تبليغاتX
 دیانت بهائی
دیانت بهائی
مقالات و اخبار و آثار و عکس های بهائی
دیانت بهائی

بهائی بودن یعنی جمیع عالم را دوست داشتن و با کل بشر مهربان بودن، در خدمت به نوع کوشیدن، ودرسبیل صلح عمومی و ترویج اخوت حقیقی همت کردن. عبدالبهاء عباس

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
لینک باکس بهائی
طبقه بندي موضوعي
و غيره!...
شانزدهم شهرالعزّة

TinyPic image

 


[ کلمات مبارکه مکنونه(شهر العزّة) ]
+
روز جهانی صلح

امروز ۲۱ سپتامبر روز جهانی صلح بود.

peace day 


[ اخبار ]
+
حضرت عبدالبهاء

برای دیدن در اندازه بزرگتر بر روی عکس کلیک کنید.

Your Image Thumbnail


[ حضرت عبدالبهاء ]
+
پاسخی به سایت بهائی ستیز چشم انداز جوان (۳)

 

ادامه گفت و شنود با بهائی ستیزان چشم انداز جوان - ۳





بهائی ستیزان می نویسند که:

۲- بهائی انسان نیست. به گفته خدای عصر جدید حیوان است. آن هم نه شیر و ببر و خرس. بلکه گوسفند !

ترجمه: فقط به گفته اغنام الله توجه فرمایید. بقیه معارف و معانی ژرف و بلند ایه رو فعلا بی خیال شید.

---------------------------------


جالب توجه است که فرقه ای که اساس اعتقادی آن تقلید است یعنی فرقه شیعه دوازده امامی، دینی را که اساس آن تقلید را ریشه کن می کند و بر مبنای تحری حقیقت و تحقیق استوار شده است، مورد توهین قرار می دهد.

البته عدم درک استعاره و تشبیه معمولا از نبود ادراک و ذوق ادبی است ولی در این مورد ناشی از حق پوشی و کوششی در راستای فرافکنی است. الغریق یتشبث بکلّ حشیش (شخص در حال غرق شدن به هر چوبی متوسل می شود) و بهائی ستیزان نیز ناچار به هر حربه و تحریفی تن در می دهند تا شاید یکی دو روزی بیشتر مردم را اغفال کنند ولی روزگار آنان سپری شده است.

اگر حضرت بهاالله بندگان را به اغنام الله و خداوند را به شبان و نگهبان تشبیه کرده اند تنها از جهت مظلومیت آنها بوده است.

ادبیات فارسی و عربی از لحاظ کاربرد تشبیه و استعاره بسیار غنی است و این هردو از صنایع بدیع ادبی است و اکثر ادیبان و سخنوران از آنها استفاده میکنند. سعدی می آورد که:

پادشه پاسبان درویش است --- گرچه دولت به فر نعمت اوست

گوسفند از برای چوپان است --- بلکه چوپان برای خدمت اوست


در ادیان پیشین و کتابهای آسمانی آنها هم به چنین مواردی برمی خوریم:

"پیش روی ایشان بیرون رود و پیش روی ایشان داخل شود و ایشان را بیرون برد. ایشان را آورد تا جماعت خداوند مثل گوسفندان بی شبان نباشند" (تورات سفر اعداد باب ۲۷ آیه ۱۷)


"اما چون پسر انسان با جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید آنگاه بر کرسی جلال خواهد نشست جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا میکنند بقسمی که شبان میشها را از بزها جدا کند و میشها را بر دست راست و بزها را بر دست چپ قرار دهد" (انجیل متی باب ۲۵ آیه ۳۱)

"من شبان نیکو هستم شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می نهد" (انجیل یوحنا باب ۱۰ آیه ۱۱)

اسلام نیز استثنا نیست و دروازه تشبیه و استعاره در ادبیات اسلامی باز است.


به طور مثال یکی از القاب حضرت علی علیه السلام "اسدالله الغالب" است و البته تشبیه آن حضرت به شیر به خاطر شجاعت ایشان بوده است نه سرعت ایشان در شکار حیوانات یا غرش رعداسای حضرت. همچنین در جای دیگر میفرمایند "انا یعسوب الدین" و یعسوب یعنی زنبورملکه عسل و این تشبیه اشاره به اهمیت و مرکزیت نقش ایشان دارد نه جنسیت. همچنین امام صادق علیه السلام در جواب سئوال از ناقه حضرت صالح میفرمایند "نحن ناقه الله" یعنی مائیم ناقه (شترماده) خدا البته مقصود آنحضرت این بوده است که چون شتر ماده صالح پیغمبر که ناقه الله بود دچار ظلم و آزار قوم صالح واقع شده آن حضرت و سایر ائمه اطهار هم چون گرفتار ظلم ستمگران بوده اند خودشان را از لحاظ مظلومیت به آن شتر ماده تشبیه فرموده اند.

باب تشبیه و استعاره در قرآن هم باز است و برای مثال در نمونه های زیر خداوند کفار را به گاو و خر بلکه پست تر از بهائم تشبیه کرده اند :

"اولئک کالاغنام بل هم اضل سبیلا و مثل الذین حملو التورات ثم لا یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفار" ( جمعه :۵) کفار مانند چهار پایان هستند بلکه ایشان پست تر از چهار پایان می باشند. مثل کسانیکه حمل می کنند تورات را پس متحمل مفاد و معنای تورات نشدند مانند خریست که حمل می کند کتابها را.


ارایت من اتخذّ الهه هویه افانت تکون علیه وکیلا. ام تحسب انّ اکثرهم یسمعون او یعقلون اِن هم الّا کالانعام اضّل سبیلا.(فرقان: ۴۳ و ۴۴) آیا دیدی حال آن کس را که هوای نفسش را خدای خود ساخت؟ آیا تو می توانی نگهبان و وکیل او باشی؟ آیا فکر می کنی که اکثر این کافران حرف شنوی دارند یا اهل فکر و تعقل هستند؟ اینان در بی عقلی مانند چهارپایان اند بلکه نادان تر و گمراه تر.


نیز در اصول کافی ج۸: "شیعیان ما با وقار و آرامش هستند. مانند شتری که مهار در بینی دارد. چون او را بکشند براه افتد و چون بر صخره ای بخوابانند، بخوابد"


در بیانات حضرت محمد نیز داریم: " کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته" همه شما چوپان اید و همه تان در برابر گله، مسئول.


اگر حضرت بهاالله بندگان را به اغنام الله و خداوند را به شبان و نگهبان تشبیه کرده اند تنها از جهت مظلومیت آنها بوده است و نه از جهت دیگری و در این موارد دشمنان را هم به گرگ تشبیه کرده اند. و با این نمونه از کلمات مکنونهء حضرت بهاالله در وصف روحانیت شیعه خشونت و گمراه کنندگی و به مسلخ کشی ایشان با ابزار تشبیه و استعاره کاملا روشن می شود:

ای جهلای معروف به علم! چرا در ظاهر دعوی شبانی کنید و در باطن ذئب اغنام من شده اید. مثل شما مثل ستارهء قبل از صبح است که در ظاهر درّی و روشن است و در باطن سبب اضلال و هلاکت کاروانهای مدینه و دیار من است.

و تعجب نخواهم کرد اگر در تجمع بعدی ردّیه نویسان که مغزهایی قوی و مستعد گرد میز می نشینند ایراد بگیرند که چرا بهالله سفر عرفانی انسان را به کاروان و مدینه تشبیه می کند؟ مگر انسان کاروان است؟ و چگونه است که آخوندها ستارهء پیش از صبحند؟ و ...

حضرت بهالله در آثار فارسی و عربی خود تشبیهات فراوانی را برای مومنین به کار می برند و از جمله آنها طیر است به معنی پرنده، ودیگری بلبل. حمامات و حمامه برای پبامبران و شخص خود ایشان و در جای دیگر عشق را به کبوتر تشبیه فرموده اند مانند "و ما تسدّف فی قلوبکم حمامه الحبّ."

نمونه ای دیگررا از یکی از الواح دیگر بهالله می آورم. و این لوح کوتاه از الواح دوره ادرنه است ولی حضرت بهاالله تبعید آینده خود را به شام (سوریه و شامل فلسطین) در آن پیشگویی می کنند. خواننده گرامی را به بررسی مفاهیم عمیق آن که وصف الحال بهائی ستیزان است دعوت می کنم و سخن را به پایان می برم.


بنام دوست...

گل معنوی در رضوان الهی بقدوم ربیع معانی مشهود و لکن بلبلان صوری محروم مانده اند. گل گوید ای بلبلان منم محبوب شما و بکمال لون و و نفحهء عطریه و لطافت و طراوت منیعه ظاهر شده ام. با یار بیامیزید و از دوست مگریزید. بلبلان مجاز گویند ما از اهل یثربیم و به گل حجاز انس داشته و تو از اهل حقیقتی و در بستان عراق کشف نقاب نموده ای. گل گفت معلوم شد که در کلّ احیان از جمال رحمن محروم بوده اید و هیچ وقت مرا نشناخته اید بلکه جدار و روافد و دیار را شناخته اید. چه اگر مرا می شناختید حال از یار خود نمی گریختید. ای بلبلان من نه خود از یثربم و نه از بطحاء و نه از عراق و نه از شام و لکن گاهی بتفرّج و سیر در دیار سایرم. گاهی در مصر و وقتی در بیت اللحم و جلیل و گاهی در حجاز و گاهی در عراق و فارس و حال در ادرنه کشف نقاب نموده ام. شما بحبّ من معروفید و لکن از من غافل. معلوم شد که زاغید و رسم بلبل آموحته اید. در ارض وهم و تقلید سایرید و از روضهء مبارکهء توحید محروم...
(آثار قلم اعلی جلد ۴ ص ۳۳۶)
 
منبع: ساغر

[ مقالات ]
+
پاسخی به سایت بهائی ستیز چشم انداز جوان (۲)
 
گفت و شنودی با بهائی ستیزان سایت چشم انداز جوان ۲




یكی از سایتهای بهایی ستیزی بنا به اظهار خودشان دست به ریسكی خطرناك زده و با ارائه چندین مورد از كتب ردیه‌نویسان از بهاییان خواستار ارائه پاسخی دندان شكن نسبت به آن تهمت‌ها و بهتان‌ها شده‌اند تا كه انشاالله از این نمط به حلیه ایمان به حضرت بهاالله مطرز شده در صف عاشقان و جانفشانان آن حضرت درآیند. عجبا كه اقناع قلبی و عقلی خود را معلق به دریافت پاسخی كوبنده و دندان شكن برشمرده و در تاكید اشتیاق و میل خود به شنیدن جواب‌های تند و درشت ، آن را مجددا در پاراگرافی جداگانه طلب كرده‌اند تا كه شاید آن پاسخهای دندان شكن سبب شود دست از ردیه نویسی بردارند! اما ما در پی دادن جواب‌های دندان شكن به ایشان نیستیم بلكه در حد سعی و توان خود حقایقی از كتب آسمانی مستطاب اقدس و قرآن مجید را برای ایشان اظهار می‌داریم . دیگر تا مراتب انصاف و درجات قبول ایشان چه اقتضاء نماید.

