عدهای از مسلمانان یا به اعتقاد بهائیان، بهائیستیزان بر این باورند که بهائیان منعی برای ازدواج با محارم ندارند.
اما در هیچ کجا از احکام بهائی چین چیزی ذکر نشدهاست و حتی به اعتقاد بهائیان تحریم ازدواج با محارم در آئین بهائی بسیار قاطعانهتر و جدّیتر از همه ادیان گذشتهاست. علّت این امر اینست که در آئین بهائی نه تنها ازدواج با محارم حرام شدهاست بلکه ازدواج با زن پدر نیز با تاکید بیشتری نسبت به دین اسلام حرام اعلام شدهاست.
در اولین نوشته باب، اولین شخصیت محوری دین بهائی، با قاطعیت و صراحت کامل و تاکید بر حکم قرآن ازدواج با محارم صد در صد تحریم میگردد:
|
ازدواج را خداوند حلال فرموده مگر با افراد محارم یعنی با مادر، دختر، عمه، و نظیر آن ، و دختر برادر، و دختر خواهر... و این حکم کتاب خداست در قران که در این کتاب هم عمل به آن مؤکد شدهاست. |
|
بهاءالله غیر از حکم زیر که مربوط به حرمت ازدواج با زن پدر است حکم دیگری در کتاب اقدس نیاوردهاست و در کتاب رساله سوال و جواب نیز حکم آنرا به بیت العدل اعظم واگذار کردهاست .
بهاءالله در این باره در کتاب اقدس چنین حکمی را اضافه میکند: ««حرمت علیکم ازواج آبائکم»»
و ازدواج با زن پدر حرام اعلام میشود. از این جهت است که گفته شد در دین بهائی ازدواج با محارم تاکید بیشتری دارد، چون در دین اسلام با این آیه «لاتنکحوا ما نکح آبائکم من النساء»، برخلاف ازدواج با دیگر محارم که در قرآن حرام اعلام میشود، ازدواج با زن پدر نهی میشود، ولی در دین بهائی برای همه این ازدواجها که با محارم باشد از کلمه «حرمت» استفاده میشود.
بهاءالله غیر از این حکم که مربوط به حرمت ازدواج با زن پدر است در رساله سوال و جواب شماره ۵۰ تشریع احکام کامله در این رابطه را بر عهده بیت العدل اعظم میگذارد.
[ ازدواج بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت19:11 توسط سپهر
روابط جنسی بر حسب تعالیم بهائیان منحصرا در ظل ازدواج و فقط بین زن و مرد حلیت دارد. شوقی افندی در تبیین حکم غلمان در کتاب اقدس این حکم را مربوط به کلیه روابط جنسی بین افراد همجنس میداند. بنابراین شریعت بهائی روابط جنسی را فقط بین زن و مردی که با یکدیگر ازدواج نموده باشند مشروع میشمارد.
[ ازدواج بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت21:22 توسط سپهر
در دین بهائی دوران نامزدی ۹۵ روز اعلام شدهاست. و پس از آن ذکر وصلت مجاز نیست. یعنی از زمان اعلام عمومی امر ازدواج تا زفاف و شب عروسی حداکثر میتواند ۹۵ روز طول بکشد. یعنی تا قبل از رسیدن ۹۵ روز زوج و زوجه باید مراسم عروسی گرفته و زفاف حاصل شود.
[ ازدواج بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت1:8 توسط سپهر
آموزههای بهائی در مورد ازدواج آنرا به «دژی برای سلامتی ونجات ابدی» تعبیر میکنند و ازدواج و خانواده را شالوده ساختار اجتماعی قلمداد میکنند. بهاءالله ازدواج را بسیار میستاید، آنرا فرمان ابدی خداوند میداند، طلاق را ناپسند میشمرد، بر حفظ عفت و پاکدامنی تاکید مینماید و به زن و شوهر توصیه میکند که تلاش کنند تا روحیه یکدیگر را تقویت نمایند.
بهائیان در هنگام ازدواج میبایست ویژگیهای زوج خود را بررسی کرده و قبل از قطعی کردن تصمیم خود با یکدیگر آشنا شوند و ازدواج میبایست با هدف برقراری یک رابطه ابدی صورت بگیرد.
