در مورد محاکمهء قریبالوقوع هفت تن از مدیران جامعهء بهائی ایران
بیل رامل اظهار داشت، "از شنیدن این خبر بسیار نگران شدم که هفت تن از مدیران جامعهء بهائی ایران، که از ماهها مارس و مه 2008 تا کنون در زندان به سر میبرند، به جاسوسی برای اسرائیل، اهانت به مقدّسات و تبلیغ علیه جمهوری اسلامی متّهم شدهاند؛ اتّهاماتی که میتواند به کیفر مرگ منجر شود."
حکومت ایران به نظر میرسد به نحوی فزاینده با استفاده از اتّهاماتی با این ماهیت و با استفاده از عباراتی مبهم مدافعان حقوق بشر و اقلیتهای دینی را هدف قرار داده است. به سهولت میتوان استنتاج و استنباط نمود که این افراد صرفاً به علّت عقاید دینی خود و اِستفادهء صلحطلبانهء از حقّ آزادی بیان و ارتباطات خویش به زندان افتادهاند.
هفت بهائی برای شنیدن اتّهاماتی که علیه آنها مطرح شده بیش از هشت ماه انتظار کشیدهاند. به آنها هیچ فرصتی داده نشده که از وکیل مدافع استفاده نمایند؛ و به وکیل آنها اجازه داده نشده به پروندههای آنها دسترسی یابد. چنین وضعیتی سبب میشود به دشواری بتوان باور کرد که محاکمهء آنها عادلانه خواهد بود.
گزارشهای ناراحت کنندهای نیز دربارهء تبعیض سیستماتیک علیه بهائیان و اذیت و آزار آنها صرفاً به دلیل اعتقادات دینی ایشان دریافت کردهایم. این وقایع در بحبوحهء وخامت هر چه بیشتر جوّ حقوق بشر در ایران در چند سال گذشته روی میدهد که از آن جمله است قلع و قمع مدافعان حقوق بشر و فعّالان مدافع اقلّیتها، و افزایش شدید در استفاده از حکم اعدام (متجاوزی از 300 اعدام در سال 2008 صورت گرفت که هشت تن از اعدام شدگان نوجوان بودند).
اتّحادیه اروپا مکرّراً از حکومت ایران خواسته که هفت زندانی مزبور را سریعاً آزاد نماید. حال که آنها متّهم شدهاند، حکومت ایران حدّاقلّ باید تضمین نماید که محاکمه عادلانه و برای ناظران مستقل و بیطرف شفاف و علنی خواهد بود. ایران همچنین باید آزادی کامل از استفاده از حقّ گرایش به هر دینی و اجرای شعائر آن را مرعی دارد و به تبعیض علیه جامعهء بهائی خاتمه دهد.
یادداشت ناشران:
هر هفت نفر بهائی در بند اعضاء "یاران ایران" هستند که هیأتی موقّت برای هماهنگی امور جامعهء بهائی ایران است. "یاران ایران" بعد از آن که تشکیلات بهائی توسّط حکومت ایران بعد از انقلاب اسلامی 1979 ممنوع اعلام شد، تشکیل گردید.
بنا به اعلام عفو بینالملل، حدّاقل نوزده بهائی از 25 دسامبر 2008 تا کنون دستگیر شده و پنج بهائی که در 14 ژانویه بازداشت شدند همچنان در زندان به سر میبرند؛ اینها آشکارا به "تبلیغ علیه نظام" متّهم شده و هیچگونه دسترسی به وکیلی که خود انتخاب نمایند ندارند و با خانواده نیز ملاقات ننمودهاند.
[ اخبار ]
+ ارسال شده در ساعت7:58 توسط سپهر
سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى
۱۵ فوريه ٢٠٠٨ (۲۷ بهمن ١٣٨٧)
خبر محاکمۀ احتمالى هفت نفر از رهبران جامعۀ بهائى ايران در آيندهاى نزديک به اتهام جاسوسى و جرائم ديگر با واکنش سريع بين المللى مواجه شد و دولت ها، رهبران سياسى و نهادهاى مدافع حقوق بشر از چنين اقدامى به شدت انتقاد کردند. بسيارى خواستار آزادى فورى بهائيان شدند.
اين گروه هفت نفره از بهار گذشته زندانى هستند. تا به حال هيچ اتهام رسمى عليه آنها اعلام نشده اما روز چهارشنبه گذشته خبرگزارى ايسنا گزارش داد که اين افراد به «جاسوسى براى اسرائيل، توهين به مقدسات [اسلامى] و تبليغ عليه نظام» متهم شدهاند. اين افراد تا کنون به وکيلشان شيرين عبادى، برندۀ جايزه نوبل، دسترسى نداشته اند.
در ايالات متحده، وزارت امور خارجه «تصميم حکومت ايران به طرح اتهام بى پايه جاسوسى عليه هفت نفر از رهبران جامعه بهائى» را محکوم کرد.