نخستین مورد ایشان ، برداشتی بغایت ناروا و ناصحیح از حكم زنا در كتاب مستطاب اقدس است. دوستان سایت مزبور باید بدانند و مطمئن باشند كه در دیانت بهایی برعفت و عصمت بسیار تاكید شده و نصوص و دستورات اكید و شدیدی در خصوص حفظ پاكدامنی و تقوی وجود دارد. از جمله حضرت بهاالله می‌فرمایند :" یك ذره ای از عصمت اعظم از هزار سال عبادت و دریای معرفت است " بیان مبارك گویای آنست كه اگر كسی نیمه‌ شبها به شب زنده‌داری در ذكر حضرت باری پرداخته و روزها را در معرفت حق به سرآورد ولی ذره‌ای عصمت در وجودش موجود نباشد ، در روز جزا ، آن روزان و شبان سپری شده به جویی نیارزد و نامه اعمالش مردود و سیاه خواهد بود. این تاكید در كتاب شارع دیانت بهایی به طور واضح در چندین آیه آمده از جمله میفرمایند « لا تكونوا فی هیماء الشهوات من الهائمین» یعنی نباشید در بیابانهای شهوت از سرگردانان . و در آیه‌ای دیگر می‌فرمایند :" یا ملأ الانشآء لا تتّبعوا انفسکم انّها لامّارة بالبغی و الفحشآء اتّبعوا مالک الاشیآء الّذی یأمرکم بالبرّ و التّقوی انّه کان عن العالمین غنیاً " و همچنین در آیه‌ای دیگر می‌فرمایند :" و یوصیکم بالبرّ و التّقوی امراً من عنده فی هذا اللّوح المنیر " ودر خصوص زنا نیز میفرمایند:" « قد حُرِِّم علیكم القتل و الزنا » یعنی به تحقیق حرام شد بر شما قتل و زنا . و حضرت بهاالله برای متمردین از دستور پروردگار جزایی دنیوی و اخروی مقدر فرموده و در كتاب مستطاب اقدس چنین می‌فرمایند:" قد حکم اللّه لکلّ زانٍ و زانیة دیة مسلّمة الی بیت العدل و هی تسعة مثاقیل من الذّهب و ان عادا مرّة اخری عودوا بضعف الجزآء هذا ما حکم به مالک الاسمآء فی الاولی و فی الاخری قدّر لهما عذاب مهین " یعنی خداوند از برای هر زانی و زانیه ، دیه مسلم و محتومی به بیت العدل حكم كرده است و آن عبارت از نه مثقال طلا است و اگر دفعه دیگر تكرار شود جزا دو برابر میگردد( یعنی دفعه دوم ۱۸ مثقال دفعه سوم ۳۶ مثقال و الی آخر.) این است آنچه را كه حكم كرد به آن مالك اسماء در این نشئه دنیا و ( غیر از این مجازات دنیوی ، مجازات اخروی هم برای آنها مقدر شده است و) در نشئه دیگر ( جهان آخرت ) هم برای مرد زناكار و هم زن زناكار عذابی است كه سلب عزت می‌كند و آنها را به ادنی درجه پستی و ذلت سرنگون میسازد . این حكم بنا به تبیین حضرت عبدالبهاء مربوط به فرد مجرد یعنی زنای غیر محصن است حكم افراد متاهل یعنی زنای محصنه و نیز تعیین مجازات مربوط به سایر تخلّفات جنسی ، من جمله زنای به عنف به تصمیم بیت العدل اعظم محوّل شده است . حال برای رفع شبهات توجه شما را به اشكالات موجود در نوشتارتان جلب می‌نماییم :

۱. در سایت شما ، با تاكید بر نه مثقال طلا سعی شده تا وانمود گرددكه در شریعت بهایی به این گناه عظیم چندان قدر و اهمیتی داده نشده و این مقدار جزا ناچیز است. اگر در آیه كتاب مستطاب اقدس به دقت نظر نمایید میبینید كه خداوند فرموده است در آخرت برای این دو فرد خاطی عذابی مهین مقرر ساخته است. یعنی پرداخت ۹ مثقال طلا به تبیین حضرت عبدالبهاء فقط از جهت جنبه مجازات اجتماعی و تشهیر و رسوایی مرتكبین این اقدام شنیع است و نه آمرزش گناه. همچنین این ۹ مثقال به بیت العدل پرداخت می‌شود و هنگامی كه در پایان سال بیت العدل صورتحساب سنواتی خود را برای جامعه منتشر می‌نمایند در آن بیلان ، اسم افراد خاطی در جز افرادی كه جریمه مادی داده‌اند در سطح جامعه اعلان خواهد شد.آیا این تشهیر به این وسعت و بدین صورت و معرفی افراد خاطی در بین عموم مردم موجب سرافكندگی و رسوایی آنها در جامعه نخواهد بود؟ ناراحتی و بی‌آبرویی كه این تشهیر به همراه دارد به مراتب از جریمه نقدی سنگین‌تر است و البته وقتی فردی بداند كه چنین عمل زشتی چنین عاقبت سوء و رسوا كننده‌ای برای وی دارد مسلما برای حفظ آبروی خود هیچوقت مبادرت به این عمل نخواهد كرد در واقع این حكم الهی عامل بازدارنده بسیار قوی در حفظ و صیانت افراد جامعه است.

۲. پرداخت ۹ مثقال طلا سبب آمرزش گناه نمی‌شود همچنانكه در بند فوق معروض گردید در جهان آخرت عذابی سخت در انتظار خاطیان خواهد بود و این نه مثقال حداقل و شروع مجازات است

۳. در سایت خود مطالبی زننده نوشته‌اید كه برای رفع شبهه و كشف سوء نیات نویسندگان ، آنها را بررسی می‌نماییم . آورده اید كه : " ... به عبارتی ساده‌تر شما نه مثقال طلا فراهم كنید و به ناموس هر بهایی كه خواستید تجاوز بكنید." در این جمله ركیك و بی‌ادبانه تان همه خوانندگان خود را افراد زناكار فرض كرده كه مستعد ارضا امیال حیوانی و شهوانی خود بوده و منتظر اجازه و فتوای شما می‌باشند. سایت شما خواسته یا ناخواسته حس شهوانی را در ایشان تحریك كرده ، آنها را تشویق به عمل زنای به عنف می‌نماید. در واقع مسئولین سایت دانسته یا ندانسته ، با درج این جمله بسیار بی‌شرمانه ، خط بطلان بر حرمت زنا كشیده و حكم جدیدی در دین اسلام بدعت می‌نهند. ظاهرا در اسلام ناب محمدی نگارندگان سایت بهایی‌ستیزی زنای به عنف حلال شده و با این فتوای بشارت گونه خود ، آن را به همه جهانیان عنوان می‌نمایند. همانگونه كه در بالا ذكر گردید ۹ مثقال جهت زنای غیر محصن بوده و حكم زنای به عنف با بیت العدل اعظم است. لذا این خیال شیطانی قلم پردازان سایت منطبق با پرداخت ۹ مثقال طلا نمی‌باشد. در ادامه نوشته‌اید :" بالاترین دیه یا مجازات آن نه مثقال طلا است. با نه مثقال طلا به در خانه هر بهایی كه خواستید بروید و كام دل از نوامیس آنها بستانید." با توضیحات پاراگراف نخست دیگر بایدمتوجه شده باشید كه بالاترین مجازات نه مثقال نیست بلكه كمترین آنها نه مثقال است آنهم نه برای تجاوز و زنای به عنف و نیز ۹ مثقال به بیت العدل پرداخت می‌شود نه به افراد خاطی كه باز خوانندگان خود را شیطان پرست قلمداد كرده كه منتظر فتاوی غیر انسانی و شیطانی شما بوده و حكم حریت و عنان گسیختگی شهوات را برای ایشان تجویز كرده اید. نویسندگان آن مقاله با این جملات سراسر قبیح و شرم‌آور ماهیت شیطانی و غیر انسانی خود را بر همگان چه مسلمان و چه بهایی آشكار و مبرهن ساخته اند و عدم اعتقاد قلبی خود به موازین اخلاقی و انسانی را در نهایت وضوح و با شدت تمام اعلان نموده اند. معلوم نیست كه اگر نویسندگان سایت بهایی‌ستیزی ، چشمشان بر سوره مائده آیه ۱۵ قرآن باز شود چه غوغایی در جهان برپا می‌نمایند در آن آیه پیامبر اسلام میفرماید« و اقرضتم الله قرضا حسننا لاكفرن عنكم سیئاتكم و لادخلنكم جنات تجری من تحتها الانهار » یعنی وام بدهید خداوند را وامی نیكو كه هر آینه درگذرم از شما گناهان شما را و در آورم شما را در بهشتی كه در آن نهرهایی است كه در جریان میباشد. حتما آن مشوقین تعدی به عنف و مراجع تجاوز به نوامیس مردمان با خوشحالی و مسرتی بی پایان بشارت می‌دادند كه ای جهانیان به درب هر خانه مسلمانی كه خواستید بروید و با مقدار اندكی وام كه در مقایسه با نه مثقال طلا پشیزی نیز نیست به نوامیس آنها تجاوز كنید چه كه هم كام شهوانی خود ستانده اید هم با پرداخت وام ناچیز ، گناه خود را شسته‌اید و روح خویشتن را آمرزیده‌اید و هم در بهشتی كه حوریان وپریان در انتظار شمایند وارد میشوید. دیگر منتظر چه می‌باشید كه كام دل و دنیا و قول بهشت و نعمای بی منتها تنها با پرداخت وامی اندك مهیا می‌باشد . ضمنا اگر این مقدار اندك را نیز ندارید از هر كس كه خواستید بدزید و قسمت كوچكی از آن را به عنوان وام بپردازید كه هم گناه دزدی شسته و مالتان پاك و مطهر و هم جهان آخرت را به فلسی خریداری كرده اید!!! دیگر معامله‌ای از این شیرین‌تر و پرسودتر به ذهنتان میرسد؟؟ براستی اگر روزی متصدیان سایت مزبور و متولیان ردیه‌نویسی بر علیه بهاییان ، مسلمانان را مقهور خود نمایند چه برداشتهایی سو و ناروایی می‌توانند از ایشان بنمایند كه متاسفانه این عمل را نیز انجام می‌دهند. چنانكه در زمان ریاست جمهوری جناب آقای خاتمی ماجرای آن آخوندی كه دادستان كرج بود و خانه اسلامی برپا كرده و نوامیس مسلمین را به كشورهای جنوب خلیج فارس صادر می‌كرد مدتی جار و جنجال به راه انداخت ولی بعدا قضیه مسكوت و به فراموشی سپرده شد!! حال روی سخن با قلم پردازان سایت مزبور است كه چگونه است كه معترضین حكم الهی كتاب مستطاب اقدس ، آیه قرآن را كه میگوید وام بدهید تا خداوند شما ببخشاید بالاجبار قبول نموده لكن بر بیان شارع بهایی كه جریمه نقدی را فقط به خاطر مجازات دنیوی مقرر فرموده است قبول نمینماید؟

