خراب میشود!
آیا اینها نشانهء عجز و زبونی نیست؟ اگر نیست، شما بگویید نشانهء چیست؟
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت23:8 توسط سپهر
حضرت بهاءالله ظهور کلی الهی
در همه ایام خداوند مظاهری به جهت تربیت خلق مبعوث نموده . زیرا عالم بشریت نیازمند هدایت الهی است که پیامبران الهی این رسالت عظیم را از طرف خداوند بعهده دارند هر مظهر امری و به عبارتی هر پیامبری را دوره ای است. ما ادوار مختلفی از ظهور مظاهر الهیه بیاد داریم . حضرت نوح ، حضرت ابراهیم ، حضرت موسی ، حضرت زرتشت ، حضرت عیسی ، حضرت محمد و قس علی ذلک.هر کدام از این پیامبران را مدت رسالتشان را دور آن پیامبر می نامند. مثلا دور حضرت موسی حدودا 1500 سال بود و دور حضرت عیسی متجاوز از 600 سال ودور حضرت محمد 1000 سال بود. وقتی دور هر پیامبر تمام شود ، رسالتش را به پیامبر بعدی می سپارد تا وظیفه رسالت و هدایت خلق را که خداوند به ایشان عنایت فرموده انجام دهند. هر چندین دور را یک کور می نامند. مثلا از حضرت آدم تا حضرت محمد تمام انبیاء و پیامبرانی که با ادوار مختلف در این مدت ظهور نمودند کور آدم را تشکیل می دهند . پس هر کور دارای چندین دور است که از مقدرات و حکمت های الهی است . با ظهور حضرت باب مبشر دیانت مقدس بهائی کور جدیدی آغاز شده است. این کور را کور حضرت بهاءالله می نامند. در این کور نیز مظاهر مقدسه زیادی ظهور خواهند نمود که هر کدام را دوری مقدر است . این کور با ظهور حضرت باب که دور او 19 سال بود آغاز و دومین دورش را دیانت مقدس بهائی تشکیل می دهد که دور آن 1000 سال است. اما کور حضرت بهاءالله را پانصد هزار سال است. خداوند این کور را به وجود یک مظهر امر کلی نیز مزین فرمود . این مظهر کلی همان حضرت بهاءالله است . در واقع حضرت بهاءالله هم موسس دیانت بهائی هم مظهر امر کلی الهی و هم این کور بنام مبارکش نامیده شده است. اما برای آنکه این حقیقت بهتر روشن شود اجازه بدهید با مثالی مطلب را گویا تر کنیم.
عالم وجود مانند هیکل انسانی است . انسان در ابتدا در رحم مادر از آنچه می خورد در خور شأن و مذاق و هیکل و هیئت اوست . زیرا توان هضم آنچه فراتر از جثه اش باشد را ندارد. در بدو تولد از رحم مادر از دو چشمه شیر منیر که خداوند برایش مقدر فرموده ارتزاق میکند. اگر گمان رود که میتوان به علت حب بسیار به اطفال در بدو تولد به او مقوی ترین غذا مثلا گوشت داد با او دشمنی کرده ایم نه دوستی . دوستی و محبت به طفل آنست که او را از آنچه لازم و ضروری و نیاز زمان رشد او را فراهم میکند ارتزاق نمود. بعدها که بزرگتر و بزرگتر می شود ، باید او را به آداب و اخلاق و شیم و غذا و لباس ومسکن وهر آنچه در خور نیاز هر دوره اوست او را تغذیه نمود . نه به طفل میتوان گوشت خوراند و نه به فرد بالغ رفتار دوران کودکی را . باید هر دوره حیات طفل را فراخور همان دوره رشد و تربیت نمود تا اطفال از شیرخوارگی به بلوغ رسند و از بلوغ به میانسالی و قس علی ذلک.
عالم بشریت مانند هیکل انسانی . هر دور را رازی است و هر سر آوازی . درد امروز را درمانی و فردا را درمانی دیگر. آنچه برای تربیت نوع بشر در دوره حضرت ابراهیم خلیل الله لازم بود به فراخور شأن ومقام و استعداد و قوا و توانایی همان دوره حق بر حضرت ابراهیم نازل فرمود. در دوره حضرت موسی اصول و احکام حضرت موسی به لحاظ رشد هیکل عالم انسانی اصولی فراخور آن هیکل وضع شد. هیکل عالم انسانی نیز مانند طفل مراحل مختلفی را میگذراند . زمانی نطفه بود. روزی متولد شد. روزگاری دوران نوجوانی گذراند و امروز دوران بلوغ است. انصاف نیست اصول دوران نوجوانی را در دوران طفولیت اعمال کنیم یا بالعکس . بلکه شایسته است هر دوره را با اصول و قواعد و روش و سلوک همان دوره پرورش دهیم و به کمال خود برسانیم. اما دوران بلوغ دوران تحرک است. دوران فعالیت است. دوران تغییرات ناگهانی است. دوران جهش است. دوران دگرگونی است.دوران انقلابات است . دوران تحولات عظیم است. لذا اصول و قواعد و قوانینش عظیم تر و کلی تر است. مظاهر اهیه در دوران مختلف از ان رشد این هیکل عالم ، ظهور کرده اند و هر یک اصولی موافق همان دوره وضع کرده اند. تا به رشد و نمو این هیکل در جهت صحیح و درست کمک کرده باشند . اما در زمان بلوغ این هیکل، مظهر امرش اصولی به مراتب عظیم تر ، کلی تر ، انقلابی تر ، شگفت تر با جلال و قدرتی بی مثیل نسبت به دوران سلف وضع نمود چه که دوران بلوغ را چنین مقتضی بود. لذا او را مظهر کلی گویند. این مظهر امر فقط در شدت نور الهی با دیگران متفاوت است . والا همه مظاهر الهیه نور الهی را به عالم وجود عرضه داشته اند. اما به قدر وسعها و استعدادها . اما مظهر امر کلی چون در دوران بلوغ عالم وجود ظاهر شد نور الهی را اشد از دیگران ظاهر فرمود. او مانند اشد ظهر بود ]کذا[ و دیگران چون طلوع آفتاب تا ظهر. در ظهر شدت گرمای خورشید بیشتر از دوران قبل از ظهر است. اما فراموش نکنیم که همه نور الهی را ظاهر فرمودند.