رابرت وود، سخنگوى وزارت امور خارجه گفت: «مقامات ايرانى اين افراد را بيش از نه ماه بدون دسترسى به مشاورين حقوقى و يا ارائه کمترين سندى عليه آنها در زندان نگه داشته اند. اتهامات گزارش شده در رسانههاى ايرانى و بين المللى بخشى از آزار مداوم بهائيان در ايران است.»
در لندن، سازمان عفو بين الملل در بيانيهاى پيشنهاد يک «اقدام عاجل» در دفاع از اين هفت نفر را مطرح کرد و خواستار «آزادى فورى و بدون قيد و شرط» آنها شد.
در کانادا ايروين کتلر، نماينده مجلس و وزير پيشين دادگسترى، ضمن سخنانى در مجلس عوام اين کشور از محاکمه اين افراد ابراز نگرانى کرد و گفت اين محاکمات ممکن است به حکم اعدام اين هفت بهائى منجر شود. وى اتهامات وارده را «مجعول» خواند.
آقاى کتلر گفت: «آزار مداوم و روشمند اقليت بهائى در ايران اين هفته بار ديگر در قالب اتهام جاسوسى به هفت عضو هيأت’ياران ايران‘، که نزديک به يک سال است در زندان معروف اوين بازداشت هستند، به نمايش گذاشته شد. روز چهارشنبه اين افراد به جاسوسى براى اسرائيل، توهين به اسلام و تبليغ بر عليه حلومت متهم شدند.»
در آلمان دکتر پيتر رامزائوئر، نماينده مجلس و رهبر حزب سوسيال مسيحى از «نگرانى عميق» در بارۀ سرنوشت اين هفت نفر صحبت کرد. وى گفت: «حداقل خواستِ ما براى يک محاکمۀ عادلانه دسترسى کاملا آزادنه شيرين عبادى، برنده جايزه نوبل و وکيل مدافع اين افراد، به آنها و علنى بودن محاکمه آنهاست.»
کميسيون آزادى جهانى اديان در ايالات متحده در بيانيهاى نوشت: «بسيار نوميد کننده است که حکومت ايران نشان داده حاضر است به هر عنوانى، هرقدر هم بى اساس، کسانى را که باورهاى دينى شان با آنچه دولت مى خواهد متفاوت است مورد آزار و زندان قرار دهد.»
در اين بيانيه فليس دِگائر، رئيس کميسيون، مى گويد: «در اين پرونده روال قانونى مندرج در عهدنامه بين المللى حقوق سياسى و مدنى، که ايران نيز از امضاکنندگان آن است، رعايت نشده است.»
در گزارش هفتۀ گذشته خبرگزارى ايسنا اسامى متهمان مشخص نشده است اما تصور مى شود اشاره آن به خانم فريبا کمال آبادى، آقاى جمالالدين خانجانى، آقاى عفيف نعيمى، آقاى سعيد رضائى، خانم مهوش ثابت، آقاى بهروز توکلى و آقاى وحيد تيزفهم است.
اين افراد اعضاى يک هيأت غير رسمى معروف به «ياران» هستند -که با اطلاع حکومت ايران- چندين سال پيش، بعد از ممنوعيت تشکيلات انتخابى بهائيان در سال ۱۹۸۳(۱۳۶۲) ، براى رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ سيصدهزار نفره بهائيان ايران تشکيل شد.
يک سخنگوى جامعۀ جهانى بهائى هفتۀ گذشته با قاطعيت اعلام کرد که اين هفت نفر از هر نوع اتهامى مبرا هستند و تنها دليل بازداشت آنان اعتقادات مذهبىشان است.
ديان علائى، نمايندۀ جامعۀ جهانى بهائى در دفترسازمان ملل متحد در ژنو، گفت: «اين اتهامات بى پايهاند و حکومت هم اين را مى داند. هفت بهائى زندانى در تهران بايد بلافاصله آزاد شوند.»
سازمان عفو بين الملل در درخواست روز پنجشنبه گذشته براى يک ’اقدام عاجل‘ نوشت «معتقد است اين اتهامات انگيزه سياسى دارند و دستگيرشدگان زندانيان عقيدتى هستند که صرفا به خاطر باورهاى وجدانى يا اقدامات صلح آميزشان به نمايندگى از جامعه بهائى در اسارت اند.» و افزود «چنانچه اين افراد محکوم شوند ممکن است با زندان هاى طولانى و يا حتى اعدام مواجه شوند.»
گروههاى ديگر مدافع حقوق بشر و سازمان هاى غير دولتى نيز بيانيه هاى مشابهى صادر کردند.
در نيويورک «خانه آزادى» بيانيه اى در محکوميت ايران در صورت برگزارى محاکمهاى براى اين هفت نفر صادر کرد و نوشت: «اين پنج مرد و دو زن بايد، همراه با ده ها بهائى ديگرى که به خاطر استفاده از حقِ بشرىِ آزادى عقيده در زندان هستند، بلافاصله آزاد شوند.»
مؤسسه دين و سياست عمومى، که در واشنگتن مستقر است اين اتهامات را «پوچ» خواند. آقاى جوزف گيريه بوسکى، رئيس اين مؤسسه، گفت: «بازداشت رهبران ارشد جامعۀ بهائى حرکت ديگرى براى ترساندن و از ميان بردن پيروان اين آئين است. ايران بخصوص در زمينه حرمت به حق عبادت براى غير شيعيان پروندهاى خراب دارد و ما از آنها مى خواهيم که اين اتهامات را پس بگيرند و زندانيان را آزاد کنند.»
