وقتي فهميدم كه كتاب تاريخ (سال سوم دبيرستان به جز رشته ي علوم انساني ) عوض شده است،حدس مي زدم كه با عوض شدن كتاب تاريخ امسال مطالبي را در مورد بهايي ها ببينم .
كتابم را گرفتم و با عجله آن را ورق زدم تا چشمم به يك "بيشتر بدانيد"خورد لبخندي زدم. ميدانستم كه همين مطلب كوتاه آغاز تولد انسانهاي بزرگي است. چشم هايم را بستم و ياد صحبتهاي زيباي سر كار خانم ترانه محمود نژاد (خواهر مونا) افتادم. درست از همين جا شروع شد. از همين كتاب تاريخ! پدر مونا يك فرد مسلمان وترك بودند كه در جنوب زندگي مي كردند. ايشان براي تحصيل به انديمشك نزد خواهرشان ميروند تا در مدارس آنجا درس بخوانند. ايشان در آن مدرسه دوستي داشتند كه بهايي بود اما به پدر مونا اين مطلب را اصلا نگفته بود.
و اما كلاس تاريخ! روزي در كلاس تاريخ به درسي ميرسند كه يكي از عنوان هاي آن "فتنه ي باب "بود. معلم شروع به توهين به حضرت باب مي كند و بچه ها هم مي خندند. معلم مي گويد"اين سيد باب كسي است كه بسياري از علماي بزرگ ايران را به دنبال خود كشانده است. ناگهان دوست بهايي جناب محمود نژاد در گوش او مي گويد: حتما يك چيزي بوده كه علماي بزرگ ايران به دنبال او رفته اند.
اين جمله پدر مونا را متحول ميكند. اما باز هم دوستش به او نمي گويد كه من بهايي ام. تا اينكه چند روز بعد دوستش به منزل خواهر ايشان آمده و به او مي گويد كه ما همه يرقان گرفته ايم و در بيمارستانيم. تو شب ها به خانه ي ما برو و در آنجا بخواب تا دزد نيايد. اولين شب كه ايشان به آنجا ميروند با كتابخانه ي بزرگي از كتب بابي و بهايي رو به رو ميشوند. اول كمي مي ترسند اما ايشان به خودشان مي گويند كه من بايد درباره ي اين دين اطلاعاتي را بيابم. پس كتابي را بيرون مي كشند"برهان واضح" آن را مي خوانند و بر حق بودن ديانت بابي و بهايي برايشان اثبات مي شود. كتاب بعدي را بيرون مي آورند"ايقان" ۳ روز به مدرسه نميروند و آن را ميخوانند و پس از آن به دوست خود مراجعه كرده و دوستشان نشاني يكي از احباي آنجا را به ايشان مي دهد. ايشان هم به دليل اينكه خواهرشان متوجه نشوند يك سال ساعت ۱ شب به منزل آن فرد رفته و سوالات خود را مي پرسيدند و بعد از ۱ سال ايمان مي آورند.
خواهرشان پس از اطلاع از بهايي شدن برادرش هر روز روضه تشكيل داده و آخوند هايي را دعوت مي كرد تا او را از اين دين برگردانند. اما هيچ كدام اثر نمي كرد و ايشان تا كفشهايي را جلوي در خانه مي ديد و اطلاع مي يافت كه در خانه روضه است به خانه نمي رفتند. تا اينكه خواهرشان به نزد درويشي ميروند كه مي گفتند نفس او شفا بخش است و هر انسان زشت كرداري را به نزد او ميبردند، ديگر از آن گناه دست مي كشيد و اصلاح ميشد. خواهر ايشان به نزد آن درويش رفته و جريان برادر را مي گويد. او هم قبول مي كند كه بيايد و با برادرش صحبت كند. وقتي فردا پدر مونا به خانه مي آيد و كفش هاي زيادي را جلوي در مي بيند تصميم مي گيرد كه برگردد اما خواهرش كه منتظر او بوده سيني چاي را به ايشان داده و از او مي خواهد كه آنها را به مهمانان تعارف كند. ايشان بعد از تعارف در گوشه اي مينشينند. اما ناگهان توجه اش به صحبت هاي درويش جلب مي شود كه با بقيه تفاوت دارد و ميگويد كه هر كس عقيده ي خود را دارد و ما بايد به عقايد همديگر احترام بگذاريم و ...
پس از پايان مجلس درويش به ايشان بسته اي را داده و به او مي گويد كه فردا اين بسته را در فلان جا باز كن و بعد از آن به خانقاه من بيا (خانقاه محلي است كه درويشي به ديگران مطالبي را مي آموزد و تازه واردان بايد ابتدا جلوي در بنشينند تا بعدها كم كم مطالبي را آموخته و به جلو تر بيايند تا به نزد درويش كه بالاي مجلس نشسته برسند) جناب محمود نژاد تا صبح از هيجان اينكه چه چيزي در بسته است نمي خوابند و فردا به همان محل رفته و آن را باز مي كنند مي بينند كه كتابي در آن است وقتي آن را باز مي كنند مي بينند كه اين كتاب" كلمات مباركه ي مكنونه" است و متوجه مي شوند كه آن درويشي كه مي گفتند نفسش شفا بخش است بهايي است. سپس به خانقاه او رفته و مطابق قاعده ي آنجا جلوي در مينشينند. اما درويش تمامي دراويش را از آنجا به بيرون مي فرستد و به ايشان مي گويند كه تو خوانده شدي. و با ايشان صحبت كرده و به او مي گويد كه بايد حكمت را رعايت كرده و خواهرش را نگران نكند... چه زندگي زيبايي داشتند .
مي دانم كه قرار است افراد زيادي از همين كتاب تاريخ تولد روحاني يابند. لبخند ميزنم و كتابم را مي بندم.
گفته ي عبدالبها هيچ زخاطر مبر" آنچه كند او كند، ما چه توانيم كرد."