از این روست که او را مظهر امر کلی خوانده اند. زیرا در بحرانی ترین دوران حیات عالم بشریت ظهور نموده اند یعنی دوران بلوغ عالم انسانی ، نقشه الهی برای تربیت عالم بشریت موافق و مطابق رشد هیکل عالم بشریت است . خداوند چنین مقدر فرموده که حضرت بهاءالله در دوران بلوغ عالم بشریت ظهور نمایند. لذا به جهت عظمت رسالتش او را مظهر امر کلی گویند.
عالم بدان مرحله رشد و بلوغ رسیده است که وجود چنین مظهر امری را اقتضاء کند . مقام و عظمت انسان را در این دوره کم نشمریم . مقام انسان بزرگ است. عظمت مقام او در این دوره ایجاب مینماید که مظهر امری کلی او را رهنمون باشد . دوران بلوغ ، دوران ظهور عقل است. دوران خرد است. انسان در این دوره از قوا و تواناییهای بسیاری برخوردار است که در دوران قبل نبود. قدرش عظیم است. مقامش رفیع است. علمش وسیع است . دانشش کثیر است. انسان امروز بر طبیعت حکم می راند. انسان امروز از بر و بحر به آنی می گذرد. انسان امروز اکتشافات و اختراعات عظیم دارد. انسان امروز از قوه عقل و خردش در بالا ترین مراتبش بهره می برد. انسان امروز به آسمان می رود. در خشکی می راند. در عمق دریاها سیر می نماید. عجایبی به ظهور می رساند . غرائبی ابداع می کند. تربیت چنین انسانی مثل دوران حضرت ابراهیم و یا حضرت موسی نیست . لذا مظهر امرش باید عظیم تر ، ظهورش رفیع تر ، کلی تر و قوی تر باشد والّا در حق چنین انسانی ظلم کرده ایم که او را با آداب پیشینیان تربیت نمائیم و به اخلاق گذشتگان واداریم. لذا می طلبد که که مظهر امر یعنی پیامبر دوران چنین عصری عظیم تر وکلی تر باشد و چنانکه از پیش گفتیم این کلی تر و عظیم تر بودن به لحاظ شدت بیشتر نور الهی نسبت به قبل است.
نگارش: مجذوب
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت5:27 توسط سپهر
دیانت بهایی آئینی آسمانی
برای دیدن حقیقت و شناخت حقیقت ، صفاتی لازم است. انقطاع ، توکل ، عدم حب و بغض ، گوش پاک ، قلب سلیم ، چشم بینا و خلاصه فاقد هر کدام از این امور باشیم از نور آفتاب محرومیم اگر در طلبش صد هزار کوشیم و نغمه بلبل نشنویم اگر هزاران بلبل بر ما نغمه خوانند و رائحه طیبه ازهار بوستان را استشمام نکنیم اگر در گلستانی پر گل و ریاحین مشی نمائیم.
بنظر میرسد آنچه در مقاله مذکور آمده است ] سردرگمی در تبیین ... [ خرده گیری هایی است که شامل موارد مهمی در خصوص همه ادیان الهی است . اثبات آنان اثبات حقایق همه ادیان الهی است. مثل آسمانی بودن ادیان ، پیامبر بودن و موعود بودن مظاهر الهیه ، مبشرین مظاهر ظهور ، وضع شریعت جدید . خرده گیری بر هر دیانتی در موارد فوق خرده گیری بر همه ادیان است. زیرا همه ادیان الهی آسمانی اند و فرستاده حق، همه پیامبران الهی به ظهورشان در دیانت سلف بشارت داده شده است. لذا هر دیانت بعد موعود دیانت قبل است ، همه مظاهر الهی را مبشرینی است که به ظهرشان بشارت میدهند ، همه وضع شریعت جدید و دیانت جدید می نمایند.
اما پاسخ به همه موارد فوق در مورد دیانت بهائی مقالات متعدد می طلبد. سعی بر آنست در هر مقاله به مطلبی اشاره شود و حقایقی بیان گردد. به امید آنکه به چشم پاک و گوش لطیف و قلب سلیم حقایق را بنگریم تا لایق معرفت الهی شویم و قابل ذکر از برای عرفان حق. بفضله و جوده.
مقاله اوّل :
ابتدا بیان میداریم که دیانت بهائی نیز همچون همه ادیان الهی آسمانی است و شارع مقدسش مبعوث از طرف خداوند و کلامش وحی منزل ، اولا حضرت بهاءالله موسس دیانت بهائی همچون حضرت محمد (ص) و سایر انبیاء الهی در هیچ مدرسهای وارد نشدند و در هیچ مکتبی تلمذ ننمودند لذا بعید است از شخصی امی اگر علمش آسمانی نباشد آثازی همچون مستطاب ایقان ، مستطاب اقدس ، لوح ابن ذئب . الواحی متعدد خطاب به سلاطین و زمامداران و صدها اثر دیگر که ذکر آنها در این مقال نگنجد ، ظاهر گردد. همچنان که اثری همچون قرآن کریم از حضرت محمد که امی بودند ظاهر شد که نشان از آسمانی بودن و الهی بودن آن است.و آیه مبارکه " فاتوا بسوره من مثله " دلیل این ادعا . واز آنجا که اثر پی به موثر می برند میتوان گفت هیچ قدرتی جز الهی بودن نمی تواند چنین آثار گرانبهائی بوجود آورد . راستی که از نور آفتاب باید به حقیقت آفتاب پی برد.