[ اخبار ]
+ ارسال شده در ساعت22:45 توسط سپهر
ما شرمگینیم! یک و نیم قرن سرکوب و سکوت کافیست!
[ دیگر موارد ]
+ ارسال شده در ساعت11:45 توسط سپهر
ما می خواهیم بدانیم چه کسانی به نقوس مقدس حضرت بهاءالله ،حضر ت عبدالبهاء و.. توهین نمودند؟
ما می خواهیم بدانیم چه کسانی عکس های مقدس بهائیان را پاره پاره کردند؟
ما می خواهیم بدانیم چرا 200 نفر از بهائیان بی گناه به جهت تهمت های بی اساس اعدام شدند؟
ما می خواهیم بدانیم چرا بهائیان از حقوق شهروندی محروم هستند؟
ما می خواهیم بدانیم چرا منازل بهائیان مورد هجوم و حمله قرار می گیرد؟
ما می خواهیم بدانیم چرا قاضیان در دولت جمهوری اسلامی ره عدالت و انصاف را نمی گیرند؟
ما می خواهیم بدانیم چرا قانون اساسی اجرا نمی شود ؟
ما می خواهیم بدانیم چرا یاران جامعه بهائی ایران از حق داشتن وکیل ممنوع هستند؟
ما می خواهیم بدانیم چرا کودکان و جوانان بهائی در مدارس و دانشگاه ها مورد اذیت و آزار قرار می گیرند؟
ما می خواهیم بدانیم چرا دیانت اسلام که دین صلح و محبت است به جهانیان بالعکس معرفی می شود ؟
ما می خواهیم بدانیم چرا بیان حضرت محمد "لا اکراه فی الدین " ( هیچ کراهتی در دین وجود ندارد } جامه عمل نمی پوشد ؟
ما می خواهیم بدانیم چرا بیان حضرت محمد "لا نفرق بین احد من رسوله "( فرقی میان پیامبران الهی نیست ) از منابر اعلان نمی شود ؟
ما می خواهیم بدانیم چرا علمای عزیز که مامور به هدایت خلق هستند دستور اذیت و آزار بهائیان را صادر می کنند ؟
ما می خواهیم بدانیم چرا با وجود این که دوستان می دانند بهائیان با آشنا و بیگانه با رافت و مهربانی رفتار می کنند و اگر زهر دهند شهد می بخشند و اگر جفا کنند وفا می نمایند آنان را دشمن خویش می شمارند؟
ما می خواهیم بدانیم چرا بهائیان را به جاسوس اسرائیل معرفی می کنند با وجودی که خود می دانند آنها هیچ ارتباطی با دولت اسرائیل ندارند و حضرت بهاءالله را خودشان به جهت خاموش نمودن نور ظهورشان به اخرب بلاد آن زمان عکا که متعلق به دولت فلسطین و امپراطوری عثمانی بود تبعید و سرگون نمودند ؟
ما می خواهیم بدانیم چرا حقایق نهفته در کتاب مستطاب قرآن واژگون می گردد؟ مگر حضرت محمد در قرآن نفرموده اند مسمانان با قبائل و ملل معاشرت نمایند؟ مگر در قرآن به صراحت نفرموده اند که خداوند حق حیات را به انسان ها اعطا فرموده ؟ مگر خداوند در قرآن نفرموده که مسلمانان رحمه عالمیان باشند ؟ مگر خداوند در قرآن نفرموده
ما می خواهیم بدانیم چرا به بهائیان در بازداشت ها دشنام می دنهد در صورتی که حضرت محمد در قرآن فرموده "ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله ..کذلک زینا لکل امه عملهم ثم الی ربهم مرجعهم فینبهم بما کانوا یعملون.."(سوره 6، آیه 108 ) (و دشنام مدهید آنان را که می خوانند از غیر خدا ... همچنین آراستیم از برای هر گروهی کردارشان را پس به سوی پروردگار شانست بارگشت ایشان پس خبر دهد آیشانرا به انچه بودند که می کردند..)
ما می خواهیم بدانیم مگر دوستان نمی دانند که خداوند در قرآن فرموده " قل ان الذین یفترون علی الله الکذب لا یفلحون "(سوره 10،آیه 69) ( کسانی که دروغ می گویند رستگار نمی شوند )
ما می خواهیم بدانیم چرا با بهائیان به عدل و انصاف معامله نمی شود ؟مگر خداوند در قرآن نفرموده "ان الله یامر بالعدل و الاحسان "(سوره 16، آیه 92) (خداوند به عدل و احسان امر می کند )
و هزاران می خواهیم دیگر!