با آرزوي سربلندي براي همه ي شما دوستان
فرستنده: شادي
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت18:16 توسط سپهر
امروز صبح پیام کوتاه (یا به قول فرهنگستان ادب فارسی، "پیامک") جالبی دستم رسید که دریغ دیدم دوستان را از شنیدنش محروم نمایم: "دستم بوی گل میداد؛ مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند؛ امّا هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم – ارنستو چهگوآرا". بیاختیار یاد صد و شصت سال تاریخ بهائیان در ایران افتادم. نگاهی بیندازیم ببینیم که شاید بتوان به نحو دیگری هم اندیشید:
باب را گفتند ابتدا ادّعای بابیت کرد و سپس مهدویت و سپس قائمیت و سپس مظهریت و سپس الوهیت؛ کسی فکر نکرد که شاید از فضل بیپایان خداوند است که خورشید را امر میفرماید از افقی طلوع کند که زمین اندک اندک گرم شود تا تحمّل شدّت گرمای خورشید در میانهء آسمان را داشته باشد؛ و حضرت باب نیز اگر از ابتدا مأموریت الهیاش را که مظهریت باشد مطرح میفرمود، احدی تحمّل آن را نداشت؛ همانطور که حضرت محمّد نیز سه سال صبر کرد تا بیان مأموریت فرمود و سپس به تدریج امرش را گسترش داد؛ همانطور که حضرت مسیح حواریون را یکی به یک انتخاب کرد تا بتواند آنها را تحت تعلیم گیرد و تدریجاً مأموریت خود را آشکار سازد.
باب را گفتند بیجهت ادّعای قائمیت کرده؛ امّا یکی نگفت بیایید تحقیق کنیم شاید همان موعود محبوب ما باشد که قرنها در انتظارش روزشماری کنیم و به یادش از جای برخیزیم؛ شاید که به انتظار ما پایان داده باشد.
بهاءالله را گفتند که چرا در لوح ملکه از او تعریف کردی؟ امّا یکی فکر نکرد که شاید ملکه در سپردن امور به دست جمهور و لغو بردهداری در جهت ارادهء الهی حرکت کرده و مورد تأیید حق تعالی قرار گرفته باشد؛
بهاءالله را گفتند که در اسرائیل سُکنی گزیده و در جهت ایجاد حکومت این کشور بر خلاف مسلمین قدم برداشته؛ امّا یکی فکر نکرد که او به ظاهر به حکم دو سلطان به آنجا فرستاده شد و در واقع به ارادهء الهی به آن اقلیم برده شد و بشارات حضرت رسول اکرم و ائمّه و سایر مظاهر ظهور تحقـّق یافت؛ یکی نیندیشید که شاید این همان محبوب آفاقی باشد که همه در انتظارش بودیم؛ اینک آمده تا ما را به ملکوت الهی رهبری کند.
بهاءالله را گفتند چنین و چنان گفته و ادّعای خدایی کرده؛ امّا یکی نگفت بیایید بخوانیم ببینیم چه گفته و چه راه حلـّی برای مشکلات جهان داده؛ شاید همان کسی باشد که باید زمین را پر از عدل و داد کند؛ شاید همان کسی باشد که خداوند به کمک ما فرستاده تا از فلاکت و نخوت و چنددستگی رهاییمان دهد و به سوی وحدت رهنمونمان سازد.
عبدالبهاء را گفتند چرا از حکومت انگلیس لقب "سِر" گرفتی؟ شاید که با انگلستان سَر و سِرّی داری! امّا یکی نیندیشید که شاید انبار کردن غلـّه در موسم فراوانی و تقسیم آن میان مردم در زمان قحطی، عملی نیکخواهانه بود و دولت انگلیس هم به علـّت این عمل انساندوستانه به حضرتش لقب "سِر" اعطاء کرده است.
بهائیان ایران را گفتند در لفـّافهء اقدامات توسعهء اجتماعی و اقتصادی قصد تبلیغ و منحرف کردن مسلمانان را دارید؛ امّا یکی فکر نکرد که شاید به حکم مولایشان در جهت آبادانی ایران و کمک به مردم محرومی قدم برمیدارند که نیاز به همراهی آنان دارند؛
جوانان شیراز را گفتند که قصد منحرف کردن مردم را داشتید؛ امّا یکی فکر نکرد که شاید به دیدار سالمندان رفتن و برایشان کتاب خواندن و به بچّهها سرود یاد دادن و آنها را از بازی در خیابانهای کثیف گرد آوردن و در پارکی به خواندن و نوشتن سرگرم کردن حرکتی انساندوستانه باشد.
بهائیان ایران را گفتند با تبلیغ قصد دور کردن مسلمانان از بهشت خدا را دارید؛ امّا یکی فکر نکرد که ببینیم بهائیان چه میگویند؛ شاید راهی که اینان میروند به همان بهشتی منتهی شود که ما مشتاقش هستیم.
حظیرةالقدس ها را گرفتند و ویران کردند که مراکز جاسوسی است؛ امّا یکی فکر نکرد که شاید این مکانها که فاقد هر گونه وسائل جاسوسی یا مدارک و اسناد وطن فروشی است، مراکز عبادی باشد و محل اجتماعات روحانی و صحبتهای معنوی و رسیدن به سرمنزل مقصود که جز ساحت خدای نباشد.
قبرستانها را خراب کردند که به نوعی هویت بهائیان است؛ امّا یکی فکر نکرد که اینان گروهی انسانها بودند که به کسی بدی نکردند، مالی کسی را نخوردند، در جهت نیکخواهی و نوع دوستی قدم برداشتند و راهی دیار ابدی شدند.
قبرستانها را خراب کردند که همین اینان بودند که مسلمانان را به بهائی شدن تشویق کردند؛ امّا یکی فکر نکرد که آن کس که مسلمانان را به سوی بهشت خدا خواند، ارواح اینان بودند و حال اینان مأموریت خود را که مرکب روح بودند به پایان بردند و در زیر خاک آرمیدند.