ثانیا دلیل آسمانی بودن همه ادیان الهی منجمله دیانت بهایی نفوذ کلام این مظاهر الهیه است. تاریخ دیانت بهائی نشان میدهد با آنکه حضرت بهاءالله تمام طول حیاتشان را در زندان و نفی و سرگونی از شهری به شهر دیگر بودند ودو پادشاه مقتدر زمان سعی در اطفای نور الهی ایشان نمودنداما پیروان زیادی را به گرد خویش جمع نمودند ودر حلقه مقربان وارد کردند نفوسی که به شهادت تاریخ در راه اعتلای دیانت مقدس بهائی ا ززن وفرزند و جان شیرین خود گذشتند تا ثابت نمایند که آنچه بدان ایمان آورده اند حقیقت همه ادیان الهی است که امروز در هیکل مقدس حضرت بهاءالله ظهور نموده و میرود تا عالم بشریت را به وحدت ، صلح ، محبت به همنوع و هزاران آرمان که بشریت را به سعادت حقیقی می رساند ، رهنمون باشد. علاوه بر اینکه باید اذعان نمود که پیروان اولیه این امر افخم از علماء طراز اول و فقهای بنامی بوده اند که همگان بر علم و دانش و درایت آنان گواهی می دهند . باید اذعان نمود که در زمان ظهور حضرت بهاءالله بوده اند نفوسی که ادعای الهی بودن و آسمانی بودن نموده اند اما به لحاظ کذب گفتارشان به بوته عدم رهسپار شده اند و از آنان اثری باقی نمانده جز اسمی که به زشتی از آنان یاد می شود. اما حضرت بهاءالله علیرغم همه مصائب وبلایا و مشقاتی که تحمل فرمودند کلامشان قلب هزاران نفر را تسخیر نموده که هم اکنون در هزاران نقطه دنیا در جهت اعتلا دیانت بهائی به جهت رفاه و آسایش عالم بشریت ساعی و جاهد هستند ، چه دلیلی دارد که با آنکه حضرت بهاءالله وزیر زاده بودند ودوران اولیه حیات خود را در ناز و نعمت گذرانده بودند چنین خود را دچار بلایا و مشقات و نفی و زندان و ایذاء و اذیت دشمنان نمایند جز اینکه اثبات نمایند که کلامشان وحی الهی است و آثار نازل از طرف خداوند متعال. اگر مجنونش خوانیم همچنانکه حضرت محمد را مجنون خواندند از آن روست که از عالم مادون علیرغم همه نعمت های ظاهره مادی که برایشان فراهم بود گذشتند زیرا که از عالمی دیگر بودند و از آسمان الهی سخن میگفتند.لذا مردم چون کلامشان را موافق هوا و هوس های خویش نمی دیدند زجرش نمودند ، ایذائش کردند، زندانش نمودند ، مجنونش خواندند ، نفیش کردند ، اما خورشید الهی هیچگاه در پشت ابر ، هر اندازه تیره وتار باشد نمی ماند ، اگر در چاه اندازی از مصر جانان سر برآرد ، اگر در زندان اندازی از ایوان الهی قد بر افرازد . پری رو تاب مستوری ندارد ، درش بندی سر از روزن بر آرد. پس باید اذعان نمود که چنین پیامبری الهی و آسمانی است و چنین کلامی الهی و چنین نفوذی ربانی و ملکوتی.
نگارش: مجذوب
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت5:23 توسط سپهر
از نظر فقهی یک انسان مشرک نجس می باشد، ولی اگر به وحدانیّت الهیّه و رسالت حضرت محمّد(ص) ایمان بیاورد و مسلمان بشود، حکم نجاست از او برداشته شده و پاک می شود.
یک فرد بهائی علاوه بر ایمان به وحدانیّت الهیّه و رسالت حضرت محمّد(ص) به آسمانی بودن کتاب قرآن ایمان قلبی داشته و آن را بیان می کند(یعنی شهادتین را در قلب فریاد می زند). پس به کدامین حجّت بهائی را نجس می دانند؟
اکثر نویسندگان و محقّقان اسلامی در نوشته هایشان ایراد می گیرند که باب و بها اظهار الوهیّت نموده اند ، امّا ای کاش این محقّقان به وظیفهء خود یعنی تحقیق و تحرّی کمی عمل کرده و به خود قدری زحمت داده، در کتب اصلی اهل بها تفحّص کرده تا متوجّه شوند که در اصول اعتقادی و فلسفهء دیانت بهائی ذات الوهیّت غیر قابل درک بوده و هرگز محاط پی به محیط نمی برد. حتّی با کمی مطالعهء آثار بهائی متوجه می شویم که اهل بها مظاهر امر(پیامبران) را تجلّی گاه فیض الهی می دانند و در همین مقام مظهر ظهور مانند دیگر انبیاء و عارفان فریاد "انّا الحق" می زند نه آن که ادّعای خدائی بکند.
باید بدانیم که باب و بها در مقام بندگی همیشه به راز و نیاز با آن ذات مقدّس الهی مشغول بوده اند. اگر باب خود را واقعاً خدا می دانست چرا نماز می خواند و چرا از خدا آرزوی شهادت در راه من یظهره اللّه را می کرد؟
در دیانت بهائی میزان بهائی بودن یا نبودن، عمل به تعالیم و احکام است. برای نمونه در دیانت بهائی تقیّه و کتمان عقیده حرام بوده و تا زمانی که یک بهائی این حرمت را حفظ کند بهائی محسوب می شود، در غیر این صورت جامعهء بهائی او را طرد کرده و او را بهائی نمی داند.