۴. معترضینی كه بر حكم كتاب مستطاب اقدس ایراد می‌گیرند و این حكم را نمی‌پسندند آیا برایشان ممكن است حكم دیگری را جایگزین این حكم الهی نمایند ؟ پاسخ مطلقا منفی است . معمولا معترضین خود را در پشت قرآن و اسلام پنهان می‌كنند لذا از ایشان سوال می‌نماییم كه در قرآن راجع به حكم زنا چه ذكر شده است؟ اگر جستجو نمایند سوره نور را خواهند یافت كه حكم صد تازیانه در آن آمده است البته مفسرین چه شیعه و چه سنی معتقدند این آیه مخصوص زنای غیر محصن است یعنی اگر جوانی با دوشیزه‌ای این عمل ننگین را انجام دهد و این فعل بر جامعه ثابت گردید باید به هریك صد تازیانه زده شود .اگر طرفین بر این عمل ننگین خود اقرار نمودند كه حد بر آنها جاری خواهد شد و الا ثبوت این عمل بسیار مشكل است زیرا باید چهار شاهد عادل كه از حیث رویت از حیث شرح جزییات از حیث زمان و از حیث مكان و سایر شئون با یكدیگر متنق القول باشند ، شهادت بدهند و اختلافی در بین شهادتشان نباشد كه ما به چشم خود مشاهده كردیم كه چنین عملی انجام شده است. بنا به این شروط است كه این مسئله قابل اثبات نیست زیرا در آن محلی كه خاطیان خلوت كرده‌اند چنین شهدایی اصلا وجود ندارند كه ناظر جمیع جزییات باشند. پس زنا اولا مطابق این حكم قرآن كه باید شهدایی عادل شهادت بدهند ثابت نمی‌شود و تا شهدا شهادت نداده‌اند عمل زنا اثبات نمی‌شود و تا عمل اثبات نشود حد تعلق نمیگیرد. پس ملاحظه میفرمایید كه در اسلام چقدر با این مسئله به تسامح برخورد شده است . اما در ارتباط با زنای محصن و محصنه ابدا حكمی ذكر نشده است گرچه فقهای شیعه و سنی در كتبشان نوشته‌اند كه حكم زانی محصن و محصنه سنگسار است ولی این حكم منصوص قرآن نیست و علمای دین جهت حفاظت امت و عدم رسوایی و مسدود شدن راه آن عمل ناشایست چنین حكمی از جانب خود صادر كرده‌اند. و الا در قرآن نه مجازات دنیوی و نه مجازات اخروی هیچكدام ذكر نشده است لذا چون دیدند كه ممكن است همگان به آن مبتلا ‌شوند ، چنین حكمی آورده‌اند. حتی برای همان زانی غیر محصن و زانیه غیر محصنه نیز فقط همان صدتازیانه است دیگر ذكر عذاب اخروی نشده و به هیچ وجه خداوند نمی‌فرماید كه در آخرت آنهارا معذب می‌كند . میگوید اگر فقط ثابت شد صد تازیانه بزنید ولی اكنون ثابت شد و شما فهمیدید كه ثبوت آن فعل شرم‌آور محال است. چطور میشود كه چهار شاهد عادل بیایند و شهادت بدهند كه ما به چشم خودمان این عمل ننگین را با تمام جزییاتش مشاهده كردیم! هیچوقت این عمل قابل تبوت نیست . از آن طرف نیز برای زانی محصن و زانیه محصنه در قرآن نه حكمی است نه كفاره‌ای است و نه مجازاتی است و نه عذاب اخروی. دیگر معترضین بر آیات الهی كتاب اقدس حق چه اعتراضی دارند و چه دستاویز مشروعی برایشان باقی می ماند كه بخواهند در برابر آیات پروردگار سركشی و نافرمانی كرده آن را از روی تمایلات و تصورات شیطانی خود تمسخر نمایند؟ اگر حكم كتاب مستطاب اقدس كه در نهایت وضوح و جامعی است و به این آشكاری كفاره دنیوی برایش مقرر شده ، رسوایی و بدبختی جهانی برای خاطیان از پس آن رقم خورده و از طرفی هم عذاب آخرت كه شدیدترین عذاب است وعده داده شده نتواند جلوگیر و بازدارنده این عمل باشد آیا حكمی كه در قرآن اصلا وجود ندارد می‌تواند مانع گردد؟

دومین مورد كه به صورت استهزاء و طعنه آورده شده و نه به صورت سوال این جمله است :" بهایی انسان نیست . به گفته خدای عصر جدید حیوان است آن هم نه شیر و ببر و خرس ، بلكه گوسفند! ترجمه : فقط به اغنام الله توجه فرمایید بقیه معارف و معانی ژرف و بلند آیه رو فعلا بی خیال شید. "

در آیه كتاب مستطاب اقدس آمده : " یا رجال العدل کونوا رعاة اغنام اللّه فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب الّذین ظهروا بالاثواب کما تحفظون ابنآئکم کذلک ینصحکم النّاصح الامین " مضمون آیه به فارسی چنین است . ای اعضای بیت العدل باشید به منزله چوپانها و شبانهایی كه گوسفندان خدا را رعایت میكنید در مملكتش . حفظ كنید این گوسفندان را از گرگهایی كه ظاهر میشوند به لباس انسانی همچنانكه فرزندان خود را حفظ میكنید.این طور نصیحت میكند شما را نصیحت كننده درستكار . البته در چند آیه دیگر از كتاب مستطاب اقدس مومنین به گوسفندان خدا و معرضین و دشمنان دین به گرگها تشبیه شده‌اند. اعتراض و فریاد ردیه‌نویسان همواره این بوده كه چرا خداوند مومنین را به گوسفند تشبیه كرده است. و نفس حضرت حق و یا پیامبران و جانشینانش را به چوپان. اگر در این تشبیه قدری تفكر و تعقل روا می‌داشتند معنای گسترده و فراوانی كه هدف از خلقت انسان است را در می‌یافتند. این تشبیه ملیح نفس قربان و فدا شدن انسان در راه امر حضرت منان را بیان می‌نماید. همچنانكه مقصود چوپان از حفظ و پرورش گوسفندان ، قربانی آنهاست هدف و اصل حیات و كمال هر انسان فدا و قربانی شدن در سبیل حضرت رحمن است و این منتها درجه كمال و اعتلا روح آدمیان است كه در ادیان آسمانی از آن عمل به عنوان شهادت و یا منتهای عبودیت تجلیل و تكریم گردیده است.

معترضین آیات الهی هیچگاه ملتفت این حقیقت نیستند كه ریشه تمام ادیان آسمانی یكی است و این قبیل استعارات و تشبیهات ، متداول در میان كلیه ادیان الهی از جمله یهود و مسیح و اسلام است. كلمات حضرت حق نه از جهت تخفیف و تنزیل شان مقام بندگان بلكه از لحاظ توجه و تفكر ایشان نسبت به مقام رفیع و ارجمندشان نازل می‌گردد.

در تورات در وصف مومنین و هدایت ایشان چنین آمده است " پیش روی ایشان بیرون رود و پیش روی ایشان داخل شود و ایشان را بیرون برد . ایشان را آورد تا جماعت خداوند مثل گوسفندان بی شبان نباشند ." (سفر اعداد باب ۲۷ آیه ۱۷ )

در انجیل حضرت مسیح چنین میفرماید:" من شبان نیكو هستم شبان نیكو جان خود را در راه گوسفندان مینهد ( یوحنا باب ۱۰ آیه ۱۴ و ۱۵ ) و نیك می‌دانیم كه آن پیامبر عشق و محبت جان شیرینش را جهت استخلاص بندگان فدا و قربان نمود.

در دیانت اسلام علاوه برلفظ گوسفند از سایر اسامی حیوانات در تجلیل مقام مومنین استفاده شده است . حضرت امیر در خطبه مخزون كه در بحار الانوار مجلسی و اصول كافی شیخ كلینی مندرج میباشد فرمود « انا یعسوب الدین » ( یعسوب ) در لغت به معنای پادشاه زنبور است . یعنی من پادشاه زنبوران هستم . همچنین یكی از القاب آن حضرت اسدالله الغالب است حال از قلم به دستان سایت بهایی ستیزی باید پرسید زمانی كه امام اول شیعیان خود را زنبور و یا شیر خطاب كرده آیا شما از ایشان بالاترید كه لفظ گوسفند را بر خود نمی‌پسندید؟ انشاءالله روزی بیاید كه خود را زنبوری كوچك و ضعیف بیابید كه پادشاه شما حضرت علی است آن روز ، روز تولد و شروع كمال شما خواهد بود.ایضا این حدیث در كتب اسلامی مذكور است « عن جابر بن عبدالله قال قلنا یا رسول الله كانك رعیت الغنم » یعنی جابر عبدالله گفت : گفتیم ما ای رسول خدا مثل اینكه شما مانند شبان چوپانی گوسفندان میكنید گفت بلی . ایضا در كنوز الحقائق در صفحه ۱۱۷ مذكور است « ما بعث الله نبیا الا راعی غنم » یعنی خدا هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود مگر آنكه شبان گوسفندان باشد. اگر معترضین مایل نیستند لفظ غنم بر ایشان صادق آید لاجرم صفت ذئب بر خود می‌پذیرند چه كه مطابق این حدیث همه مومنان همانند گوسفند در تحت حفظ و حمایت و حراست چوپان مهربان یعنی خالق جهان بوده و همو شبان مهربان است و دشمنان چوپان و گوسفندان خدا گرگان دریده و خونخوار بوده كه به خیال واهی خود، گمان می‌نمایند می‌توانند با چوپان مقتدر و توانا به ستیز و تیزچنگی پردازند.

اگر اطلاق لفظ گوسفند بر مومنان ناشایست است آیا اطلاق آن اسم بر آیات الهی و سوره‌های قرآنی كه شان و مرتبتی فزونتر از انسان دارند ، شایسته است ؟ اطلاق كلماتی مانند گاونر ، فیل و مورچه و غیره در كنار كلماتی چون مریم ، یونس ، ابراهیم ، محمد و غیره چه سنخیت و همگنی دارد؟ و چرا تاكنون جای اعتراضی در ذهن معترضین كتاب مستطاب اقدس باز نكرده است؟

البته در مقامی حضرت بهاالله پیروان خود را به چوپان نیز تشبیه فرموده‌اند كه باید سبب هدایت سایر بندگان شوند . ایشان می‌فرمایند :" طوبی لمن یدعو الناس خالصا لوجه ربه الكریم . كونوا رعاة اغنام الله ان احفظوهم من الذئاب كذلك یعلمكم من عنده علم السموات و الارضین. "(آثار قلم اعلی جلد یك ص ۳۳۹ ) لذا مطابق شان بندگان درگاه الهی ، گهی اطلاق گوسفند جهت مظلومیت و فداكاری ایشان است و گهی استعمال لفظ چوپان به مناسبت ایمان به جمال جانان و وظیفه‌اشان در تبشیر جان مشتاقان به مژده حضور و ظهور طلعت یار بر سر بازار.