دانشجویان را از دانشگاهها اخراج کردند که اینان درس بخوانند و جامعهء بهائی ریشه گیرد و از بهر مسلمانان مطلوب نباشد؛ امّا یکی فکر نکرد که اگر جوانان بهائی درس بخوانند بر تحصیلکردگان باوفای این مرز و بوم افزوده شود و در جهت ایرانی آباد قدمها بردارند.
امّا، وقتی پیام کوتاه مزبور را برای دوستی فرستادم او در جوابم این شعر را فرستاد:
شهریست پر از دشمن و ما با همه یاریم
ما برگ درختیم پر از میوهء طوبی
هر رهگذری سنگ زند باک نداریم
جانتان خوش باد.
منبع: ساغر
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت17:32 توسط سپهر
دکتر محمّد باقر هوشیار در 12 حوت 1283 شمسی (2 مارس 1905) در شیراز به دنیا آمد.
دکتر هوشیار را باید بدون تردید یکی از مفاخر علمی ایران در زمینۀ تعلیم و تربیت به شمار آورد. وی انسانی بود پر تحرّک و کنجکاو، شخصیّتی بود جستجوگر و بیشکیب، ذهنی داشت بارور و تیزاندیش، عاشق یاد گرفتن، علم اندوختن، و شیفتۀ تدریس و بحث بود. مردی بود آزاده که در مدّت 23 سال صدها دانشجو را در رشتۀ تعلیم و تربیت تعلیم داد، دانشجویانی که هر کدام عاشق و دوست صمیمی استاد خود بودند.
مجلّۀ سخن تحت عنوان مرگ یک استاد نوشت: در مرگ دکتر محمّد باقر هوشیار استاد دانشسرای عالی و دانشکدۀ ادبیات الحقّ باید فرهنگ ایران عزادار شود، این استاد عزیز دانشمند همۀ عمر خود را وقف علم و تعلیم و تربیت فرزندان ایران کرد.
[ مشاهیر (و شهدای) امر ]
+ ارسال شده در ساعت20:55 توسط سپهر
اينطور كه بنده از نوشته هاي شما برداشت كردم، در اين بحث، تنها سعي شما در محكوم كردن ديانت بهائيست. خوب ازادي اين كار را هر كسي دارد، اما بنده يك اشكال در اين روش شما ميبينم كه شايد شما بتوانيد براي بنده توضيح دهيد.
چطور ميشود بدون اطلاع از ديانت بهائي انرا محكوم كرد؟ اگر مسيحيان بدون اطلاع از دين مبين اسلام، روش شما را پيش بگيرند و ديانت اسلام را محكوم كنند، شما بانها چه خواهيد گفت؟ نميدانم چرا شما براي برسي صحت و سقم ديانت بهائي، از مخالفان، دليل و برهان مياوريد؟ شما فكر ميكنيد كه واقعا ميشه از كتب ضد بها ئي براي اثبات حقانيت ديانت بهائي استفاده كرد؟ اگر جواب شما مثبت باشد، ميتوان روي اوردن مردم ان زمان به ابوجهل را هم، براي پيدا كردن حقيقت اسلام صحيح دانست؟
در زمان حضرت رسول اكرم افرادي مثل آقای فضل الله صبحی زياد بودند كه باعث گريز خيلي ها از ان حضرت شدند. ايا پشت كردن بآن حضرت نشان دهنده پوشالين بودن ديانت اسلام است؟ يادتان ميايد وقتي كه حضرت رسول اكرم در نماز جماعت، قبله را كه در ان زمان اورشليم بود، عوض كرده و رو بطرف مكه كردند و نماز خواندند، چقدر از امت ان حضرت، بخاطر گفتگو هاي تند بين ان حضرت و افرادي مثل صبحي، پشت باسلام كردند؟ ايا اين نشانه پوشالي بودن ديانت اسلام بود؟ مسلم است كه گريز مردم بخاطر پوشالي بودند اسلام نبود، بلكه بخاطر بي اطلائي از دين اسلام بود. اينطور كه بنده از سايت شما برداشت ميكنم، شما هم ذره اي از ديانت بهائي نميدانيد. با وجود اينكه سايت ها و كتب بهائي باندازه كافي وجود دارند، اما دوستان مسلمان شتاب زده نوشته هاي ضد بهائي را مرور ميكنند. چون اطلاعات غلطي كسب ميكنند، ديانت بهائي را هم غلط ميدانند.
شما از كسروي صحبت كرديد. ايشان نتنها ضد شيعه بلكه ضد بهائي هم بودند. اما فرقي است ميان شما و اقاي كسروي. اقاي كسروي شايد در ان زمان جزو ان نوع از دشمنان نادر ديانت بهائي بودند، كه تعداي از كتب بهائي را خوانده اند و تا حدودي با افكار ديانت بهائي اشنائي داشتند. اگر شما كتب ايشان را بخوانيد متوجه خواهيد كه چقدر ايده هاي ديانت بهائي در ايشان اثر گذاشته است. ايشان حتي پيشنهاد هائي براي بهبود وضع دنيا نوشته اند كه از ديانت بهائي سرچشمه ميگيرد. اگر كتاب ايشان را شما بخوانيد خواهيد ديد با وجود اينكه از يك طرف با ديانت بهائي دشمني ميكرد و طرز فكر بهائيان را در سطح بسيار پائين جلوه ميداد، از طرف ديگرانديشه ها و تفكرات ديانت بهائي را از ان خود دانسته، و بان افتخار ميكرد. شايد ايشان، نتنها فقط بخاطر دشمني با فرقه شيعه، بلكه بخاطر همين همخواني بعضي از گفته هاي ايشان با ديانت بهائي بود كه مسلمانان شيعه بهش امان ندادند و او را كشتند. بله ماركس دين را، افيون ملت دانست كه شايد قابل تعمق و تفكر باشد. ما ميدانيم كه پس از صدها سال، حقيقت دين (مثل دين اسلام) را خرافات و تفاسير نادرست، مثل ابر تيره اي احاطه ميكند. كه اين ابر تيره را مردم با دين عوضي ميگيرند. براي همين است كه تعجب ميكنند كه چرا دين، ديگر اثري روي دلها ندارد. بنا براين لازم مي بينند كه قوانين اسلام را بر ضرب شمشير اجرا كنند. اين ابر تيره را ميتوان با سينه زني، زنجير زني، قمه زني و.و. مقايسه كرد. اگر خوب دقت كنيم خواهيم ديد كه از ديانت اسلام جز اين نوع خرافات و يك اسم چيزي ديگري باقي نمانده است. اين ابر تيره (خرافات) همان افيون ملت است كه باعث عقب افتادن امت ميشود. اگر كسي بخواهد خود را از ان جدا كند مورد اذيت و ازار قرار ميگيرد. همانطور كه بهائيان بيش از ١٦٠ سال است كه مورد اذيت و ازار قرار گرفته اند.