حکم مهم و لازم الاجرای "عدم مداخله در امور سیاسیّه" نیز یکی از احکام مهمّی است که میزان بهائی بودن محسوب می شود. بنابراین هر فردی بنا به هر دلیلی وارد یک حزب سیاسی شده و یا به کار سیاسی مشغول شود از دیدگاه جامعهء بهائی از آن لحظه دیگر بهائی نیست، حتّی اگر او خود را منسوب به جامعهء بهائی بداند. از آن لحظه به بعد مسئول عمل خیر و یا شرّ او خود وی می باشد و هیچ ربطی به جامعه و دیانت بهائی نداشته و ندارد.
دولتمردان ما بهتر از هر کسی می دانند که یک بهائی معتقد، کتمان عقیده نمی کند و در تمام مجامع وقتی از او پرسیده می شود، رسماً و علناً اعتقاد و مذهب خود را بیان می کند و به هیچ وجه اعتقادش را کتمان نمی کند. جالب این که یک چنین فردی که رسماً اعتقاد خود را بیان می کند چگونه مسئولین کشور به او اعتماد کرده و میدان را برای جاسوسی او باز می گذارند؟ مسئولین کشور که یک بهائی را از کار بر کنار و اخراج کرده اند چگونه به او فرصت دخالت و جاسوسی در پست های حسّاس کشوری را داده اند؟
از طرفی یک کشوری مانند آمریکا و انگلیس که برای هر حرکت سیاسی یا حتّی انتخاب نفوس ساعتها کار و تحقیق می کنند چگونه از یک بهائی که عدم کتمان عقیده و نیز عدم مداخله در امور سیاسیّه جزء اساسی ترین تعالیم و احکام مذهبی او است برای حرکات سیاسی خود استفاده می کند. اگر اتفاقاً شخصی نسبتی با جامعهء بهائی داشت هیچ ربطی به بهائی بودن او ندارد، زیرا جامعهء بهائی این فرد سیاسی را بهائی نمی داند.
این بیانیّه یک حرکت سیاسی نیست، بلکه بیان دردی عمیق خطاب به هموطن مسئول است. براستی شما اگر امکان دارد برای لحظه ای به جای من قرار بگیرید و بگوئید اگر به جای من بودید چه می کردید. اکثر مسائل عنوان شده در بیانیّه را من با چشم خود دیده ام و یا حتّی خود تحمل کرده ام. من با معدّل 19.36 از دبیرستان اخراج شدم چون بهائی بوده ام؛ از تحصیل در دانشگاه محروم شدم چون بهائی بودم؛ از گرفتن پروانهء کسب محروم شدم چون بهائی بوده ام؛ شاهد اعدام عزیزترین افرادی بودم که تنها به جرم بهائی بودن غرق در خون شدند. من با چشمان خود جای چرخ های لُدر را در محل خاکسپاری بهائیان دیدم و شاهد بودم که چگونه محل شستشوی اجساد را ویران کرده و با گلولهء اسلحه تانک آب محل را سوراخ کرده بودند و آن زمان فهمیدم که حتّی پس از مرگ نیز دست از سر ما بر نمی دارند. من شاهد مصادرهء اموال و حتّی تصرّف تنها منزل عزیزانم بودم. هر کدام از این موضوعات را که شما شک دارید می توانم از نزدیک به شما ها نشان بدهم.
براستی اگر جامعهء بهائی به جای انتقام جوئی، این بی عدالتی را با بیانیّه ای به شما بازگو می کند جرمی مرتکب شده است؟ براستی کدامیک از این موضوعات بیانیّه دروغ یا تهمت است، چرا به جای بررسی یک یک موضوعات بیانیّه ورفع مسائل مطرح شده در آن فقط آن را محکوم می کنید. اگر به موضوعات آن شک دارید ما ثابت می کنیم. اگر این موضوعات بی عدالتی نیست پس چه نام دیگری برای آن انتخاب می کنید؟ به ما برچسب جاسوسی می زنید بدون اینکه کوچکترین مدرکی بدست آورده باشید و بتوانید در مجامع بین الملل نشان دهید. نمونهء آن به پروندهء من که هنوز در دادگاه انقلاب هست مراجعه کنید، تمام بازجوئی من کتباً در آن ثبت است، ملاحظه بفرمائید که حتّی یک سوال سیاسی و امنیّتی از من پرسیده نشد ولی در پروندهء من در هنگام ورود به زندان ثبت شد: " جرم جاسوسی " ( مراجعه شود به موضوع جاسوسی)
شما می توانید تمام پروندهء بهائیان را بیرون بیاورید من به شما اعتماد دارم اگر حتّی شما بپذیرید که این بازجوئی ها به اعدام این نفوس ربطی دارد من هم می پذیرم. آیا در عالم بعد از شما پرسیده نخواهد شد که چرا این بی عدالتی را شاهد بودید و هیچ عملی برای رفع آن انجام ندادید، چرا برای شناخت دیانت بهائی با یک فرد بهائی صحبت نمی کنید و به کتابهای مخالف ما مراجعه می کنید.
شخص مسئول خندید و گفت خیلی جالبه که من دقیقاً همین مطالب را به سنّی ها می گویم که چرا در کتاب ضد شیعه به دنبال حقیقت می گردید و با یک شیعهء عالم حرف نمی زنید؟
در هر صورت جو بسیار مناسبی پیش آمده و صحبت های دوستانه نا نیمه شب ادامه یافت.