سومین اتهام مقاله مزبور چنین قلم خورده :" از محارم فقط آمیزش با زن بابا اشكال دارد . بقیه حلالند و لواط هم ظاهرا بلامانع است !! .. به عبارتی ازدواج با عمه و خاله و خواهر ومادر هم هیچ مشكلی ندارد ( به شرط داشتن نه مثقال طلا) و لواط هم كه دیگر حلال‌تر از شیر مادر است. خداوند شرم و حیا فرمودند از اینكه حكم لواط را بفرمایند!! "

این اتهام شایع‌ترین تهمتی است كه در كلیه كتب ردیه‌نویسان تكرار شده و با بستن چشمشان بر حقیقت و گشودن دهان خود آنچه كه از روی میل و خواهش نفسانی خود آرزو دارند منتسب به احكام الهی دیانت بهایی می‌نمایند.

حضرت بهاالله در كتاب اقدس می‌فرمایند :" قد حرّمت علیکم ازواج آبائکم انّا نستحیی ان نذکر حکم الغلمان اتّقوا الرّحمن یا ملأ الامکان و لا ترتکبوا ما نهیتم عنه فی اللّوح و لا تکونوا فی هیمآء الشّهوات من الهآئمین " حرام است بر شما زن های پدران شما یعنی نامادری . ما شرمسار هستیم از اینكه نامی ببریم از مسئله حرمت آمیزش با غلمان . بپرهیزید و از خدا بترسید ای مردم جهان و اموری را مرتكب نشوید كه خدا از آنها نهی كرده است در لوح و نباشید در بیابان بی سروته شهوات حیوانی از نفوس سرگشته و سرگردان.

ردیه‌نویسان از اینكه حرمت بستگان درجه یك در آیه كتاب اقدس نیامده است شگفت زده شده‌اند و آن را دلیل بر اباحت دانسته‌اند. در حالی كه اگر ذكر آن محارم می‌آمد نوع انسان باید در بلوغ خویش شك می‌كرد. طفل در دوران كودكی خود ، بسیار هشدارها و باید و نبایدها از والدین خویش می‌شنود كه همه آنها بجا و صحیح و لازم و ضروری است ولی با بزرگتر شدن طفل و ورود او به دوران نوجوانی و جوانی دیگر ذكر برخی از مسائل نه تنها نیاز به گفتن ندارد بلكه ذكر آن مطالب جنبه توهین و تحقیر نسبت به این جوان بالغ نیز پیدا خواهد كرد. مگر یك عده بسیار قلیل كه از جنبه عقلی عقب‌مانده و نابالغ و ضعیف باقی مانده باشند كه باید مانند اطفال با ایشان صحبت كرد. در این دور بدیع كه دوران بلوغ آدمی است دیگر برخی مسائل مانند حرمت ازدواج با مادر و خواهر و بستگان نزدیك برای همه مردم جهان حل شده است و كسی مرتكب این عمل نمی‌شود و شارع قدیر من باب همین جنبه است كه نیازی نمی‌بیند در ام الكتاب خویش پیرامون این مسئله توضیح دهد.

در اینجا بسیار بجا و مناسب است كه از مقاله جناب آقای بخت آور كه در باب مسئله فوق و نگارش پدیدآوردندگان چنین طرز فكری ترقیم شده ، استفاده گردد. ایشان می‌نویسند:" .... قبلا این نكته را باید متذكر دارم كه شخص معترض در ردیه خویش نه تنها شبهت و تهمت غیرمنصفانه ای بر جامعه مهذب و معتقد به اصول اخلاقی بهایی وارد كرده بلكه گاهی هم عفت قلم را كه باید زیب هر اثری خصوصا اثر مذهبی باشد نادیده گرفته و با كلمات عامیانه و غیرمودبانه بر تعالیم الهیه ایراد و اشكال نموده است. به تصور اینكه این طرحات طلایع هدایت و مقرون به صواب و حقیقت است و اگر اعتراضات مذكور به حلیه طبع آراسته گردد احدی بر صراط مستقیم تعالیم الهی باقی نخواهد ماند غافل از آنكه هر نفس صاحب درایتی رائحه متعفن بغض و عناد و تعصب را از آن اوراق ناریه استشمام مینماید و سو نیت نگارنده را به خوبی در می یابد. به قول عارف ربانی مولوی مثنوی:


چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد.


به هر صورت برای اینكه بطلان چنین داوری مغرضانه و قضاوت كودكانه بر همگان آشكار شود و اثبات گرددكه حرمت زنان پدر مجوزی بر حلیت سایرین نمی تواند باشد لذا اختصارا دلایلی را ذكر و امیدوار است گره گشای متحریان حقیقت قرار گیرد.

اول ـ علمای شیعه در ( ما لا نص فیه ) آرا مختلف دارند برخی از اصولیین خصوصا مجتهدین معاصر كه مسائل فقهیه و اصولیه را از كتبی مانند جواهر الكلام شیخ محمد حسن نجفی و فوائد الاصول مرحوم شیخ مرتضی انصاری اخذ و اقتباس نموده اند به مقتضای ( اصل در اشیاء اباحه است) و آنچه را كه نص بر وجوب یا تحریم یا استحباب و كراهت از شارع در باره آن وارد نگشته مباح شمرند بر خلاف عموم اخباریین و قسمتی از علما اصولیین سلف كه به اصل حرمت در اشیاء معتقدند و گویند جمیع اشیاء ملك طلق حق است و عباد را بدون اذن خاص یا عام حق استفاده و تصرف در ملك مولای خود نیست مگر آنكه مجوزی بر آن در نص موجود باشد و دلائلی محكم از كتاب و سنت بر این عقیده اقامه نموده اند اكنون با توجه بدین اصل فقهی معلوم است اكثر علمای شیعه علی الخصوص سابقین آنچه را كه در شریعت الله حكمی در باره آن صدور نیافته به مقتضای (اصل تحریم ) به محرمات ملحق داشته و تصاحب آن را مكروه میدانند. اكنون بسیار عجیب است كه معترض با آنكه بر طبق فقه مورد اعتقاد خویش تصرف در چیزی را بدون مجوز نصی غیر ممكن میداند ولی وقتیكه به آثار بهایی برخورد مینماید فقدان نص را جوازی بر تصرف میشمارد . در صورتی كه اهل بهاء از جمیع این اجتهادات پوسیده وفاسد بركنار بوده و قدمی بدون اذن صریح از مصدر امر برندارند .توضیح بیشتر آنكه از آنجایی كه دیانت بهایی دینی عمومی بوده و باید مطابق با مقتضیات عصر حاضر و موافق با علم وعقل باشد لذا آنچه را كه حكم و قانونی در باره آن وجود ندارد و به اصطلاح فقه اسلامی ( ما لا نص فیه ) میباشد به بیت العدل اعظم مرجوع گشته و احكام آن در ردیف احكام الهیه قرار گرفته است شارع بهایی خود در اشراقات صفحه ۷۹ میفرمایند « چونکه هر روز را امری و هر حین را حکمتی مقتضی لذا امور به بیت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند»." ایضا در اشراقات صفحه ۱۲۳ میفرماید « آنچه از حدودات در کتاب بر حسب ظاهر نازل نشده باید امنای بیت عدل مشورت نمایند آنچه را پسندیدند مجری دارند »

دوم ــ علمای حقوق و قانون را عقیدت بر این است كه وضع احكام مدنی و قوانین جزایی باید علل موجبه داشته باشد یعنی اول باید احتمال و امكان تحقق جرم و اعمالی خلاف نظم اجتماعی موجود باشد تا ایجاد و وضع قانون را ضروری نماید و در صورتیكه موجبات و عوامل ارتكاب یك عمل خلاف وجود نداشته باشد وضع قانون نیز موردی پیدا نخواهد كرد فی المثل در صورتیكه شهری در كنار رودخانه ای قرار گرفته باشد و در آن رودخانه نیز صید ماهی امكان پذیر باشد در صورت وجود چنین شرایط و عوامل امكان وقوع خلاف و جرم ممكن بوده و لازم میآید كه قانون مردم را از ارتكاب آن و مبادرت به صید ماهی منع نمود و برای مرتكبین قانون مجازات وضع كرد والا در جایی كه علل موجبات تحقق جرم وجود ندارد یعنی رودخانه ای موجود نمی باشد و صید ماهی در آن میسر نمیگردد وضع قانون در مورد منع صید بی مورد بوده و ایجاد چنین قانونی به هیچوجه محمل منطقی و عقلانی نداشته و عملی عبث و بی فایده خواهد بود اكنون با این توضیح مختصر به حضور معترض معروض میدارم كه در زمان حضرت باب كسی در ایران و یا سایر نقاط جهان با خواهر و مادر خود ازدواج نمینمود تا شارع ادامه و ارتكاب چنین اعمالی را ممنوع اعلام فرماید و یا برای مرتكبین آن مجازاتی در نظر بگیرد اگر در گذشته تاریخ در میان برخی از قبایل وحشی و بدوی چنین اعمالی انجام میگرفت لكن با توسعه تمدن این اعمال متروك گردید و در قرن نوزدهم كه مقارن ظهور حضرت باب است چنین اعمالی در میان ملل شرق و غرب متداول نبوده است تا امر به منع آن و یا وضع قانون ضرورت داشته باشد اگر هم چنین مسئله ای تصادفا اتفاق میافتاد شخص عامل از نظر جامعه مردود بوده و مورد تنفر مردم واقع میگردید .

اما اگر شخص معترض سوال نماید پس چرا در باره حرمت ازدواج با ازواج آباء را حضرت بهاالله عنوان فرمودند و آیا این مسئله چه ضرورتی داشته است كه شارع بهایی وارد چنین بحثی گشته است؟ در جواب باید معروض دارم علت بحث حضرتشان در باره عدم ازدواج با زنان پدر دو مسئله كلی بوده است اول اینكه قرآن كریم در باره ازواج آباء میفرماید« لا تنكحوا ما نكح ابائكم من النساء » به قول فقهاء ( لا تنكحوا) نهی غیر موكد بوده به سبب آنكه كلمه فانكحوا واجب نبوده بلكه مستحب میباشد. شارع بهایی به جای ( لاتنكحوا ) كلمه ( قد حرمت ) را بكار برده و خواسته اند نهی غیر موكد را به حرمت موكد تبدیل نمایند. دوم اینكه در دنباله جمله لاتنكحوا ما نكح ابائكم من النساء كلمه الا ما قد سلف ذكر شده است و به قول فقها این كلمه اخیر استثنایی بر عدم ازدواج با زنان پدر بوده و به قول حقوقیون عطف بما سبق نمیگردد. شارع بهایی خواسته است این حكم استثناء را مرتفع نموده و هیچكس در هیچ زمانی مجاز بر چنین عملی نباشد.

در مكاتیب جلد سوم صفحه ۳۰۷ مذكور است كه حضرت عبدالبهاء فرمودند « در خصوص حرمت نكاح پسر زوجات پدر را مرقوم نموده بودید صراحت این حكم دلیل بر اباحت دیگران نه مثلا در قرآن میفرمایند حرمت علیكم المیته و الدم و لحم الخنزیر » این دلیل بر این نیست كه خمر حرام نه » انتهی .