حالا چون شما از ديد نظر همان ابر تيره (خرافات) كه همان افيون ملت است، بديانت بهائي نظر مي افكنيد، انرا ناقص ميبينيد كه با اين شرحي كه دادم قابل توجيح است. براي همين است كه بهائيان بايد هميشه منتظر تهمت هاي تازهاي باشند. يكي از همين تهمت ها سوزاندن قران مجيد و تهمت به حضرت رسول اكرم و ائمه اطهار است. در زمان قديم تهمت سوزاندن قران مجيد بسيار رايج بود پس از تقريبا ١٥٠ سال مثل ايكه دوستان مسلمان تازه فهميدند كه بهائيان قران را نميسوزانند. حالا خدا ميداند كه چند صد سال طول خواهد كشيد تا بفهمند كه باقي تهم ها هم بيمورد است. علت احتياج به زماني باين طولاني بخاطر انست كه دوستان مسلمان خودشان تحقيق نميكنند بلكه چشم بدهن ديگران ميدوزند يعني يك مرجع تقليد دارند. كه هر چيزي او بگويد انرا قبول دارند. يادم ميايد موقعيكه تازه با ديانت بهائي اشنا شده بودم، فكر كردم كه انها ازمن خواهند خواست كه قران مجيد را بسوزانم. سالها طول كشيد تا فهميدم كه همه تهمتهاي وارده بانها بيخودي فقط براي بد جلوه دادن بهائبان است.
موفق باشيد
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت13:49 توسط سپهر
از اینکه «کتاب پدر» نوشته فضل الله مهتدی معروف به صبحی را معرفی فرموده اید باید با عرض معذرت خدمتتان عرض کنم که کمی دیر از خواب بیدار شده اید. این کتاب بیش از ۶۰ سال پیش نوشته شده و حنایش رنگی ندارد. راجع به شخصیت آقای صبحی نویسنده نامدار ایران صادق هدایت که خواندن کتابهایش را به شما توصیه می کنم (از قبیل «ولانگاری» «علویه خانم» «اصفهان نصف جهان»، «توپ مرواری»، «کاروان اسلام» و «حاجی آقا») چنین می نویسد: «من حوصله ندارم با او همدهن بشوم و اگر نه مطالب بسیاری از دزدی و کثافت کاری های او دارم که بگویم. البته به این وسیله خودش را دارد معرفی می کند. موجودی است مثل میهنش. کسی که ده سال به پول عبدالبهاء معلق زد و آنطور نمک به حرامی کرد جای تعجب نیست.» (نامه های هدایت به حسن شهید نورائی)
شما نوشته اید آقای صبحی قرار بوده جانشین عبدالبهاء شود. این ادعای شما دلیل بی اطلاعی مطلق شما از بهائیت است.
سؤال من از شما این است که چرا شما به سراغ «کتاب اقدس» رفته اید. آیا ایراد گرفتن به کتب مذهبی سایر ادیان و مذاهب و یا تفکرات کار انسانهای فرزانه و عاقل است؟ اگر من حواله شما را به کتاب «ینابیع الاسلام» بدهم که می نویسد قرآن از چه کتابهائی گرفته شده و سرچشمه قرآن کجا است چه جواب می دهید؟ اگر به شما بگویم کتاب «میزان الحقّ» هشام شامی را بخوانید که صد ها ایراد دستوری و غیر دستوری به قرآن گرفته چه جواب می دهید؟ و در خود قرآن آمده که به محمد رسول الله نسبت – العیاذ بالله – دیوانگی دادند. سوره الحجر آیه ۶: «و گفتند ای مرد که قرآن بر تو نازل شده، حقا که تو دیوانه ای.»
و اگر به شما بگویم که اصولا و بر مبنای چه دستوری شما اصلا مسلمان هستید چه می گوئید؟ مگر در قرآن سوره مائده آیه ۴۸ نیامده: «برای هر گروهی از شما شریعت و روشی نهادیم و اگر خدا می خواست همه شما را یک امت می ساخت.» سوره انعام آیه ۹۲: «این است کتابی مبارک که نازل کردیم تا با آن ام القری و مردم اطرافش را بیم دهی.» سوره یونس آیه ۴۷: «هر امتی را پیامبری بود و چون پیامبرشان ». سوره قریش آیه ۱: «برای ائتلاف قریش.» سوره ابراهیم ایه ۴: «هیچ پیامبری را جز به زبان مردمش نفرستادیم تا بتواند پیام خدا را برایشان بیان کند.» سوره نحل آیه ۳۶: «به میان هر ملتی پیامبری مبعوث کردیم» سوره الشوری آیه ۷: «این قرآن را به زبان عربی بر تو وحی کردیم تا امّ القری و ساکنان اطرافش را بیم دهی.» سوره مائده آیه ۵۱: «اى اهل ايمان، يهود و نصارى را به دوستى مگيريد، آنان بعضى دوستدار بعضى ديگرند، و هر كه از شما مؤمنان با آنها دوستى كند به حقيقت از آنها خواهد بود همانا خدا ستمكاران را هدايت نخواهد نمود. » مائده آیه ۴۸: « ما براى هر قومى از شما شريعت و طريقهاى مقرّر داشتيم، و اگر خدا مىخواست همه شما را يك امت مىگردانيد، و ليكن (اين نكرد) تا شما را به احكامى كه در كتاب خود به شما فرستاد بيازمايد » سوره الحجرات آیه ۱۰: « جز اين نيست كه مؤمنان برادر هستند ميان دو گروه از برادرتان را صلح بدهيد، از خدا بترسيد .. » و بالخره سوره الکافرون: « بگو اى كافران آنچه را شما مىپرستيد نمىپرستم و نه شما آنچه را كه {من} مىپرستم، مىپرستيدو. شما را دين خود، و مرا دين من.»