مردی پس از یک تماس تلفنی با منزل ما شروع به ناسزاگوئی کرده که چرا بیانیه پخش می کنید و ...
در هر صورت با او ملاقات حضوری کردم او با عصبانیّت و نفرت حرف می زد و همراه با خود جزوۀ ردیۀ آقای مدرسی را آورده به من داد، من همین که جزوه را دیدم گفتم من با نویسندۀ این جزوه ارتباط دارم. ایشان متوجه شدند که بسیاری از مطالب این جزوه غلط است، ناگهان آن فرد آرام شد و گفت ولی من می دانم که شماها چقدر خانه های بی عفتی دارید که جوانان ما را گمراه می کنید، خندیدم و گفتم بیائید این منازل را به من نشان بدهید. گفت من ندیدم دوستانم گفتند. گفتم آنها را به قرآن قسم بدهید تا آن منازل را به شما نشان بدهند تا متوجه بشوید این مطالب دروغ است. بهائی ها بیش از حدی که در اسلام تاکید شده بر عفت و عصمت تاکید دارند و به حدی که مولای ما می فرماید: ذره ای عفت و عصمت اعظم از صد هزار سال عبادت و دریای معرفت است.
حتی مرد بهائی نمی تواند زن دوم بگیرد و حتی صیغه بگیرد و … . من از جوانی روی موضوع دین و خصوصاً دیانت بهائی تحقیق کرده ام. همیشه آرزو داشتم سرمویی خطا در تعالیم این دین ببینیم تا بتوانم مسلمان شوم و به رفاه مادی برسم و به دانشگاه بروم ولی هر چه جستجو کردم جز حقیقت چیزی ندیدم. گفت: چطور تحقیق کرده ای که متوجه نشدی اسلام آخرین دینه؟ خندیده گفتم: آیا خاتم النبیین یعنی آخرین دین؟ هیچ موقع روی کلمه نبی فکر کرده اید. آیا نبی یعنی دین؟ آیا هرگز فکر کرده اید که این همه نفرت و انزجاری که در درون فرقه های اسلامی رایج است تا ابد حل شدنی نیست و باید دینی دیگر عامل وحدت و صلح بین بشر باشد. خداوند از روی فضل پیامبران را که مربیان بشر هستند برای بندگان و به منظور هدایت بشر فرستاد. چگونه شد که خدا تصمیم گرفت برای همیشه این فیض و فضل را از بندگانش بگیرد و دیگر پیامبری نفرستد؟ عزیز من موضوع به این سادگی ها نیست. من سالها جستجو کردم. به حدی رسیده ام که تک تک سلولهای بدنم گواهی بر حقانیت حضرت بهاءالله می دهند و تا حد جان باختن ایستاده ام.
حالت مرد کاملاً عوض شده با چشمانی اشک آلود گفت: یعنی عمری به ما دروغ گفته اند. گفتم شما باید فکر کنید، اگر ذره ای در صدد یافتن حقیقت از طریق صحیح آن باشید، حتی المقدور شما به عنوان بیننده متوجه حق و باطل خواهید شد. او با محبت و لبخند دستان مرا فشرد و از هم جدا شدیم.
پس از چاپ و تکثیر و توزیع مقاله ای سراسر بی حرمتی و دروغ با امضایی از طرف خانواده شهید باقری، با بنیاد شهید تماس گرفتم تا آدرس این خانواده را گرفته با آنها صحبت کنم. بنیاد شهید پاسخ داد ما آدرس خانواده ها را به هیچ وجه به دیگران نمی گوئیم، ولی با اصرار من توانستم با رئیس بنیاد شهید که یک روحانی بود ملاقات کرده و گفتم: چرا خانواده ای که خود را حافظ خون شهید می داند براحتی به دیگران تهمت زده دروغ می گوید، در حالی که تهمت زدن و دروغ گفتن هر یک گناهی است بزرگ و به نظر من با این گناه خون شهید خود را پایمال می کند.
چرا در مقاله عنوان کرده که بهائیان عامل قتل مرموزانه مسلمانان هستند و یا قتل شهید صدوقی نیز به کمک بهائیان صورت گرفته و … ؟
این تهمت ها با کدامین سند و مدرکی قابل اثبات است. پس از صحبت زیاد قرار شد که مدیریت بنیاد با نویسندگان مقاله تماس گرفته و مطالب من را به آنها بگوید و اگر آنها اعتراض یا سندی داشتند با من تماس بگیرند، مدیریت بنیاد در پایان اظهار امیدواری کرد که دیگر این موضوع تکرار نشود.
نتیجه پیگیری یک افترا در مطبوعات
مطالبی مملو از دروغ و تهمت در یک روزنامه یزد چاپ شد. بلافاصله با سردبیر روزنامه ارتباط برقرار کردم و پرسیدم که چرا باید در یک نشریه مطالب کذب چاپ شود که هیچ ریشۀ تاریخی ندارد و مطالبی در آن چاپ شود که بیشتر به صحبت پیرزنهای کوچه نشین شبیه است. از جمله: "رهبران بهائی با شیرین عبادی تماس گرفته و از او خواسته اند خود را کاندید نمایندگی کند."
روزنامه به ازای تهمت هائی که زده چه مدرک و سندی دارد، سردبیر با عصبانیّت گفت که وقت صحبت ندارد و از من خواست تا کتباً به دفتر روزنامه مطالب خود را بنویسم.