[ دیگر موارد ]
+ ارسال شده در ساعت11:26 توسط سپهر
http://www.goftman-iran.info/content/view/1177/10/
[ دیگر موارد ]
+ ارسال شده در ساعت3:34 توسط سپهر
من تنم آزرده است
از نگاه سرد کوه
من دلم پژمرده است
از صدای مرگ روح
آسمانم پر شده از ابر تار
گونه ام لبریز از اشک بهار
آن زمان که جرم دین دارد دلم
یک نفس آیم به سویت هم دیار
من دیارم یک غم خاک خورده است
من همان خاکم که از غم مرده است
یک ترانه، کوک کن ساز مرا
یک نفس فریاد کن آواز مرا
من بهایی ام، ز جنس عاشقان
من فدایی ام، درین بزم نهان
ظاهرش خون است و درد و ناله است
ظاهرش محرومیّت از زندگی
بازداشت های بی دلیل
ظاهرش تخریب قبر و خانه است
باطنش اما به رنگ لاله است
باطنش احساس یک عشق شدید
معنای یک صبح سپید
باطنش رویش یک جوانه است
من اگر بیدارم
رنگ صلح می بینم
من اگر می خوابم
خواب صبح می بینم
من اگر جان دارم
جانم ارزان تو باد
من اگر می میرم
حسّم از آن تو باد
حسّ من، از جنگ خالی بودن است
حسّ من، حسّ بهاری بودن است
در میان بدها، عالی بودن است
در کویردنیا، ماهی بودن است
حسّ من، حسّ بهایی بودن است
حسّ من، حسّ بهایی بودن است

شاعر: شاهین جانپاک
سفری به من
[ اشعار ]
+ ارسال شده در ساعت11:41 توسط سپهر
زبان محملی است از برای بیان مطلب و در واقع قالبی است که مفاهیم را در آن ریزند تا مطلبی را به شنونده انتقال دهند. آدمیان زبان را در چارچوبی محبوس ساختهاند و از برای آن قواعدی ساختهاند و خواستهاند که همگان در این قید بمانند و آن را رعایت کنند تا که نظمی یابد و هر کس در زبان خود آن را نامی نهاده؛ گروهی صرف و نحوش خواندهاند و گروهی دستور زبانش گفتهاند و آنقدر در این زمینه افراط کردهاند که حتّی خدای تعالی را نیز ملزم ساختهاند در این چارچوب مقیّد بماند و از نزول آیات به فطرت خودداری کند، که اگر چنین کند و از دستور زبانی که آفریدگان جعل کردهاند عدول فرماید، ابداً کلامش را نپذیرند و در تیه غفلت و بیابان حیرت مادامالعمر حیران بمانند. اینان به قول شاعر توجّه ننمایند که فرمود:
یک اهل دل از مدرسه نامد بیرون
ویران شود این مدرسه، دارالجهل است
وقتی که یعرب بن قحطان برای اوّلین بار به لسان عربی سخن گفت، آیا قواعد عربی را رعایت کرد یا پس از آن این قواعد به وجود آمد؟ یا زمانی که حضرت ابراهیم هنگام عبور از نهر اردن برای نخستین بار به لسان عبرانی تکلّم فرمود، چه قواعدی را رعایت کرد که منکرین حضرتش به او متعرّض نگردند و طریق اعراض نپویند؟ زمانی که مرامر الطّائی برای اوّلین بار به لسان عربی مطلب نوشت، چه قواعدی را مرعی داشت که اهل ارتیاب و انتقاد به او نتازند و او را جاهل نپندارند؟ موقعی که حمیر بن سبا برای اوّلین بار به لسان عربی شعر گفت، چه عروض و قافیهای را رعایت کرد که مدرسه رفتگان به او خرده نگیرند و او را از قریحه عاری ندانند؟
اگر عرفای نامی اسلام به اغلاط قرآن، که رفیق الحق تنظیم نموده، یا، به اصطلاح، اشتباهات قرآن که شخصی در بیش از شصت مورد یافته که آیهای مطلبی را عنوان کرده و در آیهء دیگر خلاف آن نازل شده، اعتنا میکردند و قواعد مجعول و استنباطات ناقص خلقالله را ملاک قضاوت خود قرار میدادند، همه باید از فیوضات الهی که در اثر مطالعهء مفاهیم عمیق قرآن کریم حاصل میشود، محروم میماندند.
در قرآن مجید به کرّات تصریح شده که این کتاب مقدّس به زبان عربی مبین نازل شده است. از آن جمله میتوان به سورهء طه، آیهء 113، زمر؛ آیهء 28؛ فصّلت، آیهء 3؛ شوری، آیهء 7؛ زخرف، آیهء 3؛ احقاف، آیهء 12 اشاره کرد. امّا بسیاری از واژههای غیرعربی را میتوان در آن یافت:
کاهن (سورهء طور، آیهء 29 / قلم، آیهء 42) سُریانی است؛
مسیح (آل عمران، آیهء 45) سُریانی و معادل لغت عبری ماشیح یا مشیه است.
