1- کشتی نوح
2- شق القمر
3- جن
...
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت20:18 توسط سپهر
اگر با نظر دقیق به مندرجات قرآن شریف توجه نمائیم و افکار خود را بر معنای باطنی آن معطوف سازیم ملاحظه خواهیم کرد که برخی از آیات آن بتلویح و برخی دیگر بتصریح ظهور پیامبرانی را بعد از شارع اسلام بشارت داده و بعثت و قیام مظاهر مقدسی را در هر عهد و زمان لازم و ضروری دانسته است اگر چه بشارات مزبور بسیار ولی چون بنای این مقال بر اختصار است لذا شمه ای از آن دلائل را خاطر نشان می سازیم.
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت23:59 توسط سپهر
از اینکه «کتاب پدر» نوشته فضل الله مهتدی معروف به صبحی را معرفی فرموده اید باید با عرض معذرت خدمتتان عرض کنم که کمی دیر از خواب بیدار شده اید. این کتاب بیش از ۶۰ سال پیش نوشته شده و حنایش رنگی ندارد. راجع به شخصیت آقای صبحی نویسنده نامدار ایران صادق هدایت که خواندن کتابهایش را به شما توصیه می کنم (از قبیل «ولانگاری» «علویه خانم» «اصفهان نصف جهان»، «توپ مرواری»، «کاروان اسلام» و «حاجی آقا») چنین می نویسد: «من حوصله ندارم با او همدهن بشوم و اگر نه مطالب بسیاری از دزدی و کثافت کاری های او دارم که بگویم. البته به این وسیله خودش را دارد معرفی می کند. موجودی است مثل میهنش. کسی که ده سال به پول عبدالبهاء معلق زد و آنطور نمک به حرامی کرد جای تعجب نیست.» (نامه های هدایت به حسن شهید نورائی)
شما نوشته اید آقای صبحی قرار بوده جانشین عبدالبهاء شود. این ادعای شما دلیل بی اطلاعی مطلق شما از بهائیت است.
سؤال من از شما این است که چرا شما به سراغ «کتاب اقدس» رفته اید. آیا ایراد گرفتن به کتب مذهبی سایر ادیان و مذاهب و یا تفکرات کار انسانهای فرزانه و عاقل است؟ اگر من حواله شما را به کتاب «ینابیع الاسلام» بدهم که می نویسد قرآن از چه کتابهائی گرفته شده و سرچشمه قرآن کجا است چه جواب می دهید؟ اگر به شما بگویم کتاب «میزان الحقّ» هشام شامی را بخوانید که صد ها ایراد دستوری و غیر دستوری به قرآن گرفته چه جواب می دهید؟ و در خود قرآن آمده که به محمد رسول الله نسبت – العیاذ بالله – دیوانگی دادند. سوره الحجر آیه ۶: «و گفتند ای مرد که قرآن بر تو نازل شده، حقا که تو دیوانه ای.»
و اگر به شما بگویم که اصولا و بر مبنای چه دستوری شما اصلا مسلمان هستید چه می گوئید؟ مگر در قرآن سوره مائده آیه ۴۸ نیامده: «برای هر گروهی از شما شریعت و روشی نهادیم و اگر خدا می خواست همه شما را یک امت می ساخت.» سوره انعام آیه ۹۲: «این است کتابی مبارک که نازل کردیم تا با آن ام القری و مردم اطرافش را بیم دهی.» سوره یونس آیه ۴۷: «هر امتی را پیامبری بود و چون پیامبرشان ». سوره قریش آیه ۱: «برای ائتلاف قریش.» سوره ابراهیم ایه ۴: «هیچ پیامبری را جز به زبان مردمش نفرستادیم تا بتواند پیام خدا را برایشان بیان کند.» سوره نحل آیه ۳۶: «به میان هر ملتی پیامبری مبعوث کردیم» سوره الشوری آیه ۷: «این قرآن را به زبان عربی بر تو وحی کردیم تا امّ القری و ساکنان اطرافش را بیم دهی.» سوره مائده آیه ۵۱: «اى اهل ايمان، يهود و نصارى را به دوستى مگيريد، آنان بعضى دوستدار بعضى ديگرند، و هر كه از شما مؤمنان با آنها دوستى كند به حقيقت از آنها خواهد بود همانا خدا ستمكاران را هدايت نخواهد نمود. » مائده آیه ۴۸: « ما براى هر قومى از شما شريعت و طريقهاى مقرّر داشتيم، و اگر خدا مىخواست همه شما را يك امت مىگردانيد، و ليكن (اين نكرد) تا شما را به احكامى كه در كتاب خود به شما فرستاد بيازمايد » سوره الحجرات آیه ۱۰: « جز اين نيست كه مؤمنان برادر هستند ميان دو گروه از برادرتان را صلح بدهيد، از خدا بترسيد .. » و بالخره سوره الکافرون: « بگو اى كافران آنچه را شما مىپرستيد نمىپرستم و نه شما آنچه را كه {من} مىپرستم، مىپرستيدو. شما را دين خود، و مرا دين من.»
این آیات الهی همه دلالت بر محدود بودن کلام خداوند برای اعراب و جدا دانستن آنها از سایر ملل است.