در تشریح آیه فوق در یادداشت‌ها و توضیحات كتاب مستطاب اقدس چنین آمده است :"

۱۳۳- قد حرّمت علیکم ازواج ابآئکم (بند ١٠٧)


در این آیه مبارکه حرمت ازدواج پسر با زن پدرش تصریح شده است . همین حرمت در مورد ازدواج دختر با شوهر مادرش نیز مجری است . احکامی را که جمال مبارک در باره روابط بین زن و مرد نازل فرموده‌اند ، با در نظر گرفتن تفاوتهای لازمه جزئیه بالسّویه در مورد هر دو اجرا می گردد مگر در مواردی که این امر غیر ممکن باشد .حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امراللّه بیان فرموده‌اند که هر چند در کتاب مستطاب اقدس منحصراً حرمت نکاح پسر با زوجات پدر ذکر شده ولی این دلیل بر آن نیست که ازدواج با سایر محارم جایز باشد . جمال اقدس ابهی می‌فرمایند که تشریع احکام مربوط به حلّیت و حرمت نکاح اقارب راجع به بیت العدل اعظم است (سؤال و جواب ، فقره ٥٠) . حضرت عبدالبهاء می فرمایند : در اقتران هر چه دورتر موافقتر زیرا بعد نسبت و خویشی بین زوج و زوجه مدار صحّت بنیه بشر و اسباب الفت بین نوع انسانی است .

۱۳۴- حکم الغلمان (بند ١٠٧)

مقصود از کلمه غلمان در این مورد رابطه جنسی شخص مذکّر با پسران است . حضرت ولی امراللّه در تبیین این حکم فرموده‌اند که مراد تحریم همه نوع روابط جنسی بین افراد هم جنس است . روابط جنسی بر حسب تعالیم بهائی منحصراً در ظلّ ازدواج حلّیت دارد و بنیان جامعه بشری بر آن استوار است و مقصد از این تعالیم مبارکه حمایت و تقویت آن اساس الهی است . بنا بر این شریعت بهائی روابط جنسی را فقط بین زن و مردی که با یکدیگر ازدواج نموده باشند مشروع می شمارد . در توقیعی که حسب الامر حضرت ولی امراللّه تحریر یافته چنین مذکور است : هر قدر عشق و محبّت بین دو هم جنس شدید و خالص باشد ، اگر به روابط جنسی منجر گردد نادرست و خطا است و اگر گفته شود که این روابط کمال مطلوب عشق و محبّت است چنین ادّعائی عذری است نامقبول . حضرت بهاءاللّه هر نوع انحراف و فساد اخلاقی را به کلّی تحریم فرموده‌اند و نیز رابطه نامشروع بین دو هم جنس را علاوه بر آنکه بر خلاف قانون طبیعت است از انحرافات اخلاقی محسوب فرموده‌اند . ابتلا به چنین بلیه‌ای ثقلی عظیم بر روح هر فرد با وجدانی تحمیل می کند ، امّا نفوس مبتلا قادرند که با مشاوره و مساعدت اطبّاء و اراده و سعی راسخ و دعا و مناجات بر این ضعف و مشکل فایق آیند . (ترجمه) حضرت بهاءاللّه تعیین مقادیر حد زنا و لواط را به بیت العدل اعظم محوّل فرموده‌اند (سؤال و جواب ، فقره ٤٩) . انتهی

اما نظر معترضین باید به این نكته جلب شود كه در قرآن برای آمیزش با غلمان ابدا و اصلا حكمی وجود ندارد. فقط در قصه حضرت لوط اشاره مختصری شده كه خدا خطاب به آن قوم ذكر می‌كند این عمل ناشایست است ولی در شریعت اسلام به هیچوجه اشاره‌ای به حرمت این عمل نشده و بالطبع وقتی فعلی حرام اعلام نشده باشد حد و مجازاتی برای آن نیز وجود نخواهد داشت نه دنیوی و نه اخروی . آیا حكمی كه در قرآن اصلا وجود ندارد می‌تواند مانع گسترش این پدیده شوم گردد؟

در چهارمین مورد ترجمه‌ای غلط و ناقص از آیه كتاب اقدس آورده شده كه بعینه با همان اغلاط و كم وكاستیهایش می‌نویسیم :" هر كس خانه را عمدا بسوزاند او را بسوزاند (! ) و كسی كه قتل نفسی بكند او را بكشید. بگیرید روش‌های خدایی را با دست‌های توانا سپس ترك نمایید روش نادانان را. این حكم را به دادگاه‌های سراسر دنیا عرضه كنید و ببینید كدام عقلی یك چنین حكمی را میخرد! "

اصل آیه چنین است : " من احرق بیتاً متعمّداً فاحرقوه و من قتل نفساً عامداً فاقتلوه خذوا سنن اللّه بایادی القدرة و الاقتدار ثمّ اترکوا سنن الجاهلین * و ان تحکموا لهما حبساً ابدیاً لا بأس علیکم فی الکتاب انّه لهو الحاکم علی ما یرید " مضمون آیه اینست كه كسی كه بسوزاند خانه‌ای را از روی عمد ، عامل این مساله را بسوزانید و كسی كه بكشد كسی را از روی عمد او را بكشید . بگیرید محكم احكام الهی را با دستهای قدرت و اقتدار و رها كنید راه و رسم مردم نادان را و اگر چنانچه در باره كسی كه خانه كسی را آتش میزند یا كسی كه كسی را به عمد می‌كشد حبس ابدی قائل بشوید آنهم گناهی ندارد خداوند حكم میكند برانچه كه می‌خواهد.

شهید بزرگوار جناب بخت آور نزدیك به سی سال قبل در رد ایراد مزبور چنین مرقوم فرموده‌اند :"

قبلا لازم میدانم نظر معترض را بدین نكته معطوف دارم كه از قرن هیجدهم كه ماشین و برق وارد حیات مردم گردید و كلیه مایحتاج خانواده ها از طبخ ـ استحمام ـ آرایش ـ مسافرت و غیره به وسیله ماشین و برق انجام گرفت گرچه یك نوع آسایش نسبی به وجود آمد ولی به همان میزان نیز خطراتی مانند آتش سوزی تولید نمود و مضرات سنگین آتش سوزی به حدی مدهش بود كه هر كشوری مجبور شد تاسیسات و اداره منظمی به نام (اطفائیه) آتش نشانی به وجود آورد تا بتواند از بلای مدهش كه گاهی شهری را به آتش كشیده و صدها انسان را نابود نموده است جلوگیری نماید. به طوریكه جان ماركوییست در كتاب ( جنایت ) كه جزء سلسله انتشارات چه میدانم ترجمه و منتشر گشته است مینویسد اغلب این آتش سوزیها به طور عمدی انجام میگرفته است.

اصولا محركاتی كه برخی از انسانهای خودخواه جانی را به چنین جنایت وادار كرده بسیار است كه از آن جمله میتوان ( كینه و انتقام) و یا (سودجویی ) را نام برد. مثلا اكثر دیده شده است آنهایی كه در معرض خطر ورشكستگی هستند به امید اینكه از طرف شركت بیمه پول هنگفتی دریافت نمایند خانه و یا شركت خود را آتش میزنند یا گاهی این حریق برای انتقام بوده و كارگری كه به وسیله اربابش بیكار شده است یا مستاجری كه از طرف موجرش مجبور به تخلیه خانه مسكونی شده است آن را به آتش میكشد.

واضح است با توسعه خانه های آپارتمانی (مجتمع مسكونی ) كه امروزه در اروپا و امریكا متداول و به تدریج در ممالك آسیایی نیز رونق میگیرد اگر یك خانه دچار حریق شود به وسیله ارتباطی كه به وسیله كابل برق و گاز با ساختمانهای دیگر دارد ممكن است صدها خانه گرفتار حریق شده و صدها خانواده از زندگانی ساقط گردند و یا در طبقات فوقانی آسمان خراشها گرفتار خفگی شوند و این حادثه‌ای است كه صدها بار اتفاق افتاده است.

اكنون با توجه بدین مسئله مهم لازم میدانم نظر معترض را به یك اصل حقوقی معطوف دارم و آن این است (هر قدر آثار و نتایج جرمی وسیعتر و بیشتر باشد به همان میزان مجازات باید سخت‌تر گردد) اكنون بر هر انسان بصیری واضح میباشد كه خطرات حریق به مراتب بیشتر از قتل است به همین لحاظ در كلیه مجموعه قوانین دنیا حریق عمدی را جزء جنایات محسوب دانسته و مجازات شدیدی بر آن در نظر گرفته اند . نكته انحرافی نظر معترض آنست كه وی در انطباق دادن این قانون با زندگانی مردم امروز تنها زندگی روستائیان را در نظر گرفته است و حال آنكه شارع بهایی در وضع قانون موقعیت اكثریت مردم جهان را كه در شهرهای متراكم و در ساختمان بلند چندین طبقه و كارخانه ها و ادارات و شركت ها را در نظر گرفته و بنابر شرایط و مقتضیات زندگانی موجود وضع قانون فرموده است . به اضافه شارع بهایی در باره حریق عمدی دونوع قانون جزاء مقرر فرموده كه یكی كشتن و دیگری حبس ابد میباشد . چنانچه در دنباله همین آیه در فوق ذكر شد میفرمایند « و ان تحكموا لهما حبسا ابدیا لا باس علیكم » یعنی اگر حكم بكنید بر شخص مجرم حبس ابد را باسی نیست . اكنون ملاحظه میفرمایید كه متاسفانه شخص معترض قانون جزایی اولی را ذكر كرده و از قانون اخیر تجاهل ورزیده است ." انتهی

جالب است كه آن شهید مجید ، نزدیك به سی سال قبل تجاهل ردیه نویسان امروزی از قانون جزایی دوم را پیش بینی كرده و دیده‌اند و كاملا با اطوار و حركات مغرضانه و ناشیانه این دسته آشنایی دارند.

در یادداشت‌ها و توضیحات كتاب مستطاب اقدس ذیل این آیه چنین می‌خوانیم :"

۸۶- من احرق بیتاً متعمّداً فاحرقوه و من قتل نفساً عامداً فاقتلوه (بند ٦٢)

حضرت بهاءاللّه فرموده‌اند که قتل نفس و حرق بیوت به طور عمد مجازاتش اعدام است ، هر چند به جای اعدام حبس ابد نیز مجاز است (یادداشت ٨٧) . حضرت عبدالبهاء در آثار مبارکه فرق بین مجازات و انتقام را بیان و می‌فرمایند : انّ البشر لیس له حقّ الانتقام لانّ الانتقام امر مبغوض مذموم عنداللّه ولی مقصد از مجازات انتقام نیست بلکه اجرای حکم در حقّ مجرم است چنانکه در کتاب مبارک مفاوضات تأیید می فرمایند : هیأت اجتماعیه حقّ قصاص را از مجرم دارند و این قصاص به جهت ردع و منع است . حضرت ولی امراللّه در این باره در توقیعی که حسب الامر مبارک صادر گشته چنین توضیح می فرمایند : در کتاب مستطاب اقدس حضرت بهاءاللّه مجازات قتل را اعدام مقرّر فرموده‌اند . امّا به جای آن حبس ابد را نیز اجازه داده‌اند و هر دو با احکام مبارک تطابق دارد . ممکن است بعضی از ما با بینش محدود خود حکمت بالغه این حکم را درک ننمائیم ، ولی باید آن را بپذیریم و بدانیم که مراتب حکمت و رحمت و عدالت مُنزل آن کامل و فی الحقیقه کافل نجات اهل عالم است . اگر نفسی سهواً محکوم به مرگ گردد ، آیا نباید معتقد بود که خداوند مقتدر و توانا چنین بی عدالتی در این جهان را هزاران برابر در جهان دیگر جبران فرماید . البتّه نمیتوان به خاطر این احتمال نادر الوقوع که ممکن است یک فرد بی گناه سهواً مجازات شود از این حکمی که نفعش به عموم راجع است صرف نظر کرد . (ترجمه) جمال اقدس ابهی جزئیات مجازات قتل و حرق را که به هیأت اجتماعیه آینده تعلّق دارد نازل نفرموده‌اند . فرعیات این احکام ، از قبیل اینکه درجات جرم تا چه حدّ است و آیا باید عوامل مؤثّر در تخفیف جرم را منظور داشت ، و کدام یک از دو نوع مجازات باید مجری گردد کلّاً به بیت العدل اعظم محوّل گشته که با ملاحظه شرایط زمان در وقت اجرای حکم تصمیمات لازم را اتخاذ نمایند . نحوه اجرای حکم نیز به بیت العدل اعظم راجع است . در مورد حرق ، حدّ مجازات وابسته به این است که چه مکانی مورد حرق قرار گرفته است . بدون شک مجرمی که انباری خالی را آتش زند و کسی که مدرسه‌ای پر از کودک را بسوزاند درجات جرمشان تفاوت بسیار دارد . 