قسیس (مائده، آیهء 82) سریانی به معنای کشیش مسیحی
فرقان (بقره، آیهء 50) از ریشهء "فرقن" سریانی به معنی رستگاری است
ربّانی (آل عمران، آیهء 73 / مائده، آیات 48 و 68) از ریشهء "ربن" سریانی است
مهیمن (حدید، آیهء 12) از ریشهء سریانی به معنی "مؤمن و وفادار" است
نون (انبیاء، آیهء 87) لقب حضرت یونس، لغت سریانی به معنی ماهی است
طور (طه، آیهء 80) لغت سریانی به معنی "کوه" است.
جالب آن که خود نام قرآن مجید نیز عربی نیست، بلکه اصطلاحی فنّی و به معنی "درسی از کتابهای مقدّس" است. به موارد دیگر نیز میتوان اشاره داشت:
تابوت، طاغوت، زکوة، ملکوت (هر چهار واژه سریانی است)
سکینه، ماعون، تورات، جهنّم (که هر چهار واژه عبری است)
فردوس، صراط و حور (که هر سه فارسی است)
انجیل واژهای یونانی است.
حال، اگر به اغلاط نحوی قرآن بپردازیم که مثنوی هفتاد من کاغذ شود:
آل عمران، آیهء 59، "قال له کُن فیکون" باید باشد "کن، فکان"؛
نساء، آیهء 162، "یؤمنون بما انزل الیک و ... مقیمین الصّلوة" باید باشد "مقیمون الصّلوة"؛
حجرات، آیهء 9، "طائفتان من المؤمنین اقتتلوا..." باید باشد "اقتتلا"؛
منافقون، آیهء 10، "فأصدّق و أکُن من الصّالحین" باید "أکون من الصّالحین" باشد
شمس، آیهء 5، "و الشّمس و ما بنیها" باید باشد "و الشّمس و مَن بنیها"
از این قبیل به ظاهر ایرادات بسیار است. امّا اهل بهاء به این نکته قائلند که آنچه میزان و ملاک است، کلام الهی است نه قواعد مجعولهء بشری. مگر عارفان به حقانیت حضرت رسول اکرم و واصلان به سرمنزل مقصود که لقای مظهر ظهور الهی است، متوجّه این قبیل به ظاهر ایرادات نحوی نشدند؟ به بیان حضرت بهاءالله، "کلمات مُنزله الهیّه میزان کلّ است و دون او میزان او نمیشود. هر یک از قواعدی که مخالف آیات الهیّه است آن قاعده از درجهء اعتبار ساقط... قواعد الهیّه محیط است بر قواعد بریّه." سپس اشاره میفرمایند، "فکر کن در ایّامی که فرقان از سماء مشیت رحمن نازل شد، اهل طغیان چه مقدار اعتراض نمودهاند. گویا از نظر شما محو شده. لذا لازم شد که بعضی از آن ذکر شود شاید خود را بشناسی که در حین اشراق شمس محمّدی از افق عزّ صمدانی چه مقدار اعتراض نمودی. غایت آن است که در آن ایّام به اسم دیگر موسوم بودی. چه، اگر تو از آن نفوس نبودی، هرگز در این ظهور بر حق اعتراض نمینمودی. از جمله اعتراض مشرکین در این آیهء مبارکه بود که میفرماید، «لانفرّق بین أحدٍ من رسله». اعتراض نمودهاند که «احد» را مابین نه و به این جهت بر این کلمهء محکمهء الهیّه اعتراض و استهزا نمودهاند. و همچنین بر آیهء مبارکهء «خلق لکم ما فی الأرض جمیعاً ثمّ استوی الی السّماء فسواهنّ سبع سموات». اعتراض نمودهاند که این مخالف آیات دیگر است؛ چه که در اکثر آیات سبقت خلق سما بر ارض نازل شده. و همچنین بر آیهء مبارکهء «خلقناکم ثمّ صوّرناکم ثمّ قلنا الملائکة اسجدوا لأدم.» اعتراض نمودهاند که سجود ملائکه قبل از تصویر خلق بوده... و همچنین بر آیهء مبارکهء «غافر الذّنب قابل التّوب شدید العقاب» اعتراض نمودهاند که «شدیدالعقاب» صفت مضاف به فاعل است نعت معرفه واقع شده و مفید تعریف نیست. و همچنین در حکایت زلیخا که میفرماید، «و استغفری لذنبک انّک کنت من الخاطئین» اعتراض نمودهاند که باید «خاطئات» باشد چنانچه قواعد قوم است در جمع مؤنّث و همچنین بر آیهء مبارکهء «و کلمةٌ منه اسمه المسیح»، اعتراض نمودهاند که کلمه تأنیث دارد و ضمیر راجع به کلمه باید مؤنّث باشد؛ و همچنین در «احدی الکبر» و امثال آن."
نتیجهگیری حضرت بهاءالله همان است که مقصود این مقال است. ایشان میفرمایند، "علمای آن عصر و بعد بر خاتم انبیاء و سلطان اصفیا اعتراض نمودهاند، چه در معانی و چه در الفاظ، و گفتهاند این کلمات اکثر غلط است و نسبت جنون و فساد به آن معدن عقل دادهاند. قالوا انّها أی السّور و الآیات مفتریات. و به همین سبب اکثری از ناس متابعت علما نموده و از صراط حق مستقیم منحرف شده و به اصل جحیم توجّه نمودهاند."