پس از اینکه مسئول پرورشی به بچّه ها گفته بود که دخترم نجس است و نباید کسی با او ارتباطی داشته باشد، با وقت قبلی به مدرسه مراجعه و با او در حضور یکی دیگر از معلّمان پرورشی از توضیح و رد حکم نجاست گفتم: " براستی این چه تبلیغاتی است که علیه ما می کنند، قبل از انقلاب با توجه به دیدگاه مردم و برای ایجاد نفرت مردم از ما فریاد می زدند که این ها بی عفت و بی قید هستند، قرآن آتش می زنند و نجس هستند و توطئه علیه شاه می کنند، بعد از انقلاب با توجه به جوّ سیاسی کشور فریاد برآوردند که این ها جاسوس آمریکا هستند و دستشان به خون مسلمانان آغشته است. "
معلّم در حضور همکارش واکنش تند نشان می داد، ولی هنگامی که همکارش اتاق را ترک کرد بسیار ملایم حرف می زد و پاسخ می شنید، او گفت: شما باید با حراست آموزش و پرورش صحبت کنید و از طریق حراست موضوع را دنبال کنید. فردای آن روز همکار همین معلّم به همسر من گفت به شوهرتان بگوئید ناراحت نباشد و نیازی به پیگیری ایشان ندارد، ولی در هر صورت بنا به گفته دخترم محیط مدرسه از روز بعد به کلی تغییر کرد و محیط مناسب و دلپذیری شد.
مقاله ای با نام ایدئولوژی بهائیت و سیر حرکتی آن که نتیجه سالها پژوهش حجت الاسلام و المسلمین حاج سیّد محمّد کاظم مدرسی بود در این رسانه چاپ شد.
برای من بسیار جالب است که پژوهشگران، نویسندگان و دانشمندان اسلامی که راجع به دیانت بهائی تحقیق می کنند تنها در کتب و آثاری که تنها با نفرت و غرض ورزی علیه دیانت بهائی نوشته شده تحقیق و تفحّص کرده به کشف حقایق می پردازند. مِثل آن شخصی که راجع به اسلام قصد تحقیق دارد تنها در کتاب "آیات شیطانی" جستجوی اسلام کند.
این موضوع را می توان از کتابهای معرفی شده و منابع ایشان متوجه شد. برای نمونه در قسمت احکام بهائیان آمده ازدواج با محارم آزاد است و یا این که زن می تواند در صورت بچه دار نشدن از همسر خود با مرد دیگر همبستر شود تا از او بچه دار شود و ... . این چه نوع تحقیق راجع به یک دین است و در کدام کتاب اهل بها این احکام وجود داشته و یا در کجای عالم این حکم ها اجرا شده؟ از طرفی در نکته اول قید شده که بهائیان کتب خود را به هر قیمت از دست مسلمانان می گیرند و نمی گذارند که دیگران آنها را بخوانند! این نکته جالبی است( چون که من چند کتاب به این محقق عزیز داده ام). در نکته هشتم یاآوری شده که نگاه مسئولین به این فرقه نگاهی سیاسی است. [ مراجعه شود به موضوع عدم مداخله در امور سیاسیه].
نکته دهم: در سراسر عالم این فرقه موردحمایت اسلام ستیزان هستند. دوست محقق و دانشمند ما گویی از موقعیّت جامعه بهائی در کشور های اسلامی همچون پاکستان، ترکیه، عراق و ... بی اطّلاع هستند.
نکته یازدهم: (مراجعه شود به موضوع بیانیه).
نکته سیزدهم: چه جالب و ضد و نقیض(مراجعه به موضوع عدم مداخله در مور سیاسیه).
جالب تر اینکه اکثر نویسندگان و محققان محترم که بر ضد جامعه بهائی قلم فرسایی می فرمایند معتقد هستند که استعمار انگلیس با هدف تفرقه افکنی بین مسلمین، بهائیت را بوجود آورده در حالیکه هدف ظهور این شریعت وحدت عالم انسانی و صلح عمومی بوده و تعالیمی چون ترک جمیع تعصبات، تحری حقیقت و ... را آورده است. در حالی که علما به جای آموزش صحیح به مسلمانان با هر سیاست و سخن کذبی در امّت مسلمانان ایجاد نفرت و انزجار کرده و مردم را تشویق به جهاد می کنند و حکم نجاست می دهند براستی باید با وجدانی بیدار قضاوت کرد که چه گروه و یا چه کسانی باعث تفرقه افکنی می شود.
در یک کشور آزاد اسلامی برای چندمین بار مطالبی علیه جامعه بهائی یعنی بزرگترین اقلیّت مذهبی ایران چاپ شد. جالب این که هر چند وقت یک بار در رسانه های گروهی، بی رحمانه ترین حمله به این جامعه صورت میگیرد بدون اینکه این جامعه نشریه و یا رسانه ای در داخل ایران در اختیار داشته باشد، تا بتواند این بی حرمتی ها و نسبت های کذب را پاسخگو باشد تا به قلوب آنها این ندای قلبی تمام بهائیان را برساند که عاشق ایرانند و آرزومند سربلندی ایران را دارند. براستی کدام رسانه داخلی صدای حقیقی و پاسخ جامعه بهائی را به گوش این رسانه ها می رساند.