۸۷ - و ان تحکموا لهما حبساً ابدیاً لا بأس علیکم فی الکتاب (بند ٦٢)

در جواب سؤالی از این آیه کتاب مستطاب اقدس حضرت ولی امراللّه تصریح فرموده‌اند که گر چه به حکم کتاب قاتل را میتوان اعدام نمود ولی به جای آن حبس ابد نیز جایز است و به این وسیله از شدّت مجازات به مراتب کاسته می شود . همچنین می فرمایند که جمال مبارک حقّ انتخاب بین این دو حکم را عنایت فرموده و جامعه بشری را مختار ساخته‌اند که با در نظر گرفتن جوانب این حکم آنچه مقتضی باشد مجری دارد . چون دستورات صریح و مشخّص در باره تنفیذ این حکم موجود نیست لهذا درآتیه تشریع قوانین مربوط به این امر به بیت العدل اعظم راجع است ." انتهی

پنجمین اعتراض در مورد حكم كفن بهاییان است! نوشته‌اند:" ... احتمالا به این خاطر امر فرمودند ۵ كفن كه مرده سرما نخورد ! ۵ كفن حریر به مرده پوشانیدن چه عمل ثوابی است و چه خاصیتی دارد در حالی كه میلیون‌ها انسان در سراسر دنیا( افریقا) سطر عورت نداشته و مثل جدشان حضرت آدم برهنه زندگی می‌كنند."

برای تنویر ذهن ارباب بصیرت توضیحاتی كه در این خصوص در یادداشت ها و توضیحات كتاب مستطاب اقدس عینا درج می‌گردد: 

۱۵۱ - و ان تکفنوه فی خمسة اثواب من الحریر او القطن (بند ١٣٠)

حضرت اعلی در کتاب مبارک بیان مقرّر فرمودند که جسد در پنج پارچه حریر یا کتان پیچیده شود . جمال اقدس ابهی این حکم را تأیید نموده و اضافه فرمودند : من لم یستطع یکتفی بواحدة منهما . وقتی از حضور مبارک سؤال شد که آیا مقصود از اثواب خمسه مذکور در آیه فوق پنج پارچه سرتاسری است یا (( پنج پارچه ای است که در قبل معمول میشد ))، در جواب فرمودند که مقصود پنج پارچه است (سؤال و جواب ، فقره ٥٦) . در آثار مبارکه بیانی که حاکی از طرز پیچیدن جسد در پنج پارچه مجزّا و یا در یک ثوب باشد موجود نیست . در حال حاضر اهل بهاء در اجرای این امر مختارند . انتهی

شاید سایت بهایی ستیزی ، حكم مزبور را به خوبی درك نكرده و متوجه نشده‌اندكه منظور از پنج پارچه ، پنچ تا عدد كفن نیست بلكه پنچ تكه پارچه مجزا است كه یكی سرتاسری هست و چهارتای دیگر را هم به سر و پا و بدن متصاعد الی الله می‌پیچند و دفنش می‌كنند . حكم تكفین اموات در همه ادیان از جمله اسلام نیز آمده چنانكه پس از انقضای عصر حجر در هیچ دین و آیینی مردگان برهنه به خاك سپرده نمی‌شوند و مسلما اگر حق جل جلاله ارتباطی بین زندگان برهنه و كفن مردگان می‌یافت در زمان ظهور اسلام كه به مراتب انسانهای برهنه نسبت به زمان حال بیشتر بودند حكمی نازل می‌فرمود! شاید هم سایت مزبور تمامی این موارد را دانسته و تجاهل می كنند و از سر عناد و لجاجت می‌خواهند ایرادی ولو به رفتگان و كفن ایشان كه پس از چندی آن نیز پوسیده خواهد شد وارد كنند. در گذشته ایام كم نبودند عالمانی كه عبا از تن در آورده و عمامه خویش را از سر برداشته و با آن تن یتیمی را می‌پوشاندند و هیچگاه راضی نمی‌شدند كه یتیم و برهنه‌ای را بی‌لباس بیابند و خود بی‌تفاوت از كنار ایشان بگذرند. اگر معترضین به راستی در ادعای خود صادقند و سنگ میلیونها انسان برهنه را به سینه می‌كوبند ، برای اثبات گفتار خود می‌توانند در سبیل عالمان گذشته سلوك كرده و مطابق رفتار ایشان عمل نمایند.

ششمین مورد اعتراض چنین نوشته شده :"... اموات را در تابوت های بلور و سنگ‌های قیمتی گذاردن و به خاك سپردن كار انسان عاقل نیست . شاید آقا خدا مانند مصریان قدیم بقاء روح را به بقاء جسم مربوط می‌دانسته‌اند و به وسیله تابوت بلور ... بقیه را از كتاب آقای كیایی مطالعه فرمایید."

آیه كتاب مستطاب اقدس چنین است :" قد حکم اللّه دفن الاموات فی البلّور او الاحجارالممتنعة او الاخشاب الصّلبة اللّطیفة و وضع الخواتیم المنقوشة فی اصابعهم انّه لهو المقدّر العلیم " مضمون آیه مباركه به فارسی چنین است ، خداوند حكم فرموده است كه دفن كنید مردگان را در بلور ( یعنی صندوقی از بلور بسازید گه باقی می‌ماند ) یا صندوقهایی بسازید از سنگهای بسیار محكم یا از چوبهایی كه بسیار سخت و در عین حال لطیف و نرم باشد و انگشتری كه در آن آیه مخصوص اموات نقش شده در انگشت آنها قرار می‌دهید خدا مقدر است یعنی هرطور كه بخواهد حكم می‌كند و علیم است یعنی حكمش از روی علم است . همانطور كه مشخص است در این آیه به هیچوجه ذكری از دفن مردگان همراه با سنگ‌های قیمتی نشده است . در یادداشت‌های كتاب اقدس ذیل این آیه چنین آمده است :

قد حکم اللّه دفن الاموات (بند ١٢٨)

حضرت اعلی در کتاب مبارک بیان امر فرموده‌اند که اموات درتابوتهائی از بلور یا حجر مصیقل دفن شود . حضرت ولی امراللّه در توقیعی که حسب الامر مبارک به انگلیسی صادر گردیده می فرمایند که این حکم مبین این نکته است که جسد انسان چون زمانی محلّ تجلّی روح ابدی انسانی بوده شایان احترام است . در مورد تابوت ، مراد از حکم آن است که حتّی المقدور از مصالح پردوام ساخته شود از این رو بیت العدل اعظم تصریح فرموده‌اند که برای ساختن تابوت علاوه بر مصالحی که در کتاب مستطاب اقدس مذکور است میتوان از محکمترین چوبی که در دسترس است یا از سیمان استفاده نمود . در حال حاضر اهل بهاء در انتخاب مصالح تابوت مختارند . انتهی
 
منبع: ساغر

[ مقالات ]
+
پاسخی به سایت بهائی ستیز چشم انداز جوان (۱)
سایت بهائی ستیز چشم اندازجوان ، بهائیان را دعوت به پاسخ دادن به مطالب اخیرشان نموده اند و داعی آن را دارند که جواب بهائیان را نیز درج خواهند نمود. گرچه به ایرادات این عزیزان صدها بار جواب داده شده است و اساسا سواد بهائی ستیزان در این حد و اندازه نیست که به نوشتجات و آثار حضرت بهاالله ایراد بگیرند و با توجه به بی قیدی و بی تفاوتی بهائی ستیزان به اینکه ایرادات پوشالی ایشان زیرآب کتاب قرآن و اسلام را می زند ولی کمترین خدشه ای به دین بهائی وارد نمی سازد و با وجود اینکه مطمئن هستیم که اگر خود حضرت محمد رسول الله هم از آسمان ظاهر می شدند و جواب ایشان را می دادند همین چشم اندازیها حضرت را فورا به جرم ارتداد به جوخه اعدام می سپردند و با وجود اینکه قولهای بهائی ستیزان هم در محکم بودن زبانزد خاص و عام است (مثل مهر کردن قرآنها و دادن امان در برخوردهای روحانیت و قاجار با بابیان و سوگند خوردن نظام اسلامی در مورد نادرست بودن عدم پذیرش دانشجویان بهائی) ولی لازم دانستیم برای اتمام حجت و بستن درب طفره و عذر تراشی به این سوالهای کودکانه نیز پاسخ دهیم.


و اما در سایت بهائی ستیزان آمده است که:

حال در این پست چشم انداز جوان قصد دارد به ریسکی خطرناک دست بزند. باد آباد. میگویند یا زنگی زنگ یا رومی روم. به قول معروف یا این وری یا اون وری. تصمیم داریم چشممان را بر روی تمام اشکالات و ایرادات درست و منطقی که به کتب و عقاید مختلف بهائیت از قبیل ایقان و بیان و فرائد و ...، وارد است ببندیم و از زبان آقای کیایی پنج سوال و اشکال را که فقط و فقط به کتاب مستطاب اقدس وارد است (آن هم از ده‌ها اشکال و خرده ایشان که به کتاب اقدس گرفته اند) را مطرح نماییم و البته بی انصافی نکرده و عین پنج ایراد را از کتاب اقدس از کتابخانه آثار بهائی کلیشه نماییم. اگر عزیزان و دوستان بهائی و غیر بهائی پاسخی دندان شکن در زمینه این چند سوال (ترجمه و حکمت این آیات) به ما دادند، قول میدهیم که انگشت ندامت به دهان گرفته با کمال شرمساری دست از تایپ و انعکاس مطالب در رد بهائیت کشیده و چه بسا پس از یک عذرخواهی مفصل قلم به تایید این فرقه مظلوم وبه حق بچرخانیم...