اگر چه والدین نباید در مورد ازدواج فرزندانشان تصمیم بگیرند اما زمانی که دختر وپسر تصمیم به ازدواج گرفتند میبایست از والدین خود(حتی اگر بهائی نباشند) اجازه بگیرند.
ازدواج بعید، یا همان ازدواج دورتر در آموزههای آئین بهائی بسیار مورد ستایش قرار گرفتهاست. مراسم ازدواج بهائیان بسیار ساده برگزار میشود و تنها بخش اجباری آن خواندن آیهای است که توسط بهاءالله نوشته شده و هم عروس و هم داماد میبایست در حضور ۹ شاهد آنرا بخوانند.
عبدالبهاء مبیّن آثار دین بهائی در مورد ازدواج این چنین میگوید:
در دین بهائی هیچ مردی حق ندارد در زمان واحد، بیش از یک زن بگیرد و ازدواج موقت(صیغه) نیز در دین بهائی حرام میباشد. عبدالبهاء بهائیان را سفارش میکند که ببین بهائیان هر چه دورتر ازدواج واقع شود، افراد دور به وسیله ازدواج نزدیک میشوند و این نیز میتواند دین بهائی را به رسیدن به صلح عمومی و وحدت عالم انسانی که اساسی ترین هدف این دین میباشد یاری برساند و نیز از لحاظ علمی ثابت شدهاست که ازدواج با دور موجب سلامت و زیبائی نسل آینده میگرد.
[ ازدواج بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت0:19 توسط سپهر
ازدواج بهائی در آئین بهائی اتحاد مابین زن و مرد است و هدف اصلی آن پرورش روح و ایجاد هماهنگی و وحدت بین دو شریک زندگی است. بهائیان نیز هم چون سایر ادیان به امر ازدواج تشویق شدهاند. اما این ازدواج علاوه بر ارتباط جسمانی باید روحانی نیز باشد.
[ ازدواج بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت16:24 توسط سپهر

من فكر ميكنم ... به دهاني، به نگاهي، به نفسي، به انديشه اي كه بوييده ميشود و صداي قلبم را خاموش ميكنم كه تاريكي بهترين پناه است.
من فكر ميكنم به سرزمينم ، به سرزمينی كه به كفر پاينده است و به ظلم اما نه.
من فكر ميكنم به چاه و به فرياد يك مرد ، به فرياد يک نهاد كه تنها با چاه قسمت شد.
و به شليك دو صف پيوسته ي نفرات بسوي يك نفر ، تنها يك نفر.
و صحراي قاچ قاچ دل كه به يمن خون ده هفت نفر و دو كودك ، سرخ ترين صحراي كره ي تاريخ شد.
و به بهت يك نبي عاشق از ديدن گوساله ي سامري در حجله...
من فكر ميكنم به همه ي ظالمان و كافراني كه جاودانه ميشوند. کافران جاودان ، ظالمان جاودان ، من به قيمت جاودانگی در تاريخ فكر ميكنم ، و جيب های خاليم را ناشيانه عريان ميکنم.
و من فکر می کنم به پیامبری از شیراز که جاودانه گشت در ذهن بشری و مسیر پرهیاهوی جهان اما با بشارتی عظیم و حقیقتی منور به حضرت دوست...
[ ]
+ ارسال شده در ساعت0:45 توسط سپهر
به مناسبت ۱۷ تير، سالروز شهادت حضرت اعلي
خشايار خوشيدفر
سکوت مرگبار آن شب را صداي پاي سربازان و تفنگچي هايي مي شكست كه در محوطه خاكي سربازخانه تبريز قدم مي زدند و نگران و شرمسار كسي بودند كه او را بي آنکه جرمی مرتکب شده باشد در اتاقي كوچك به همراه چهار نفر ديگر زنداني كرده بودند. هر از چندگاهي صداي چرخ گاري يا درشكه اي نيز بلند مي شد و به نظر مي رسيد كه از جانب حكومت وقت يا علما كسي براي اطمينان از رها نکردن زنداني ها براي سر كشي به سربازخانه آمده است.