برای نمونه مطلبی که درروزنامه جام جم 11 آبان 85 تحت نام اسناد ملّی و با تیتر بزرگ حمایت کامل آمریکا از فرقهء ضالة بهائی چاپ شده، پس از مطالعه کامل مطالب جای خالی "حمایت کامل" را کاملاً حس می کنیم، چرا که مطالب درج شده بیشتر به یک گزارش جاسوسی آمریکا از جامعه بهائی شبیه است تا حمایت و به نظر من بهتر بود که البته (با توجه به بند 3 همان مطلب) در تیتر روزنامه نوشته می شد: " دخالتهای آمریکا راجع به حقوق اقلیتها در ایران " برای من بسیار جالب بود که از تمام مدارک به دست آمده در سفارت آمریکا از یک چنین مطلبی برای اثبات آمریکایی بودن جامعه بهائی کمک گرفته شده در حالی که آمریکا در اکثر کشورها در شعار به دنبال ایجاد آزادی و دموکراسی و دفاع از حقوق اقلیتها بوده و برای اثبات ادعای خود در جوامع بشری از حقوق اقلیتها دفاع می کند و مسائل آنها را دنبال می کند، این سیاست و عملکرد دولت آمریکا در دیگر کشورهای منطقه بوده و ربطی به حرکت جامعه جهانی بهائی که عدم مداخله در امور سیاسیه یکی از احکام و تعالیم تغییر ناپذیرش می باشد ندارد و آن را نباید به حساب حمایت کامل آمریکا دانست. [مراجعه شود به مطالب جاسوسی و عدم مداخله در امور سیاسیه].
نگارش: جویا
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت5:17 توسط سپهر
دانشجويان بهائى ايران از تحصيلات فنی و حرفهاى ممنوع شدند
از ورود بهائيان ايرانى به آموزشکدههای فنى و حرفهاى در سال جاری عملاً جلوگیری به عمل آمده است زیرا برگه ثبت نام شرکت در آزمون سراسری، آنان را وادار به انكار عقيده مینماید، عملی که بهائيان از آن همیشه امتناع ورزیدهاند.
جامعۀ جهانى بهائى اخيراً مطلع شد كه در تقاضانامه ورود به امتحانات دورههای كاردانی نظام جديد آموزشکدههای فنى و حرفهاى در سال ١٣٨۶ (۲۰۰۷) تنها يک گزينه را میتوان براى دين انتخاب نمود.
به گفتۀ بانى دوگال، نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل، «تحت اين سيستم بهائيان نمیتوانند تقاضانامه را پر کنند بدون اينكه عملاً دین خود را انكار نمايند، کارى كه خلاف اصول اعتقادى آنان است.»
بانى دوگال میگويد: «به اين ترتيب، بهائيان ايران قادر نخواهند بود در این امتحانات ورودى شركت كنند، و در نتيجه امسال عملاً از دستيابى به تحصيلات فنّى و حرفهاى در ايران محروم خواهند ماند.»
خانم دوگال گفت: «چنين محروميتى، از یک طرف حقّ تحصيل را که در سطح بينالمللى پذيرفته شده است نقض میکند — حقّى که حکومت ايران نيز با آن موافقت کرده است — و از طرفی بازتابى ديگر از ادامۀ آزار و اذيت جامعۀ بهائى در ايران است.»
به گفتۀ بانى دوگال، جامعۀ بینالمللی بهائی نارضایتی خود را از این اقدام حکومت ، نه تنها بر علیه دانشجویان بهائی که تنها به خاطر باورهای مذهبی خود از ادامۀ تحصیل محروم شدهاند، بلکه از اقدامات مشابه آن بر علیه دانشجویان ایرانی دیگری که بدون هیچ دلیل قابل قبول ، و به بهانه آنچه رسماً دگراندیشی و باورهای فکری پذیرفته نشده محسوب میشود، از ادامۀ تحصیل محروم شدهاند ، اعلام میدارد.
در پائيز گذشته، پس از بيش از ۲۵ سال ممنوعيت مطلق بهائيان ايران از ورود به دانشگاههاى دولتى و خصوصى در ایران، بعد از آن که دولت توضیح داد که هدف از ستون مذهب در تقاضانامههای آزمون سراسری دین داوطلب نیست بلکه اشاره به مواد درسی دینی متقاضی میباشد —توجیهی که مورد قبول مرجع جهانی بهائیان، بیتالعدلاعظم، قرار گرفت — داوطلبان بهائی در آزمون سراسری شرکت کردند و چند صد دانشجوى بهائى در دانشكدههاى مختلف در سراسر كشور، پذيرفته شدند.
خانم دوگال گفت: «پذیرش دانشجویان بهائی در دانشگاههای ایران دوامی نداشت.»
طبق آخرين آمار رسیده از ايران، از بین تمامی داوطلبان بهائی که در آزمون سراسری سال قبل شرکت نمودند، سرانجام حدود ۲۰۰ نفر پذيرفته و ثبت نام شدند. ولی در طول سال تحصيلى بیش از نیمی از آنها — که در آخرین آمار تعداد آنها به ۱۲۸ نفر بالغ شده است — بعد ازاینکه مسئولین به بهائی بودن آنها پیبردند، از دانشگاهها اخراج شدهاند. ناظران برآنند كه توضیح سال گذشتۀ ایران صرفاً يک نيرنگ بود تا اعتراضات بینالمللی دربارۀ محرومیّت بهائیان از تحصیلات عالی را فرو نشاند.
خانم دوگال گفت: «اين خبر اخير دربارۀ تقاضانامه ثبت نام در آموزشکدههای فنّى وحرفهاى صرفاً اين نظر را بار ديگر تأييد میكند كه ايران همچنان به بازى خود با دانشجويان بهائى در آن کشور ادامه میدهد و توضیح دولت مبنى بر اين كه بهائيان به تحصيلات عالى دسترسى دارند، بیانی پوچ و توخالى است.»
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت5:13 توسط سپهر
همه مي گويند دين ما آخرين دين است !!!