این آیات الهی همه دلالت بر محدود بودن کلام خداوند برای اعراب و جدا دانستن آنها از سایر ملل است.
اگر قرار بر ایراد گرفتن باشد ایراد فراوان است. شما که خود در یک اطاق شیشه ای نشسته اید نباید سنگ بیاندازید چون اگر سنگ به قفس شما بخورد چیزی از آن نمی ماند. به عقیده ما باید به همه انسانها و اعتقاداتشان احترام گذاشت. بابت بی احترامی به یهودیان، زرتشتیان، ارامنه و بهائیان جامعه ما متاسفانه تا کنون بهای سنگینی پرداخته است. بهتر است دست از این تفرقه اندازی ها بردارید و بسوی دوستی و آشتی بروید. البته بحث بسیار خوب است. حقایق همیشه در زمینه بحث ها شناخته می شود. ولی شما متاسفانه نظر بحث ندارید بلکه می خواهید ثابت کنید که ماست شما شیرین تر از ماست بقیه است. این کاری است به غایت نا درست. کار گروه اوهام زدائی معرفی ماست شیرین هیچ کسی نیست. به عقیده ما شما می توانید و حق دارید که به اقدس ایراد بگیرید و بگوئید چون بهاءالله گفته بالای منبر رفتن، موعظه کردن، نماز دست جمعی خواندن و تقلید کردن ممنوع است، من مخالفم چون دوست دارم مقلد باشم، نمی خواهم فکر کنم.
بهاءالله مصرف مواد مخدر را حرام کرده، شما می توانید بگوئید تریاک و حشیش خیلی خوب و لذت بخش است. بهاءالله حمل اسلحه را منع کرده، شما می توانید بگوئید من می خواهم اسلحه به دست بگیرم، و امر به معروف و نهی از منکر را اجرا بکنم و مردم را به سزای اعمالشان برسانم.
راجع به سؤال که «آیا ناموس بهائی ۹ مثقال طلا است؟» سؤال بنده این است: قیمت ناموس شما چقدر است؟ راجع به زنا بینی و بین الله حکم شما چیست؟ حتما می دانید ولی به جا است یادآوری کنم. اگر مردی لخت روی زنی خوابیده باید طناب رد کنند، اگر طناب گیر کرد مشخص است که مرد در حال زنا است و اگر طناب رد شد زنائی نبوده است. آیا نمی شود در حال رد کردن طناب زانی آلت را در آورده و بعد از رد طناب مجددا داخل نماید؟ چهار شاهد عادل باید شهادت به زنا بدهند و در این حالت باید شخص زانی در سر چهار راه و در ملاء عامّ زنا کند. از این گذشته آیا صیغه یا متعه چه معنائی دارد؟ با چه مبلغی و در چه زمان معینی این کار انجام می شود؟ اگر اطلاعات بیشتری می خواهید بفرمائید خدمتتان عرض کنم.
مثال ها فراوان است. بهاءالله می گوید کسی نجس نیست، شما غیر شیعه را نجس می دانید. بهاءالله می گوید موسیقی علم مقدس است، شما با آن مخالفید....
راجع به این که «بهائی آدم نیست» آیا حکم شما چیست؟ آیا مقلد فکر می کند؟ آغاجری گفت مگر آدم میمون است که تقلید کند و سر همین سخن به اعدام محکوم شد. آیا شما علما را «راعی عوامّ کالاغنام» نمی نامید؟
به حکم سوزاندن شخصی که خانه کسی را سوزانده ایراد گرفته اید. شما حواله به دادگاه های جهانی می دهید که آیا کسی این حکم را قبول می کند؟ سؤال من از شما: حکم این که کافر را هرکجا یافتید بگیرید و بکشید می توانید به جائی حواله بدهید؟ ایا احکام شرع در ۲۷ سال گذشته که به چه عناوینی پسر و دختر، مرد و زن، پیر و جوان را اعدام کردند می توانید به جائی ارائه بدهید؟ به همانجا هم احکام اقدس را ارائه بدهید.
راجع به دفن مرده به کفن حریر و در صندوق گذاشتن اجساد. این احترام به کرامت انسانی است. شما می توانید هر کاری که دلتان می خواهد با اجساد خودتان انجام دهید.
مسئله این که «بهائیان اجازه ایراد به زمامداران را ندارند». اولا که بهائیان زمامدار ندارند. دوما اگر بهائیان فقط اجازه اعتراض ندارند ایراد شما به مقام ولایت فقیه و یا یکی از علماء منجر به دست دادن سر مبارکتان می شود.
ضمنا یاد آور می شویم که به سؤالات آقای انجوی شیرازی و گروه رهپویان در سایت اوهام زدائی جواب کافی داده شده است. متاسفانه در برابر جواب های دریافت کرده سکوت اختیار فرموده اند. علتش را جویا شوید و از تکرار مجدد سؤال ها بپرهیزید.