در تاريکي شب و درون اتاق بي آنكه براي زنداني ها شمعي يا فانوسي روشن كرده باشند، چهار نفر با چشماني مشتاق به تنها شمع حقيقي و زنده اي چشم دوخته بودند كه رو به روي آنها نشسته بود. قطرات عرق كه بر اثر جذبه الهي بر پيشاني او نشسته بود، مانند قطره هاي شمع روي خاک كف اتاق فرو مي افتاد و فضاي كوچك اتاق را نمناك مي كرد. شمع شيراز زير لب چيزي مي گفت و گاهي به شاگرد خود محمد علي که به ديوار گلي اتاق تکيه داده و نشسته بود، نگاه مي کرد. فهميدن کلمه هايي که زمزمه مي کرد، دشوار بود. بايد به حرکت هاي آرام لب هاي خشک و ترك خورده او بسيار دقت مي شد تا دريافت که با خود چه چيزي را زير لب زمزمه مي کند. به نظر مي رسيد کلماتي مانند ذکر بر زبانش جاري است. شايد اين کلمات بودند که بر زبان او جاري شده بودند: سبّوحٌ قدّوسٌ رَبّنا و ربّ الملائکةِ و الرّوح، سبّوحٌ قدّوسٌ رَبّنا و ربّ الملائکةِ و الرّوح، سبّوحٌ قدّوسٌ ...
در آن تاريکي چهره محمد علي که اندکي خسته و شايد هم کمي نگران به نظر مي رسيد، چندان مشخص نبود اما پيامبر شيراز اين موضوع را پيش از غروب آفتاب دريافته بود. به اين جهت از جاي خود بلند شد و كنار او نشست. محمد علي بلافاصله به احترام مولاي خود جا به جا شد و با حالتي مودبانه روي دو زانو نشست. پيامبر شيراز به آرامي و با محبت شانه هاي محمد علي را گرفت و گفت: "راحت باش، خودت را معذب نکن." ميهمان محبوس آذربايجان هنوز خستگي پيمودن فاصله قلعه چهريق تا شهر تبريز را آن هم با غل و زنجيرهايي سنگين به تن رنجور خود داشت. براي چند لحظه با نگاهي خيره به يکديگر چشم دوختند. محمد علي دستان مولاي خويش را گرفت و صورت خود را ميان آنها پنهان کرد. پيامبر شيراز که اينک ديگر نه ميهمان تبريز، بلکه زنداني آن شده بود حالات روحي محمد علي را کاملاً درک مي کرد. به همين دليل با صدايي آرام به او گفت:
"شکّي نيست که فردا امر به قتل خواهند نمود ... به تو مژده مي دهم كه فردا با من شهيد خواهي شد و من تو را اختيار نمودم تا در وصول به اين تاج افتخار با من سهيم گردي." ۱
سپس افزود: "محمد علي، يقيناً اين ساعات آخري است که با من هستي و از فردا مرا نخواهي ديد تا يومي که من و احباي شهيد را در حالي ببيني که تماماً اجساد فانيه را به ابدان باقيه مبدل ساخته ايم و مِن بَعد از تألماتي که في الحال مي بيني اثري نخواهد بود. خوشا به حال تو که تا لحظه آخر در اين حيات عنصري همراه من ماندي و فردا فائض خواهي شد به فيضي که از بدو ايمان منتظر آن بودي. پس بيدار باش و اين ليل آخر را غنيمت دان و آن را به افضل اموري صرف کن که رضاي حق در آن است. دعا و حضور قلب را در اين زمان مراعات کن تا صبح نجات و شمس حقيقت را دريابي. الحمد لله که در اين ايام قليل گفتم و نوشتم هر آنچه كه لازم بود با احبا و خلق الله بگويم و کنز مخفي را بر همگان آشکار كردم و ديگر چيزي نماند از اموري که بايد مي گفتم. ... " ۲
آنگاه ادامه داد: "محمد علي، استقامت في سبيل الله را از دست مده و بر مصائبي که فردا بر تو نازل خواهد شد صبور باش و بدان که عمر اين مصائب کوتاه، لکن حاصل ابدي ومستدام و في الحقيقه در ملکوت ابهي خواهي بود. به جهت تألماتي که اينك به واسطه من يا شرع بيان متحمل شدي عذر مي خواهم. حق جل جلاله شاهد و ناظر که اندک تألمي که بر تو يا ديگر احبا رفت بر خود متحمل مي دانم و بدان که اين تألمات نه از سبب شاگردي من بلکه به بهاي پيروي از کلمه الله بر تو و اهل بيان نازل شد و تماماً به فضل او نائل و به رحمت او داخل شده ايد. پس نه حضن و نه ماتم در ميان باشد، بلکه رجاي وصل به ساحت حق و تفرج در وادي سبحان که مطابق کلام اقدس ابهي براي ما و كل مؤمنين مقرر شده. انشاء الله که من و تو از صابران باشيم." ۳