و اما ایراد اول:



- ناموس هر بهائی = نه مثقال طلا

دوستان شاید بر ما خرده بگیرند که ما به زبان عربی مسلط نیستیم. البته اگر مسلط هم بودید کار به جایی نمی‌بردید. چون خدای فارسی زبانی که بخواهد عربی را نخوانده و آب نکشیده بلغور کند، عربی شیوایی نخواهد داشت. آقای کیایی زحمت این‌کار را برایتان کشیده‌اند.

ترجمه: به تحقیق حکم کرده است خداوند برای مرد و زن زنا کننده دیه که به بیت العدل تسلیم نمایند و آن دیه عبارت از نه مثقال طلا است. اگر دوباره تکرار کردند شما هم تکرار کنید به دو برابر جزاء(هیجده مثقال طلا) این است آنچه حکم کرده است به آن دارنده نام‌های دنیا و‌آخرت و مقدر شده برای آن عذاب بزرگ.

به عبارتی ساده تر شما نه مثقال طلا فراهم بکنید و به ناموس هر بهائی که خواستید تجاوز بکنید. بالاترین دیه یا مجازات آن نه مثقال طلا است. با نه مثقال طلا به در خانه هر بهائی که خواستید بروید و کام دل از نوامیس آن‌ها بستانید.


آنچه كه در چشم‌انداز جوان درج شده تشكیل شده از مقدّمه‌ای كه خودش جای حرف بسیار دارد و سخنان دیگر كه به یكایك این نكات می‌پردازیم. نمی‌توانم به اینها مطلب بگویم، چون كلمهء مطلب فی نفسه گویا موارد خواسته شده یا طلب شده است كه اینها به كلـّی نیست و كسی كه تحت عنوان آقای كیایی اینها را نوشته دیده بر خود و كتاب خویش بسته و اینگونه داد سخن داده است. فقط نكته‌ای را گوشزد نمایم كه چون مقدّمه‎نویس با تمسخر و ریاكاری وارد میدان شده است، بنده نیز متأسّفانه مجبورم چشم به روی آسمانی بودن قرآن ببندم و ایرادهای این كتاب را بگیرم و خوب هم بگیرم.


و امّا مقدّمه:


۱- در كلام اوّل نوشته‌اید "ایرادات درست و منطقی"؛ كسی كه با این زمینهء فكری وارد میدان می‌شود به زبان حال می‌گوید كه بنده هیچ گوش شنوایی به جوابهای شما ندارم و ایرادات من كاملاً وارد است و منطقی است. معمولاً وقتی گوش شنوایی وجود نداشته باشد، سخنی نباید بر زبان راند. امّا چون این آقا یا خانم بی‌منطق در پایان مقدّمهء خود قول‌هایی داده‌اند كه هیچكدام را هم عمل نخواهند كرد، بنده فقط از ایشان می‌خواهم كه بعد از شنیدن پاسخ، دیگر از این مهمل‌بافی‌ها نكنند و فقط به ایرادات لاتعدّ و لاتحصای قرآن جواب بدهند.


۲- ما در صدد شكستن دندان هیچ كس نیستیم و پاسخ دندان‌شكن نمی‌دهیم. بلكه سعی می‌كنیم كسی را كه صرفاً به دنبال یافتن راهی جهت منكوب كردن دیگران است قانع كنیم كه راهی را كه می‌رود خطا است. اگر از قرآن نكته‌ای در این یادداشت ذكر می‌شود، نه به جهت ایراد گرفتن به این كتاب سماوی است، بلكه برای آن است كه بگوییم اگر ما هم به دنبال خطاهای قرآن بودیم، هرآینه فراوان می‌توانستیم فراهم آوریم و این كتاب را زیر سؤال ببریم، همانطور كه مسیحیان و یهودیان بردند و مسلمانان هیچ جوابی برای آنها نداشتند و هنوز هم خود را به كری می‌زنند و جواب مسیحیان را نمی‌دهند.


۳- شما بارها قول داده‌اید كه انگشت ندامت به دندان بگزید و نگزیدید؛ بارها قول دادید و عمل نكردید؛ عاقبت هم به قتل و غارت بهائیان دست زدید و مصادره اموال را پیشه كردید. با این كه در طول تاریخ عهدشكنی شما بارها ثابت شده، باز هم به شما اعتماد می‌كنیم و این چند سطر را مرقوم می‌داریم. نیازی هم به عذرخواهی شما نداریم. تأییدی هم از شما نمی‌خواهیم و نیازی به طعنهء شما كه می‌نویسید "این فرقهء مظلوم" هم نیست. دیگران باید قضاوت كنند چه كسی ظالم است و چه كسی مظلوم.


۴- و امّا این كه به طعنه مرقوم فرموده‌اید "خدای مرحوم" یا "آقاخدا"؛ این نیز از آن طعنه‌هایی است كه باید در موقع خود با توجّه به آیات قرآن جوابش را خودتان بدهید. حضرت محمّد تیری انداخت و سپس فرمود، "این تیر را من نینداختم خدا انداخت." یعنی من كه خدا هستم، تیر را انداختم. در مورد دیگری وقتی با حضرات مسلمین بیعت می‌فرمود و می‌دانید كه همه دست‌ها را روی هم می‌گذارند و بیعت می‌كنند و دست حضرت محمّد روی همهء دستها قرار گرفت و فرمود، "یدالله فوق ایدیهم". در واقع قبل از آن هم فرموده بود كسانی كه با تو بیعت كردند با خدا بیعت كردند. حالا، اگر حضرت محمّد خدا است و می‌شود با او بیعت كرد و دستش فوق دستها قرار گیرد می‌شود یدالله، بگذار حضرت بهاءالله هم خدا باشد. لطفاً نفرمایید كه خداوند فرمود؛ شما باید این نكته را برای غیرمسلمانی كه قرآن را قبول ندارد ثابت كنید نه برای خودتان.


۵- و امّا خارج شدن كلمهء "الله ابهی" از زبان و قلم شما، توهینی به این كلام مقدّس است. بهتر است نه به این عبارت تكلـّم كنید و نه از قلم خود جاری سازید. چون بنا به بیان حضرت امام


محمّد باقر اسم اعظم الهی در دعای سحر اسلامی است و شكـّی نیست كه در اسم‌های خداوند كه در این دعا ذكر شده، اوّلین اسم اسم اعظم است و در تقدّم قرار می‌گیرد. طالبان مراجعه فرمایند.


و امّا بعد؛


در مقام اوّل به مسألهء زنا پرداخته‌اید و فقط عبارتی را انتخاب كرده و به آن قناعت كرده‌اید. اگر مثله كردن كلام و استنباط از آن كار درستی است، باید "كلوا و اشربوا" را از قرآن بگیرید و "لاتسرفوا" را فراموش كنید. بنابراین، بهتر است اوّلاً، كلام را به طور كامل بیان كنید، ثانیاً سایر آیات الهی را در این مورد به دقـّت مورد بررسی قرار دهید؛ ثالثاً حكم قرآن و طریق اثبات زنا در آن كتاب را نیز بیان فرمایید تا ببینیم ناموس بهائی در خطر است یا ناموس مسلمان (البتـّه اگر ناراحت نمی‌شوید و حمل بر توهین نمی‌فرمایید).


بنابراین، ابتدا به آیهء كتاب اقدس كه بخشی از آن را برای خوانندگانی كه كتاب را در دست ندارند ذكر كنیم تا ببینیم این آیه چه معنایی دارد. قبل از آن مقدمةً ذكر نمایم كه به موجب آیهء "قد حُرّم علیكم القتل و الزّنا..." (بند ۱۹) این عمل حرام است. آنطور كه حضرت عالی به اشتباه مرقوم فرموده‌اید، این عمل حرام نیست و با پرداخت مبلغی حلـّیت می‌یابد و موضوع فیصله پیدا می‌كند. هر عمل جزایی دارد كه به موجب آن خاطی مجازات می‌شود. این جزا دو جنبه دارد؛ جنبه‌ای مربوط به این عالم مادّی است و دیگری مربوط به عالم بعد است. در این عالم اگر كسی نتواند كفّ نفس كند و این خطا را مرتكب شود، به پرداخت جزای نقدی محكوم می‌شود و نامش علناً اعلام خواهد شد (مبین آیات در این مورد توضیح داده است: "این جزا به جهت آن است تا رذیل و رسوای عالم گردد و محض تشهیر است و این رسوایی اعظم عقوبت" – گنجینه حدود و احكام، ص۳۰۱). اگر خاطی با مجازات دو جنبه‌ای اوّل (یعنی مجازات نقدی و اعلام علنی نامش) متنبّه نشود، دفعهء دوم به دو برابر دفعهء قبل محكوم می‌شود (كه به قول شما ۱۸ مثقال است)؛ دفعهء سوم ۳۶ مثقال خواهد بود و دفعهء چهارم هفتاد و دو مثقال و به همین ترتیب تضاعف یابد. و امّا جنبهء عالم بعد را كه شما عمداً از قلم انداخته‌اید، عذابی دردناك است. تصوّر نشود كه به همین سادگی خداوند از خطای فرد خواهد گذشت. در دنبالهء آیه فرموده است، "و فی‌الاُخری [عالم بعد] قُدّر لهما [هر دو] عذابٌ مُهین" (بند ۴۹). یعنی هم عذاب است و هم تحقیر و تذلیل.


و امّا نكتهء دوم در مورد سایر بیانات حق است كه راجع به عصمت و عفـّت ذكر شده و شما عمداً به آن بی‌توجّهی كرده‌اید. حضرت بهاءالله می‌فرمایند، "إنـّا نأمُرُ عبادالله و إمائه بالعصمة و التـّقوی لیقومنّ مِن رقد الهوی و یتوجهنّ إلی الله فاطر الأرض و السّماء." (امر و خلق، ج3، ص۴۲۵) و در مقام دیگر می‌فرمایند، "اهل بهاء نفوسی هستند كه اگر بر مدائن ذهب مرور كنند نظر التفات به آن ننمایند و اگرچه جمیع نساء ارض به احسن طراز و ابدع جمال حاضر شوند، به نظر هوی در آنها نظر نكنند." (گنجینه حدود و احكامة ص۲۹۹) و در مقام دیگر می‌فرمایند، "طراز اعظم از برای اماء عصمت و عفـّت بوده و هست. لعمرالله نور عصمت آفاق عوالم معانی را روشن نماید و عرفش به فردوس اعلی رسد." (امر و خلق، ج۳، ص۴۲۵) و در مقام دیگر می‌فرماید، "هر نفسی از او آثار خباثت و شهوت ظاهر شود او از حق نبوده و نیست." (گنجینه حدود و احكام، ص۲۹۹) حضرت عبدالبهاء، مبین آیات حضرت بهاءالله، می‌فرمایند، "عندالله امری اعظم از عصمت و عفـّت نیست. این اعظم مقامات عالم انسانی است و از خصائص این خلقت رحمانی و دون آن از مقتضیات عالم حیوانی." (بدائع‌الآثار، ج2، ص۲۶۸) و در مقام دیگر می‌فرمایند، "اهل بهاء باید مظاهر عصمت كبری و عفـّت عظمی باشند. در نصوص الهیه مرقوم و مضمون آیه به فارسی چنین است كه اگر ربّات حجال به ابدع جمال بر ایشان بگذرند، ابداً نظرشان به آن سمت نیفتد. مقصد این است كه تنزیه و تقدیس از اعظم خصائص اهل بهاء است. ورقات موقنهء مطمئنّه باید در كمال تنزیه و تقدیس و عفـّت و عصمت و ستر و حجاب و حیا مشهور آفاق گردند تا كلّ بر پاكی و طهارت و كمالات عفـّتیه ایشان شهادت دهند. زیرا ذرّه‌ای از عصمت اعظم از صدهزار سال عبادت و دریای معرفت است." (مكاتیب عبدالبهاء، ج۱، ص۴۵۰) برای جلوگیری از تطویل كلام از ذكر بقیه بیانات مباركه خودداری می‌شود.