این انحراف و نیز ترجیح بعضی از قصائد بر کلمات الهی ادامه داشت "تا آن که عنایت الهی احاطه فرمود؛ جمعی به این اعتراضات ممنوع نشده به انوار هدایت کبری مهتدی گشتند و حکم سیف به میان آمده طوعاً و کرهاً ناس در دین الهی وارد شدند ... بعد از غلبهء امرالله بصر انصاف باز شد و نظر اعتراض مقطوع و محجوب و همان معرضین که آیاتالله را مفتریات مینامیدند، در بعضی از آیات منزله هفتاد محسّنات فصاحتیّه و بلاغتیّه ذکر نمودند."
بدین لحاظ است که باید به منتقدین قوم که به قواعد صرف و نحو استناد میکنند و کلام الهی را، اگر منطبق با قواعد مجعولهشان نباشد، مردود میشمارند، باید گفت، "اِنّ آیاتالله لو تُنزل علی قواعدکم و ما عندکم اِنّها تکون مثل کلماتکم یا معشر المحتجبین."
اگر بخواهیم از مفاهیم و معانی و هدایت مندمج از آثار الهی غافل بمانیم و به ظواهر کلمات که منطبق با قواعد قوم نیست متمسّک گردیم، باید اطمینان داشته باشیم که، "از مجلس علم و دانش به خلوتخانهء غیب راه نبوده و نیست."
سایت نگاه (نگاهی تازه به دیانت بهائی)
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت9:1 توسط سپهر
[ اخبار ]
+ ارسال شده در ساعت19:3 توسط سپهر
[ اخبار ]
+ ارسال شده در ساعت8:57 توسط سپهر
حل مشكل اقتصادي يا تعديل معيشت عمومي
ساغر
شايد اگر منصفانه بنگريم تا حد زيادي حق را به كارل ماركس بدهيم كه بسياري از بحران هاي يك جامعه ريشه در مسايل اقتصادي دارد. از مسايل خانواده گرفته تا سياست هاي دولتي ملي تا روابط بين المللي همه تحت الشعاع اقتصاد هستند.
تا قرن هجدهم ميلادي اقتصاد از سياست جدا بود به طوري كه تجارت هاي حتي خارجي در دست افراد بود و دول دخالتي در اين مبادلات نمي كردند. اما بحران هاي بعدي از جمله واقعهء حباب ها فرمانروايان و حكومات را وارد عرصهء تصميم گيري هاي اقتصادي كرد.
در تحليل علل جنگ جهاني اول و در پيامد آن جنگ دوم، يكي از علل عمده را آن مي دانند كه اقتصاد جهاني شده در حالي كه سياست در سطح ملي باقي مانده بود و اين تناقض آتش جنگ را برافروخت.
پس در حال حاضر هيچ ايدئولوژي يا مرامي نمي تواند مانيفست خود را مطرح كند مگر آن كه نيم نگاهي هم به اقتصاد داشته باشد. ديانت بهايي نيز، كه داعيهء جهاني بودن را دارد، به نوبهء خود به اين مهم پرداخته هر چند كه اصل و چرخ محرك جامعه را اقتصاد قرار نداده است. ديانت بهايي همانند ساير اديان معتقد است كه كسب ثروت و توجه به ماديات در حد متعادل لازم است و به هيچ وجه به دفع كامل جهان مادي نمي پردازد.
تعاليم ديانت بهايي با توجه به آن كه جسد را مركب روح مي داند به امور جسماني نيز توجه دارد و نه تنها در سطح زندگاني فردي بلكه در دامنهء جهاني نيز چشم اندازي كلي را ترسيم مي كند. اين تعاليم همان گونه كه نكاتي دربارهء اقتصاد يك روستا و تشكيل صندوق كشاورزان ارائه مي كند، دربارهء سياست اقتصادي جهاني نيز توصيه هايي دارد.
قبل از هر چيز لازم به توضيح است كه امر بهايي يك دستگاه اقتصادي نيست همان گونه كه دستگاهي اداري يا فرهنگي يا سياسي نيست. ديانت بهايي ديني است كه همانند ساير اديان توجه به همهء ابعاد حيات فردي و اجتماعي بشر دارد. لذا نبايد انتظار داشت كه پاسخ تمامي سؤالات و مشاكل اقتصادي و معيشتي خود را به صورتي شسته و رفته و سرراست در آثار طلعات مقدسهء اين شريعت يافت. شوقی ربانی در اين باب توضيحي مي دهند:
در امر بهايي به طور كلي راجع به مسائل اقتصادي تعاليمي كه جنبهء فني داشته باشد از قبيل امور مربوط به بانك و قيمت ها و غيره وجود ندارد. امر بهايي اساسا دستگاه اقتصادي نيست و مؤسسين آن را نيز نمي توان متفنن در عالم اقتصاد دانست. آن چه امر بهايي دربارهء اقتصاديات به عالم افاضه كرده اصولا به طور غير مستقيم بوده و منظور از آن اجراي اصول روحاني در تشكيلات اقتصادي كنوني دنيا مي باشد. حضرت بهاءالله تعاليم اساسي چندي به ما اعطا فرموده كه در مستقبل ايام راهنماي اقتصاديون بهايي قرار خواهد گرفت تا طبق آن تعاليم مؤسساتي از براي تعديل روابط اقتصادي عالمي تاسيس نمايند. شوقي رباني [1]
آيين بهايي براي حل مشاكل اقتصادي هم به ظرف ناظر است و هم به مظروف؛ يعني هم تعاليمي خطاب به فرد دارد و هم انتظاراتي از جامعه و سياست گزاران اجتماع.