محمد علي که قطره هاي اشک مژه هاي غبار آلود چشمانش را نمناک کرده بود، گفت: "سبحان الله که اگر اندک هراسي از فردا يا آنچه که براي ما در پيش است، داشته باشم. فقط از حضرت اعلي به خاطر تمامي قصورات طلب عفو دارم و تمنايم اين است که مرا در ملکوت ابهي ياد فرماييد. انشاء الله که لياقت خدمت شما را در عقبي نيز داشته باشم و پابوس آستان اعلي شوم. براي من چه سعادتي بيش از اين که پيش مولا و سرور خويش اين عالم فاني را ترک کنم و حضور ملاء اعلي را دريابم؟ الحمد لله حمداً کثيرا."۴
شايد اينها آخرين کلماتي بود که ميان پيامبر شيراز، سيد علي محمد معروف به "باب" و شاگرد باوفاي او محمدعلي زنوزي درست يک شب پيش از شهادت آنها رد و بدل شد. اما هر چه هست از حقيقتي حکايت دارد که 158 سال پيش در ١٧ تير ١٢٢٩ (١٨٥٠ ميلادي) در شهر تبريز به وقوع پيوست و نزديک به دو قرن نه تنها حيات اجتماعي ايران را دستخوش تحولات شگرف نمود، بلکه هديه روشن بيني و روشن انديشي ديني و الهي را براي عموم جهانيان به ارمغان آورد و جهاني تاريک و سرد را از پرتوي جاودان خود روشن ساخت و گرمي بخشيد.
آنچه که در آن زمان اتفاق افتاد تنها يک برخورد ساده ميان گروهي از افراد که ديدگاه هايي مخالف هم داشتند نبود، بلکه "نبرد بزرگ انديشه" ميان جمعي از حقيقت جويان و گروه عظيمي از خرافه پرستان بود. حقيقت جويان در پي انجام وظيفه الهي و انساني خود بودند و خرافه پرستان جامعه اي را شکل داده بودند که از آگاهي و حقيقت روي گردان شده بودند و تمسک به جهل و خرافات را راه و روشي تغيير ناپذير براي بقاي خويش مي دانستند.
حضرت باب در سن 25 سالگي و هنگامي که بازرگاني جوان بودند، در شيراز به پارسائي و پرهيزگاري ميان مردم شهرت داشتند. ايشان به امر الهي در سال ۱۲۶۰ هجري قمري (۱۸۴۴ ميلادي) خود را به عنوان "باب" معرفي فرمودند. واژه باب يعني "درب"، به اين مفهوم که کساني که مي خواهند وارد بارگاه خداوندي بشوند بايد به دستور خداوند از اين درب بگذرند. به محض اين که آن حضرت در شيراز اظهار امر و به بياني ديگر اعلام رسالت فرمودند، جمع عظيمي از مردم که از آزار ماموران حکومت وقت و زورگوئي (به ظاهر) عالمان مذهبي به تنگ آمده بودند، به ايشان ايمان آوردند. در آغاز تنها ۱۸ نفر به آن حضرت ايمان آوردند که به آنان حروف حي (زنده) مي گفتند. اما اندکي بعد شمار پيروان ايشان به سرعت رو به افزايش گذاشت و جنبش ديني – اجتماعي بي سابقه اي در شيراز و ساير شهرهاي ايران به وجود آمد.
اين وضعيت سبب شد تا علماي درباري و ماموران حکومتي احساس کنند که موقعيت آنها در خطر است. از اين رو دست به دست يکديگر داده و حضرت باب را پس از دستگيري و سرکوبي پيروان ايشان از شيراز به اصفهان بردند و در اين راه انواع اذيت ها و آزارها را به آن حضرت روا داشتند.
پس از زنداني کردن آن حضرت در قلعه ماکو و چهريق در شهر تبريز در سال ۱۲۶۶ هجري قمري (۱۸۵۰ ميلادي) به همراه يکي از پيروانش به نام محمد علي زنوزي به شهادت رساندند. حضرت باب در نوشته هاي زيادي که از ايشان بر جاي مانده خود را مبشر (بشارت دهنده) ظهور شخص بزرگوار ديگري دانسته که او را من يظهره الله (کسي که خدا را بر مي انگيزد) خوانده است.