يكي از قوانين طبيعي كه همواره مانع پذيرفتن عقايد جديد مي شود قانون تعطل است بدين معني كه وقتي كه مطلب و موضوعي در ذهن انسان متمكن شد خارج كردن يا دگرگون ساختن آن كار دشواري است و اين مسئله نه فقط رادع و مانع قبول عقايد ديني جديد است بلكه در مباحث علمي و اجتماعي نيز مصداق دارد. تاريخ علوم مملو از شرح عقايد دانشمنداني است نظريات جديد آنان ابتدا با مخالفت و مقاومت ديگران مواجه شده و با وجود اثبات علمي موضوع مدتها طول كشيده است تا مورد قبول عامه قرار گيرد از لحاظ اجتماعي نيز اثبات شده است كه هر كس بر طبق رسم و شريعت و سنتي تربيت يافته و تغيير افكار و عقايد و عادات عامه مردم بطور معمول دشوار است و احتياج به عوامل فعاله و محركه دارد . تشديد و تثبيت همين خاصيت تعطل در مردم ايجاد تصلب و تعصب مي كند كه خود مانع بزرگي براي وصول به درك عقايد جديده است در اينجا سه مقدمه به جهت ورود در مطلب ذكر شده و اين عنوان مورد توضيح قرار مي گيرد. قسمتهايي كه در ادامه اين مطالب خواهد آمد به توضيح اين تفكر و آفت ديني پرداخته و با توجه به كلام الهي در هر دين سعي مي نمايد كه عدم تناسب اين نوع تفكر را با واقعيت كتب مقدسه الهيه اثبات نمايد و در عين حال لزوم مربي و تجديد اديان كه از ابتداي خلقت وجود داشته را تاكيد نمايد.
ديانت مقدس حضرت موسي
مانعي كه براي اقبال پيروان ديانت يهودي بوجود آمد اين است كه معتقدند احكام تورات مخصوصا حكم سبت بايستي الي الابد تغيير ناپذير باشد. استناد و توجه آنان به آياتي است
الف: در سفر خروج باب 31 آيه 16 مي فرمايد :
پس بني اسرائيلي سبت را نگاه بدارند نسلا بعد نسل سبت را به عهد ابدي مرعي دارند اين در ميان من و بني اسرائيل آيتي ابديسيت
ب: در مزمور 19 داود آيه 8 مي فرمايد:
«شريعت خداوند كامل است و جانرا بر مي گرداند » در اينجا اين ذهنيت حاصل مي شود كه احكام تورات در نهايت كمال است وديگر احتياجي به احكام و شريعت ديگري نيست.
ج: در مزمور 111 آيه 7 و 8 مي فرمايند:
جميع فرائض و فرامين آنها پايدار است تا ابدالاباد در راستي و استقامت كرده شده فديه براي قوم خود فرستاده و عهد خويش را تا به ابد امر فرموده
د: در مزمور 111 آيه 44 مي فرمايد:
و شريعت تو را دائما نگاه خواهم داشت تا ابدالاباد
آنچه در مورد اين آيات و مطالب مشابه آن كه در عهد عتيق ذكر شده و بعنوان مانع و رادع قرار گرفته است مسائلي است كه شريعت را كامل و ابدي و غير قابل تغيير معرفي مي كند. در ارتباط با اين مسائل مي توان به موارد ذيل اشاره نمود
الف: كلمه ابد و ابدالاباد در تورات مقدس بطور نسبي ذكر شده نه قطعي و دائمي مثلا در باره يك فرد تكليف ابدي به معني مادام الحيات تعيين كرديد چنانچه در سفر تثنيه باب 15 پس از اينكه مي فرمايد هر غلام يا كنيز خريداري در سال هفتم آزاد شود مگر اينك خود او مايل به ماندن باشد در آيه 17 مي فرمايند: « آنگاه درفش گرفته گوشش را با آن بدريد و زنان را غلام ابدي باشد» كه در اينجا منظور از ابد تمام حيات آن غلام است نه ابد به معني مطلق. چنانچه هر فردي ممكن است در زندگي روزانه كلمات را به مفهوم نسبي استعمال نمايد مثلا مي گوييم دوستي ما ابدي است يا تا ابد به منزل او نخواهم رفت و بديهي است كه منظور حد اكثر طول عمر خود ماست بنابر اين منظور حضرت موسي نيز از كلمه ابد طول دوره شريعت حضرت بوده است نه ابد به معناي مطلق. چنانچه بسياري از احكام تورات هست كه براي ابد نازل شده ولي تا زمان حضرت مسيح بيشتر اجرا نگرديده مانند تصرف و كهانت بيت المقدس به وسيله اولاد هارون و هم چنين قرباني هاي بني اسرائيل كه تماما ابدي ذكر شده ولي عملا بعد از ظهور حضرت مسيح بكلي از اجرا افتاده است
هم چنين در فصل 40 از كتاب اشعيا آيه 17 وعده ميدهند كه « اما اسرائيل به نجات جاوداني از خداوند ناجي خواهند شد و تا ابدالاباد خجل و رسوا نخواهند گرديد» و در كتاب ارميا باب 25 آيه 9 مي فرمايد: « اينك من فرستاده تمامي قبائل شما را با بنده خود نبوكد نصر پاشاه بابل گرفته ايشان را بر اين زمين و بر ساكنانش و بر همه امتهايي كه به اطراف آن مي باشند خواهم آورد و آنها را بالكل هلاك كرده دهشت و مسخره خرابي ابدي خواهم ساخت» . حال با در نظر گرفتن اين كه حضرت اشعيا نبي زمانا مقدم بر حضرت ارمياي نبي بوده بنابراين بشارت نجات ابدي اشعيا با پيشگويي وقوع اسارت بني اسرائيل مصداق پيدا نكرد و هم چنين ويراني ابدي ارميا نيز تا هفتاد سال بيشتر طو ل نكشيد زيرا پس از هفتاد سال مجددا بيت المقدس تعمير بش