در بعد فردي سواي تاكيد بر رعايت اصول اخلاقي از جمله صداقت، امانت، انصاف و امثال آن كه در تمامي شئون زندگي فرد لازم الاجراست، تاكيد خاصي بر اشتغال شده است. كار خدمت بلكه عبادت است. در نظم بديع جهان آراي بهايي " نفوس عاطله كه رغبت به كار نداشته باشند" جايي ندارند. هر كس هر محظوري هم كه داشته باشد مكلف به اشتغال است. كار علاوه بر فوايد مادي داراي ارزش معنوي نيز هست. [2] در معاملات نيز تفاوتي ميان مؤمن و غير مؤمن وجود ندارد بلكه بايد با كل به صورت برابر و به انصاف معامله كرد. پرداخت قرض و دين بسيار اهميت دارد به گونه اي كه بر تقديم تبرع و اعانات اولويت دارد.[3]
حكم ديگر ديانت بهايي پرداخت حقوق الله است. يعني به نوعي ماليات بر درآمدي است كه به مازاد عايدي فرد تعلق مي گيرد و در حد بسيار ساده مي توان گفت هر گاه فرد تمامي نيازها و مخارج يك سال خود را فراهم كرد و با اين وجود به ميزان يك يا چند نوزده مثقال طلا پس انداز داشت، مي بايست نوزده درصد آن را به صندوق حقوق الله پرداخت كند. هيچ كس را ملزم به پرداخت آن نمي كنند بلكه اين امري است وجداني.
در عين حال افراد تشويق به پرداخت تبرع و اعانه شده اند. در اين حال ديگر نه حد خاصي تعيين مي شود و نه فرد خاصي. هر كس با هر ميزان درآمد و توان اگر مايل باشد مبلغي از مال خود را تقديم مي كند. محور عقيدتي ديانت بهايي در اين باب اصل مواسات است كه البته با مساوات متفاوت است. در مساوات قرار است همهء افراد اجتماع برابر تلقي شوند و هر كس هر ميزان تلاش كه كند با سايرين بهرهء مساوي ببرد كه البته منصفانه نيست و هيچ گاه نيز در عمل قابل اجرا نبوده است. اما اصل مواسات قايل به عدم برابري توان و استعداد افراد در اجتماع است و هر كس به قدر تلاش خود بهره مي برد. در يك جامعه البته فقير وغني هر دو هستند اما در مواسات اصل بر ترجيح دادن ديگري بر خويشتن است. يعني فرد غني داوطلبانه و از روي انصاف ملاحظهء حال فقير را مي كند چون در ديانت بهايي فقرا امانت خداوند نزد ثروتمندان اند. اگر ديگري را برخود ترجيح دهي پس آن گاه شايد از قوت روزانهء خود نيز درگذري تا به ديگري ياري رساني.
اما اگر كسي تلاش خود رانيز كرد اما مؤفق نشد مخارج خود را تامين كند چه؟ مثلا كشاورزي يك سال تمام زحمت كشيد اما حين برداشت محصول آفتي تمامي زحماتش را به باد داد؟ در اين حال پيشنهاد تاسيس صندوقي محلي شده است كه هفت ورودي و هفت خروجي دارد. البته به طور اختصار مثال شخص حضرت عبدالبهاء در اين مورد شايد كافي باشد كه اگر كسي درآمد و مخارج اش پاياپاي بود، نه به اين صندوق مي پردازد و نه از آن برداشت مي كند. اگر كسي درآمدي بيش از مخارج داشت بسته به ميزان مازاد مخارج درصدي را به صندوق پرداخت مي كند و اگر كسي درآمداش كمتر از ميزان موردنياز مخارج اش بود، به او مبلغي از صندوق پرداخت مي شود. مخارج از كار افتادگان، بيوه ها و يتيمان نيز از اين صندوق تامين مي شود. از جمله ورودي هاي به اين صندوق درصدي از مال بي وارث، گنج يافته شده، معادن، مال يافته شده كه صاحب آن معلوم نيست و امثال آن مي باشد.
در كنار اين صندوق و شايد به عنوان بخشي از فعاليت هاي آن ماليات تصاعدي بسته به ميزان درآمد نيز در نظر گرفته شده است. تمامي اين موارد تدابيري است براي جلوگيري ازتجمع ثروت بيش از حد در دست افرادي محدود؛ ثروت ممدوح است اگر كل اجتماع ثروتمند باشد. فقير و غني وجود دارند اما تفاوت ها فاحش نيست.