پس از شهادت حضرت باب پيروان ايشان نه تنها خاموش نماندند، بلکه در تمام شهرهاي ايران پراکنده شده و آرمان اصلي آن آئين را که "بيان" نام داشت و انتظارظهور موعود آسماني را تبليغ مي کرد، در ميان مردم منتشر کردند و مردم خسته و درمانده از ظلم روزگار نيز گروه گروه به آنان مي پيوستند.
سر انجام اين بشارت در سياه چال تهران (زندان حکومتي قاجار) تحقق يافت. يعني هنگامي که يکي از نجيب زادگان ايراني به نام ميرزا حسينعلي (حضرت بهاالله) که از اهالي نور مازندران بود و در آن هنگام در تهران زندگي مي کرد و خود از پيروان باب بود، بر اثر بلوايي که به خاطر ترور نافرجام ناصرالدين شاه به راه افتاد، بي گناه دستگير و به سياه چال افتاد. چهار ماه بعد که بي گناهي ايشان ثابت شد، آن حضرت را آزاد نموده و از ايران به عراق (بغداد) تبعيد کردند.
ايشان بيش از يازده سال در بغداد تحت نظر بودند تا اين که به دستور دو دولت ايران و عثماني ايشان و يارانشان را به اسلامبول و سپس به ادرنه و سرانجام به عکا تبعيد نمودند. در سالهاي پايانی زندگي در بغداد پيش از رفتن به اسلامبول حضرت بهاء الله به دستور و امر خداوند خود را به عنوان من يظهره الله و موعود تمام اديان الهي معرفي فرمودند. سرانجام ايشان نيز پس از ۴۰ سال تبعيد و زندان در سال ۱۳۰۹ هجري قمري (۱۸۹۲ ميلادي) در عکا به جهان بالا صعود نمودند.
آن حضرت نوشته هاي بيشماري که روي هم رفته يکصد کتاب را تشکيل مي دهد در مورد آئين بهايي و رسالت خود و دستورات و احکام نازل فرموده اند. امروز بالغ بر 5 ميليون نفر در سراسر جهان و کشورهاي گوناگون از پيروان اين آيين جهاني هستند که در ايران تولد يافت. پيروان ديانت بهايي بر اساس تعاليم حضرت بهاء الله خود را متعهد به خدمت به عالم انساني و تلاش براي برقراري صلح و آرامش همگاني مي دانند.
در انديشه بهايي هر انسان بايد در پي ساختن عالم و برخوردار ساختن همنوعان خود از مواهبي باشد که توسط خداوند و آفريدگار جهانيان به تمامي ساکنان زمين هديه شده است. محبت و نيکوکاري به همنوعان و تمامي موجودات عالم به عموم بهائيان توصيه شده است و تلاش براي حصول اتحاد عالم انساني و بلوغ و کمال روحاني و عقلاني آن آرمان اصلي اين ديانت آسماني است.
تمامي زحمات و مشقاتي که حضرات باب و بهاء الله و تمامي شهداي آيين بيان و ديانت بهائي متحمل شدند براي تحقق اين آرمان بوده است. بر ما است که اين زحمات را پاس بداريم و از دل و جان براي پديداري آن تلاش نمائيم. هر فرد مومن به ديانت بهائي شهروندي مسئول براي اين کره خاکــي است و خود را موظف به انجام فعالــيت هايي مي داند که براي خود او و تمامي انسانها مفيد است. اين خواست و اراده ازلي و ابدي خدا است که انسانها و تمامي موجودات اين عالم از حياتي سالم، پاک و رو به رشد و تکامل برخوردار باشند زيرا همه بار يک دارند و برگ يک شاخسار.
------------------------------------------------------
1- اين جملات بر گرفته از تاريخ نبيل زرندي است.
2و 3 و 4- اين جملات با بهره گيري ازگويش مرسوم در دو قرن پيش توسط نويسنده شبيه سازی شده است.
[ حضرت باب ]
+ ارسال شده در ساعت0:10 توسط سپهر
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت0:36 توسط سپهر
[ دیگر موارد ]
+ ارسال شده در ساعت2:51 توسط سپهر