و السلام علی من اتبع الهدی
س. نیکو صفت، ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۷ مطابق با اول مهر ۱۳۸۶
سایت اوهام زدایی: www.Ohamzodai.com
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت18:52 توسط سپهر
سخنان دادستان کل کشور و روزنامه خبر جنوب
ف. بهگرا
ماه ژوئیه گذشته دادستان کل کشور آقای حجتالاسلام دری نجف آبادی ضمن سفری به استان فارس در جمع مدیران آن استان مطالبی بیان داشته به تلویح ابلغ از تصریح اشاره به دیانت بهائی دارد. سخنان ایشان را عینا از روزنامه "خبر جنوب"، چاپ شیراز نقل میکنیم:
دادستان کل کشور در جمع مدیران استان فارس گفت: «دستگاههای امنیتی باید مراقب گروهها و فرقههای ضاله با پس زمینههای صهیونیستی باشند. قدر فرصتها را بدانید و بر روی توانمندی و آسیب زدائی جامعه برنامه ریزی کنید.»
کمتر از یک هفته پس از انتشار این خبر یعنی روز ۲۲ ژوئیه، خبرگزاری دانشجویان ایران "ایسنا" سخنان امام جمعه سروستان فارس را که نسبت به گسترش فعاليتهای فرقههای ضاله در اين شهر هشدار داده بود نشر داد:
«حجتالاسلام بحرينی امام جمعهء سروستان گفت: در حال حاضر مهمترين مشکل سروستان وجود "بهائيت" و "دراويش" است. وی در ديدار با مشاور استاندار فارس در امور روحانيون گفت: اين گروهها با تشکيل جلسات هفتگی و تبليغ چهره به چهره، سعی در تاثير در قشر جوان دارند. امام جمعه سروستان با بيان اين که بهائيت عمده فعاليت خود را در دو روستای اين شهر متمرکز کرده است، خاطرنشان کرد: اين فرقه ضاله در يکی از روستاهای سروستان پايگاه عبادتی درست کرده و در آنجا به فعاليتهای گسترده تبليغی میپردازند. حجت الاسلام بحرينی افزود: «به منظور جلوگيری از فعاليت اين فرقه ضاله از بزرگان يکی از همين روستا تعهد گرفته شده که اين پايگاه عبادی را تخريب کنند، ولی متاسفانه به خاطر عدم حمايت مسوولين کار به جايی نرسيد و آنها همچنان مشغول فعاليت هستند. وی گفت: مهمترين علت موفقيت بهائيت و دراويش در اين شهر ناشی از ضعف کار فرهنگی، عدم اقتدار نيروی انتظامی و نبود حتی حداقل بودجه در اين خصوص است.»
از این دو خبر سرسری نباید گذشت. حجةالاسلام دری نجف آبادی از بیم آنکه کلمه "بهائی" دهانش را آلوده کند از این دیانت با اصطلاح موهوم "فرقهء ضاله با پیش زمینههای صهیونیستی" نام میبرد. روزنامهء خبر جنوب، که سردبیر آن به احتمال فراوان از ملّایانی است از سوی رژیم به این سمت گمارده شده، از میان دهها مشکل فارس که دادستان کل کشور به آن اشاره کرده فقط موضوع مبارزه با بهائیت را قابل اهمیت دانسته و با حروف درشت آن را بالای صفحهء اول آورده است. مشکلات دیگری که فارس دارد از لابلای سخنان حجةالاسلام پیداست: عدم رغبت جهانگردان به آمدن به فارس - شیوع فراوان مواد مخدره – بیکاری – فقر – عدم برنامه ریزی در ادرات – بی رمقی و فقر فارس در برابر همسایگان جنوبی آن در خلیج فارس و غیره.
به آسانی میتوان حدس زد که در چنین محیطی از عدالت اجتماعی، بهداشت و بیمارستان برای همگان، دانشگاههای مجهز با استادان شایسته، و سرازیر شدن سرمایهگذاریهای خارجی (آنچنان که مثلا در دوبی میبینیم) خبری نیست، ولی آقای دادستان نیازی به اشاره به آنها نیافته است.
البته اینها مسایل کوچک و بی اهمیتی است. در اول انقلاب هم وقتی جمعی حضور رهبر انقلاب رسیدند و از نداشتن اسفالت در شهرشان گله کردند پاسخ شنیدند که این انقلاب برای اسفالت و آب نیامده بلکه هدف آن اسکان اسلام عزیز در ایران است. معلوم میشود این مطلب به مصداق کلام الملوک ملوک الکلام هنوز مورد عمل مسئولان رژیم کنونی است.
هم سردبیر روزنامه خبر جنوب و هم دیگر مدیران فارس که با وقار و طمطراق دست به سینه گوش به فرمان حجةالاسلام دو طرف ایشان نشستهاند، و هم شاید خود آقای دری نجف آبادی به خوبی میدانند که با این گونه بازدیدهای نمایشی هیچیک از رهنمودهایی که شامل آبادانی فارس و رفاه مردم آن باشد برآورده نخواهد شد. تنها کاری که به خاطر کیفیت مظلوم کشی آن قابل اجراست بار دیگر آزار بهائیان و زندان افکندن و شکنجهء ایشان است که روزنامهء خبر جنوب با حروف درشت در بالای صفحهء اول زمینهء آن را فراهم میآورد.
این که در بالا گفتم گردانندگان خبر جنوب فقط مشکل بهائیت را در فارس قابل حل دانستهاند بی اساس نیست. نخستین اقدام در برآورد خواستههای دادستان کل کشور در مورد بهائیان از سوی امام جمعهء سروستان صورت گرفته که از همهء مدیران فارس پیش افتاده و صریحا اعلام میکند مهمترین مشکل آن منطقه فقط بودن بهائیان و دراویش است.
خدا را شکر که پس از قریب سی سال تمکّن حکومت اسلامی، تمامی مشکلات سروستان از بین رفت و در آن بهشت برین که سروستانیها از رفاهی مانند رفاه مردم اسکاندیناوی و هلند و سویس برخوردارند اکنون فقط مشکل بهائیان و درویشان باقی است.
گمان نبرید که رژیم، تازه به فکر مبارزه با بهائیان در سروستان افتاده. خیر، از سی سال پیش با زجر و آزار و زندانی ساختن، و خانه و مزرعه را آتش زدن، بهائیان را تار و مار ساختهاند. آنچه حال در سروستان از بهائیان مانده چند خانوادهء پیر و سالخورده است که پای رفتن ندارند. اما همین چند نفر نیز برای این رژیم قابل هضم نیستند.