و امّا قرآن و حكم زنا: حرمت زنا كه اصلاً ذكر نشده است، مگر آن كه آقای كیایی استنباطاً مرقوم فرمایند. یعنی در قرآن اشاره ای به "حرام بودن" زنا نشده است. فوقش این است که می فرماید از آن دوری کنید.( اسراء/۳۲). فقط استنباط می شود که در ادیان قدیم زنا گناهی بزرگ بوده (و دلالت بر زشتی زنا دارد و نه حرمت آن. دوم، با نگاهی به سورهء نور معلوم می‌شود كه اوّلاً موضوع مهمّی مثل زنا را باید در سوره‌ای به نام "نور" مطرح كرد. حالا چه رابطه‌ای بین "زنا" و "نور" وجود دارد، لابد خدای محمّد بهتر می‌داند. و امّا بعد، اگر كسی زنا كرد، (شاید برای انتظام اجتماع) صد ضربه شلاّق بزنید و رهایشان كنید بروند به كارشان برسند. صحبتی هم از مجازات آن جهانی نیست! بعد هم زانی برود با زانیه ازدواج كند و خوش باشد؛ البتـّه این ارفاق هم دربارهء او شده كه با زن مشرك هم می‌تواند ازدواج كند (كه البتـّه این ایراد وارد است كه زن پاك و باعصمت غیرمسلمان، یعنی مشرك، با زن مسلمان زانیه یكسان است؛ یعنی تو مسلمان باش امّا زانیه باشی اشكال ندارد، بهتر از آن است كه مشرك باشی و باعصمت باشی!)


حالا می‌رسیم به اصل موضوع و آن این كه هر كسی خواست زنا را ثابت كند باید حتماً چهار شاهد پیدا كند. (آخر خودتان انصاف دهید ای مردمان منصف، كدام آدم عاقلی می‌آید در مقابل چهار نفر به كاری دست بزند كه بعداً صد ضربه شلاّقش بزنند؟!) می‌دانید اگر كسی به شخصی تهمت زنا بزند و نتواند چهار شاهد پیدا كند خودش باید هشتاد ضربه شلاّق بخورد. در اینجا است كه حتـّی اگر سه نفر احیاناً شاهد جریانی باشند و بروند شهادت بدهند و نفر چهارم را نتوانند پیدا كنند یا (به هر ترتیب) قانع كنند كه شهادت بدهد، خودشان باید هشتاد ضربه شلاّق را نوش جان فرمایند تا دیگر شاهد ارتباط مخفیانهء دو مسلمان نباشند و دیگر هم از آنها شهادت قبول نكنید و ناموس مسلمان هم تكلیفش معلوم است. حالا، یك راه دیگر باقی مانده و آن این كه شوهری بخواهد زنش را رسوا كند، یا به ترتیبی بدهد صد ضربه شلاّقش بزنند، دیگر نیازی به چهار شاهد ندارد؛ هر وقت عشقش كشید می‌تواند برود و به جای چهار شاهد شهادت بدهد و قال قضیه را بكند و تازه جالب اینجا است كه "لمن الصّادقین" هم محسوب شود. فقط اگر دروغ گفته باشد، لعنت خدا بر او باشد. حالا اگر زن هم این وسط بیاید و چهار بار به خدا قسم بخورد كه این كار را نكرده است، از او رفع اتـّهام خواهد شد. یعنی زن مسلمان برود و ناموس را بفروشد به شهوتی و سپس شوهرش بفهمد و تنهایی به جای چهار شاهد شهادت دهد و زن چهار بار به خدا قسم بخورد، شهادت یك تنهء شوهرش را كه به اندازهء چهار نفر ارزش داشته به تنهایی باطل كند. در اینجا دو حالت قابل پیش‌بینی است: اوّل آن كه شوهری هر كاری كه دلش بخواهد می‌تواند انجام دهد و زنش تا چهار شاهد پیدا نكند نمی‌تواند عمل خلاف او را ثابت كند؛ ولی شوهر به تنهایی می‌تواند. بنابراین، زنش باید ساكت باشد و حرف نزند تا او به كارش برسد. حالت دوم؛ زن مسلمان هر كار دلش می‌خواهد بكند و با چهارتا قسم خدا از خودش رفع اتـّهام كند. آخر كسی كه رفته زنا كرده، دیگر چكار خدا دارد كه قسم بخورد و پای قسمش هم بایستد. اگر قدری انصاف داشته باشید تأیید می‎فرمایید كه حكم زنا در اسلام بسیار سست‌ است و اگر بنا به استنباط سخیف آقای كیایی بخواهیم پیش برویم، باید بگوییم كه ناموس زن مسلمان به مراتب بیشتر بر باد است تا زن بهائی.


و امّا التفاتاً ذكری هم از لواط فرموده بودید. نمی‌دانم در كجای قرآن كریم این عمل نهی شده است كه به اقدس بند كرده‌اید. امّا به این بیان حضرت بهاءالله توجّه فرمایید، "قد حرّم علیكم الزّنا و اللـّواط و الخیانة. أن اجتنبوا یا معشر المقبلین. تالله قد خـُلِقتُم لتطهیر العالم عن رجس الهوی. هذا ما یأمركم به مولی الوری إن أنتم من العارفین. مَن ینسب نفسه الی الرّحمن و یرتكب ما عمل به الشـّیطان، إنّه لیس منـّی. یشهد بذلك كلّ النـّواة و الحصاة و كلّ الأشجار و الأثمار و عن ورائها هذا اللـّسان النـّاطق الصـّادق الأمین." (گنجینه حدود و احكام، ص۳۳۹) شاید شما معنای "لیس منـّی" را ندانید؛ حضرت بهاءالله از او سلب نسبت به خود می‌فرمایند؛ یعنی در زمرهء بهائیان نیست. امّا در اسلام با این عمل چگونه برخورد می‌شود، نمی‌دانم. لطفاً فقط از كتاب قرآن شاهد مثال بیاورید و استنباطات مجتهدین را كه معلوم نیست كه از كدام مجتهد حكم اجتهاد گرفته‌اند كه خود او هم معلوم نیست از چه كس دیگری حكم اجتهاد گرفته، ذكر نفرمایید كه حكم الهی نتواند محسوب شد.


و امّا این كه در كتاب اقدس فرموده، "إنـّا نستحیی أن نذكـُرَ حكم الغلمان" از شدّت قباحت این عمل است كه حیا فرموده به آن بپردازد. امّا باز هم آن را رها نكرده و افزوده، "اتـّقوا الرّحمن یا ملأ الإمكان و لاترتكبوا ما نُهِیتُم عنه فی اللـّوح و لاتكونوا فی هیماء الشـّهوات من الهائمین." از آن گذشته تعیین جزای آن را نیز به بیت‌العدل محوّل فرموده است (گنجینه حدود و احكام، ص۳۳۹)
 
منبع: ساغر

[ مقالات ]
+
نیلوفر آبی

عکسی زیبا از نیلوفر آبی از
(برای دیدن در اندازه بر روی عکس کلیک کنید.)

Your Image Thumbnail


[ مکانهای بهائی ]
+
مفهوم کار در دیانت بهائی
مفهوم کار در دیانت بهائی

مقدمه:  مقاله ای که ذیلاً به نظر خوانندگان ارجمند می رسد مطالعه ای است کلّی در مفهوم کار در دیدی فلسفی و علمی در پرتو روشنائی که اصول و تعالیم بهائی در این مسئله می افکند. اگرچه مجال آن نخواهد بود که بتوانیم در جزئیات و مناظر گوناگون موضوع کار که در جریان مراحل صنعتی و بعد صنعتی

 (Industrial & post – industrial)   جامعۀ انسانی روز بروز پیچیده تر می شود وارد شویم ولکن در دیدگاه بسیار کلّی سعی می نمائیم نقطۀ شروع خطوط اصلی این مسئله را مشخص نمائیم.

کار چه در مباحث علوم اقتصادی و چه در اقتصاد به عنوان یک فرایند (Process)  حیاتـی جوامـــع انسانــی از عناصر و عوامل اصلی است. بسخــن کولیــر (1986) A. J. Culyer   : "ماشین – ساعت و کار – ساعت و یا کارگر – ساعت از درآیندهای (Inputs) های اصلی در ساختار – کنش Structure – Function  تولید هستند" (1) نباید فراموش کرد که هیچ ماشین حتّی پیچیده ترین دستگاه خودکار (Robot) مستقل از اندیشۀ انسانی که آنرا بوجود آورده و آنرا مراقبت و نگهداری می کند و صحت کار آنرا کنترل و تضمین می نماید نیست. باید قبول کرد که سرانجام همه چیز به انسان، هوش، اندیشه و توانائی او در آفریدن باز می گردد. در پیامی از حضرت شوقی ربّانــی ولیّ امرالله می خوانیم: "هر اندازه ماشین های مختلف پیشرفته شوند انسان بهرحال پیوسته برای کسب معاش باید به کار و زحمت پردازد. کوشش بخشی جدائی ناپذیر از زندگی انسان است. کار ممکن است با تغییر شرایط اشکال مختلف بخود بگیرد ولی همیشه بعنوان عاملی در زندگانی ما موجود است. زندگی یک تلاش است. پیشرفت همیشه در سایۀ تلاش ممکن می شودو بدون آن زندگی مفهوم و معنای خود را از دست می دهد پیشرفتهای ماشینی کار و کوشش را غیرضروری ننموده است بلکه بآن شکل تازه ای بخشیده و بر ما در این مسئله دریچۀ تازه ای گشوده است" ترجمه (2).

باز هم متذکر می شویم که مدعی آن نیستیم که این مقاله بررسی جامع و فراگیری از موضوع کار باشد.

واژه شناسیکار واژه ای پهلوی است و دارای معنای گوناگون چون پیشه – هنر – امر – شأن- رفتار – کردار – رنج – زحمت – ساختمان – نیاز – پند – فن و غیره است. در زبانهای باختر زمین کلمه (labor)  یا (labour)  دقیقاً بهمان معنای فوق می آید و واژۀ (Travail) در زبان فرانسه بمعنای کار از کلمۀ Tripalus  اشتقاق یافته که آلتی است سه شاخۀ آهنین که برای مهار کردن چهار\ایان در موقع نعل کردن آنها بکار می رود و لغت Travailler   یعنی کار کردن ریشۀ لاتینش Tripaliar   که معنایش شکنجه دادن است. ما در مطالعۀ مسائل مختلف واژه شناسی را تقریباً بطور ثابت، در حدود امکان و جهد همّت خود قرار داده ایم بدان جهت که این اغتنام فرصتی است تا با صرف وقتی