د ر حكم تقسيم ارث در ميان وراث نيز نوعي توزيع ثروت وجود دارد. البته فرد اختيار كل مال خود را دارد كه به هر نوع مي خواهد تقسيم كند و به هركه مي خواهد بدهد اما در كتاب اقدس نيز تقسيم ارثي وجود دارد كه توصيه ونيز در مورد مال كسي كه وصيتي ندارد، اجرا مي شود. مال فرد متصاعد ميان هفت گروه تقسيم مي شود كه ميزان آن از بالا به پايين كاهش مي يابد: فرزند، همسر، پدر و مادر، برادر و خواهر ، معلم.
از جمله معضلات باب روز در عرصهء اقتصاد مسالهء اعتصاب است؛ يعني گرفتن حق يا ناحق خود از كارفرما به زور و با تعطيلي كار. حضرت عبدالبهاء اين روش را مردود مي شمارند و آن را عادلانه نمي دانند. كارگران نبايد چنين كنند چون منجر به بي نظمي و زياده خواهي اي مي شود كه هيچ گاه تمامي هم نخواهد داشت. اما علت آن را نا عادلانه بودن دستمزد كارگر مي دانند. كارفرمايان گاه حقوق كارگران را پايمال مي كنند. راه حلي كه ارائه مي شود تبديل فعاليت ها به شركت هاي سهامي است كه درصدي از سهام به كارگراني تعلق گيرد كه خود در آن شركت يا كارخانه مشغول به كاراند. به اين شكل هم كارگران از حقوق بيشتري بهره مي برند و هم چون در منافع كار شريك اند ديگر اقدام به تعطيلي نمي كنند كه به ضرر خود آنان نيز تمام مي شود و با دلسوزي بيشتري كار مي كنند.
ديانت بهايي در عرصهء اقتصاد بين المللي نيز راه كارهايي كلي ارائه مي كند. چشم انداز برقراري نظم جهاني بهايي شامل مجمعي بين المللي متشكل از نمايندگاني از تمامي كشورهاست كه به انتخاب مردمان شان و بسته به تعداد جمعيت شان در آن مجمع حاضراند تا دربارهء امور جهاني تصميم گيري كنند. در كنار چنين مجمعي محكمه اي بين المللي نيز تشكيل مي شود كه به قضاوت و دادرسي در سطح جهاني قائم است. پليس بين المللي وظيفهء برقراري امنيت و تماميت ارضي كشورهاي جهان را برعهده دارد و ناظر بر اجراي تصميمات مجمع جهاني و محكمهء كبراي بين المللي است. اين مجمع جهاني نظارت بر تمامي منابع و معادن كل كرهء ارض را بر عهده دارد و از اين نظر ديگر كشوري نمي تواند مثلا نفت موجود درمحدودهء جغرافيايي خويش را صرفا آن خود بداند يا ديگري طلا را براي خود بخواهد. تمامي عايدات و محصولات صنعتي و كشاورزي و دستاوردهاي علمي و پزشكي و امثال آن در سطحي جهاني و تحت نظارت توزيعي عادلانه مي شود تا در دسترس عموم اهل عالم قرار گيرد. اين نظام كه عملكردي كمابيش مشابه صندوق هاي محلي را خواهد داشت، مي تواند به حل بحران هايي مانند خشكسالي، سيل، زلزله وامثال آن كمك كند. مشكل يك كشور مشكل كل عالم است و همه در حل آن خواهند كوشيد.
در امر بهايي، حداقل در الگوي اصلاحي كه حضرت عبدالبهاء براي ايران در رسالهء مدنيه توصيه مي فرمايند، بر ايجاد روابط بين المللي از جمله در امور اقتصادي صحه گذاشته مي شود. كشورها و ملل بايد از دستاورد و تجربيات يكديگر بهره برند. معاهدات تجاري در تبادلات كالا و ذخاير و امثال آن تشويق شده است.
تشويق كشورها به تحديد تسليحات نظامي و ارتش، يكي از روش هايي است كه مخارج اضافه اي را مانع مي شود كه نه تنها باعث بحران هاي مالي ملل هستند بلكه با ايجاد اضطراب و سوء تفاهم ميان كشورها خود بر آغاز جنگ دامن مي زنند. زماني كه در جامعه اي جهاني نظارت تسليحاتي بر كل عالم توسط پليس جهاني انجام شود، نيازي به رقابت هاي تسليحاتي و نظامي نخواهد بود. البته در اين جا نيازي به توضيح ميزان مخارجي كه صرف اين قبيل فعاليت ها مي شود، نيست.
اما اصلي اساسي كه در اديان الهي مورد تاكيد است و وراي تمامي راه حل ها مي تواند پاسخگوي بسياري از مسايل باشد، اصل انقطاع است. فعاليت اقتصادي تشويق مي شود و عبادت است اما بايد همه فعاليت ها همراه با انقطاع باشد. يعني ثروت نبايد تنها و اصلي ترين هدف حيات باشد. اين اصل اگر واقعا مورد نظر باشد، نه تنها در زندگي شخصي بلكه در سطح جهاني نيز بسيار راهگشا خواهد بود.
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت10:19 توسط سپهر