امام جمعه از ناکفائی ادارات گله میکند، از ضعف نیروی انتظامی گله میکند و از نبودن حد اقل بودجه کافی برای این کار مهم مینالد. عجیب است کشوری که بزرگترین روزنامههایش هر هفته لااقل یکی دو مقاله بر ضد دیانت بهائی مینویسند، کشوری که کتابها و کاستهای «ضد بهائیت» در کتابفروشیها به حد فراوان عرضه میشود و به طور رایگان توزیع میگردد، در کشوری که سمینارها و جلسات برای معلمین و مدیران مدارس به هدف کارآموزی ایشان جهت «مبارزه با بهائیت» برپا میکنند و این همه بودجه به این مصارف میرسانند، و در کشوری که دهها سایت انترنتی برای «مبارزه با بهائیت» به راه انداختهاند دیگر ضعف فرهنگی سروستان در چیست؟ نیروی انتظامی که با این قدرت در منطقه عرض وجود میکند و حضورش رعشه بر اندام آشنا و بیگانه میاندازه چگونه ناگهان در سروستان اقتدارش را از دست میدهد!
پاسخ این سوالات را در آخرین جمله بیانات امام جمعه خواهید یافت که با هوشیاری مخصوص خود از « نبود حتی حداقل بودجه در اين خصوص (مبارزه با بهائیت)» مینالد.
شوخی نیست، مبارزه با بهائیت خرج دارد. در اوایل انقلاب مبارزه با بهائیت خرج نداشت زیرا بهائیان تقریبا از زندگانی مرفهی بهرهمند بودند، دستشان بدهانشان میرسید و در حساب بانکشان اندکی ذخیره برای روزگار پیری دیده میشد. خلقالله و مبارزین دین میریختند آنها را لت و پار میکردند، پائین دستها مبل و فرششان را میبردند، بالا دستها خانهها و مزارعشان را ضبط میکردند و یا ذخایر بانکیشان را به حسابهای خود میریختند و مبارزه پایان مییافت.
اما حال دیگر وضع سابق نیست. مبارزه با مشتی مردم فقیر که سی سال است آنها را به طور مداوم از هستی ساقط کرده و آه ندارند تا با ناله سودا نمایند چه مداخلی میتواند داشته باشد؟ سوای آن در آغاز انقلاب "آقایان" مرسدس بنز سوار نمیشدند، محافظان مسلح دور و برشان نبودند، خانه و ملک در بساطشان نبود و فرزندانشان در خارج تحصیل نمیکردند. اما حالا همهء اینها فراهم است و مبارزه با بهائیت جاذبهء سابق را از دست داده است. مبارزه با بهائیت، راه سازی و ایجاد واحدهای صنعتی بزرگ و یا معاملات خارجی نیست که بودجه و "درآمد" داشته باشد و سر اولیاء امور را به خود گرم کند. اینست که امام جمعه سروستان با اعلام یک خطر بزرگ، یعنی بودن یک "عبادتگاه"، (نه انبار اسلحه، نه انبار مواد مخدره، نه خانهء فحشاء)، بلکه یک عبادتگاه تقاضای کمک مالی میکند تا امورش قوت گیرد، و بار دیگر در یک نماز جمعه مردم را علیه چند نفر بهائی سروستانی بشوراند و آنان را بی سرو سامان و آواره سازد.
آقایان حتی نمیخواهند کسی با دیدن چند پیر مرد و پیر زن بهائی به یاد آیین بهائی بیفتد! خواه با نثار دشنامی باشد یا سر برگرداندن و بی اعتنایی. وگرنه یک جمعیت کوچک بهائی در فارس که همه چیزش بر رژیم روشن است چرا باید این بزرگان را این چنین به تشویش و اضطراب اندازد؟
منبع: http://www.newnegah.org/
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت17:26 توسط سپهر
۱- دیگر قبرستانهای بهائی را تخریب نخواهند کرد؛
۲- دانشجویان بهائی را اجازهء ورود به دانشگاهها خواهند داد و مصوّبهء شورای عالی فرهنگی را لغو خواهند کرد؛
۳- جواز کار بهائیان را تمدیدخواهند نمود؛
۴- حقوقهای قطع شده بهائیان را دیگربار پرداخت خواهند کرد؛
۵- کارمندانی را که به علـّی اعتقاد دینی اخراج شدهاند به سر کارهایشان باز خواهند گرداند؛
۶- به کارفرمایانی که تحت فشار مجبور به اخراج کارکنان بهائی شدهاند، اجازه خواهند داد آنها را دیگربار به کار قبلی برگردانند؛
۷- حقوقهای بازنشستگی افراد مسنّ را به آنها تأدیه خواهند کرد؛
۹- اموال مصادره شدهء جامعهء بهائی را به این جامعه پس خواهند داد؛
۱۰- پروندهء معلـّق و بلاتکلیف بسیاری از بهائیان را مختومه اعلام کرده وثیقهها را آزاد خواهند کرد؛
۱۱- ترتیبی خواهند داد که دیه به بهائیان نیز تعلـّق گیرد؛
۱۲- کتابهای جمعآوری شده از خانههای بهائیان را عودت خواهند داد؛
۱۳- امریهء محرمانه رئیس ستاد مشترک در مورد شناسایی بهائیان و زیر نظر قرار دادن فعالیتهای آنان را کأن لمیکن تلقـّی خواهند کرد؛
۱۴- به روزنامهها دستور خواهند داد طبق قانون مطبوعات جواب بهائیان را به اتـّهاماتی که در این جراید درج میشود چاپ کنند؛
۱۵- تشکیلات بهائی را قانوناً مجاز خواهند شناخت؛
۱۶- از خانوادههای بهائیانی که به علـّت اعتقاد به دیانت بهائی اعدام شدهاند عذرخواهی خواهند کرد؛
۱۷- خسارت وارده به بهائیانی را که سالها به علـّت اعتقاد مذهبی در زندانها به سر بردند، به نحو احسن جبران خواهند کرد، گو این که سالهای عمر را نتوان بازگرداند؛
۱۸- نشریات بهائی را امکان چاپ خواهند داد؛
۱۹- ورود کتابهای بهائی از طریق پست ممنوع نخواهد بود؛
۲۰- سایتهای بهائی را دیگر فیلتر نخواهند کرد؛
۲۱- به بهائیان اجازه خواهند داد در مقابل سؤالات هموطنان، عقاید خود را بیان کنند و حقایق مربوط به امر بهائی را مطرح نمایند تا سوء تفاهمات از بین برود.
البتـّه چون جناب دکتر احمدینژاد فرمودند که ایرانیان دارای حُسن نیت هستند و طالب رفاه و سعادت همگان، گروهی را مستثنی نخواهند ساخت و همانطور که انتظار دارند سایر کشورها در مورد مسلمانان رفتاری مسالمتآمیز داشته باشند، خودشان در مورد بهائیان چنین خواهند کرد. انشاءالله.
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت19:16 توسط سپهر
حیفا، اسرائیل
24 سپتامبر 2007 (مركز خبری جهانی بهائی)
با صعود دكتر علی محمد ورقا، جامعه ی جهانی بهائی برجسته ترین عضو خود را از دست داد.
ایشان در غروب 22 سپتامبر 2007 در منزل خود در حیفا صعود كردند.

دكتر ورقا از یك خانواده ی سرشناس ایرانی كه خدمات متمایزی به دیانت بهائی ارائه نمودند، بودند. بعد از دریافت مدرك دكترای خود از دانشگاه سوربن پاریس در سال 1950 در دانشگاه های تبریز و طهران به تدریس پرداختند و همزمان به جامعه ی بهائی این شهرها در جایگاه های اداری مختلفی خدمت كردند. در سال 1979 به كانادا نقل مكان كردند و بعدها در حیفا مستقر شدند تا در مركز جهانی بهائی خدمت كنند.

دكتر ورقا در ابتدا به عنوان نماینده ی حضرت شوقی افندی و سپس بیت العدل اعظم جهانی، هیئت حاكمه ی بین المللی دیانت بهائی، به كشورهای زیادی سفر كردند. در این جایگاه، دكتر ورقا در اولین كانونشن های ملی منعقد در بلژیك، لوكزامبورگ، كنگو، موریتانا، جمهوری آفریقای مركزی، اس تی لوسیا، اس تی وینست، چكسلواكی و گرینلند شركت كردند.
بازماندگان دكتر ورقا شامل سه دخترو شش خواهر و برادر می باشند. مراسم ترحیم و تذكر ایشان در صبح 24 سپتامبر با خاكسپاری ایشان در آرامگاه بهائی در حیفا صورت پذیرفت.

[ اخبار ]
+ ارسال شده در ساعت17:56 توسط سپهر
امّا طولی نکشید که متوجه شدم که اکثر جوانان بهایی هم سن و سالم ، به علت " نقـص پرونده " که در سایت اعلام شده بود ، حتّی موفق به دیدن کارنـامه ی خود نیز نـشده اند . خوشـحالی ام به غم تبدیل شد . چون من جزء معدود افرادی بودم که موفق به دیدن کارنامه شده بودم . بعد از چند روز از طریق اینترنت فرم انتخاب رشته را تکمیل کردم.۲۶ رشته را انتخاب نمودم. پس از گذشت تقریباً یک ماه ، از طریق رسانه ها ، مطلع شدم که نتایج نهایی در اینترنت اعلام شده است . پس از مراجعه به سایت مربوطه ، در کمال نـابـاوری و تعـجب ، مشاهده کردم که در هیچ یک از رشته های انتخابی قبول نشده ام. بلافاصله ، در اولین فرصت ، برای اعتراض به سازمان سنجش کشور واقع در خیابان کریم خان زند ، مراجعه کردم . مسئـله را با آنها در میان گذاشتم . همـگی از این انتخاب تعجب کرده بودند . امّا بعد از مدتی معلوم شد که این حادثه اتفاقی نبوده است : یکی از مـسئولین پس از نگاهی به کامپیوترش از من دینم را جویا شد . به او گفـتم که بهایی هستم . مرا به جایی دیگر ( اتاق ۱۰۱ ) ارجـاع داد و در آنجا متوجه شدم که تنها به دلیل اعتـقادم به دیـانت بهـایی در هیـچ یک از رشته ها قبـولم نـکرده اند . حـال آنکه در هیچ یک از مراحل ثبت نام و انتخاب رشته از دیانت بنده سوالی نـشده و من نیز طبیـعتاً ذکری نکرده بودم .از آنجا که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، اصول ذیل ذکر شده است :
* اصل ۳ :
دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است همه ی امکانات خود را برای امور زیر به کار برد :
- آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی ؛
- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه ، در تمام زمینه های مادّی و معنوی ؛
* اصل ۱۴ :
به حکم آیه شریفه ی " لا ینهاکم اللّه عن الدین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم انّ اللّه یحبّ المقسطین " دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظّفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنها را رعایت کنند .
* اصل ۱۹ :
مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد شد .
* اصل ۲۳ :
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس نمی تواند به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
لذا خواهشمندم که مرا یاری فرمایـید و با اعـلام اجحـافی که در حق مـسلّم من و تعداد کثیری از دوستان بهـایی مـن شده است ، ما را در دستیابی به حقوق حقه خـویش کـمک کنـید تا ما نـیز به عـنوان بخـشی از جوانان ایـران زمـین بتوانیم با کسب تحصیلات عالیه و با خدمت به سرزمین مقدّس ایران ، دِین خود را به میهن عزیز خویش ادا نماییم.
هلاکو رحمانیان
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت18:29 توسط سپهر
