اگر قرار بر ایراد گرفتن باشد ایراد فراوان است. شما که خود در یک اطاق شیشه ای نشسته اید نباید سنگ بیاندازید چون اگر سنگ به قفس شما بخورد چیزی از آن نمی ماند. به عقیده ما باید به همه انسانها و اعتقاداتشان احترام گذاشت. بابت بی احترامی به یهودیان، زرتشتیان، ارامنه و بهائیان جامعه ما متاسفانه تا کنون بهای سنگینی پرداخته است. بهتر است دست از این تفرقه اندازی ها بردارید و بسوی دوستی و آشتی بروید. البته بحث بسیار خوب است. حقایق همیشه در زمینه بحث ها شناخته می شود. ولی شما متاسفانه نظر بحث ندارید بلکه می خواهید ثابت کنید که ماست شما شیرین تر از ماست بقیه است. این کاری است به غایت نا درست. کار گروه اوهام زدائی معرفی ماست شیرین هیچ کسی نیست. به عقیده ما شما می توانید و حق دارید که به اقدس ایراد بگیرید و بگوئید چون بهاءالله گفته بالای منبر رفتن، موعظه کردن، نماز دست جمعی خواندن و تقلید کردن ممنوع است، من مخالفم چون دوست دارم مقلد باشم، نمی خواهم فکر کنم.
بهاءالله مصرف مواد مخدر را حرام کرده، شما می توانید بگوئید تریاک و حشیش خیلی خوب و لذت بخش است. بهاءالله حمل اسلحه را منع کرده، شما می توانید بگوئید من می خواهم اسلحه به دست بگیرم، و امر به معروف و نهی از منکر را اجرا بکنم و مردم را به سزای اعمالشان برسانم.
راجع به سؤال که «آیا ناموس بهائی ۹ مثقال طلا است؟» سؤال بنده این است: قیمت ناموس شما چقدر است؟ راجع به زنا بینی و بین الله حکم شما چیست؟ حتما می دانید ولی به جا است یادآوری کنم. اگر مردی لخت روی زنی خوابیده باید طناب رد کنند، اگر طناب گیر کرد مشخص است که مرد در حال زنا است و اگر طناب رد شد زنائی نبوده است. آیا نمی شود در حال رد کردن طناب زانی آلت را در آورده و بعد از رد طناب مجددا داخل نماید؟ چهار شاهد عادل باید شهادت به زنا بدهند و در این حالت باید شخص زانی در سر چهار راه و در ملاء عامّ زنا کند. از این گذشته آیا صیغه یا متعه چه معنائی دارد؟ با چه مبلغی و در چه زمان معینی این کار انجام می شود؟ اگر اطلاعات بیشتری می خواهید بفرمائید خدمتتان عرض کنم.
مثال ها فراوان است. بهاءالله می گوید کسی نجس نیست، شما غیر شیعه را نجس می دانید. بهاءالله می گوید موسیقی علم مقدس است، شما با آن مخالفید....
راجع به این که «بهائی آدم نیست» آیا حکم شما چیست؟ آیا مقلد فکر می کند؟ آغاجری گفت مگر آدم میمون است که تقلید کند و سر همین سخن به اعدام محکوم شد. آیا شما علما را «راعی عوامّ کالاغنام» نمی نامید؟
به حکم سوزاندن شخصی که خانه کسی را سوزانده ایراد گرفته اید. شما حواله به دادگاه های جهانی می دهید که آیا کسی این حکم را قبول می کند؟ سؤال من از شما: حکم این که کافر را هرکجا یافتید بگیرید و بکشید می توانید به جائی حواله بدهید؟ ایا احکام شرع در ۲۷ سال گذشته که به چه عناوینی پسر و دختر، مرد و زن، پیر و جوان را اعدام کردند می توانید به جائی ارائه بدهید؟ به همانجا هم احکام اقدس را ارائه بدهید.
راجع به دفن مرده به کفن حریر و در صندوق گذاشتن اجساد. این احترام به کرامت انسانی است. شما می توانید هر کاری که دلتان می خواهد با اجساد خودتان انجام دهید.
مسئله این که «بهائیان اجازه ایراد به زمامداران را ندارند». اولا که بهائیان زمامدار ندارند. دوما اگر بهائیان فقط اجازه اعتراض ندارند ایراد شما به مقام ولایت فقیه و یا یکی از علماء منجر به دست دادن سر مبارکتان می شود.
ضمنا یاد آور می شویم که به سؤالات آقای انجوی شیرازی و گروه رهپویان در سایت اوهام زدائی جواب کافی داده شده است. متاسفانه در برابر جواب های دریافت کرده سکوت اختیار فرموده اند. علتش را جویا شوید و از تکرار مجدد سؤال ها بپرهیزید.
و السلام علی من اتبع الهدی
س. نیکو صفت، ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۷ مطابق با اول مهر ۱۳۸۶
سایت اوهام زدایی: www.Ohamzodai.com
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت18:52 توسط سپهر
سخنان دادستان کل کشور و روزنامه خبر جنوب
ف. بهگرا
ماه ژوئیه گذشته دادستان کل کشور آقای حجتالاسلام دری نجف آبادی ضمن سفری به استان فارس در جمع مدیران آن استان مطالبی بیان داشته به تلویح ابلغ از تصریح اشاره به دیانت بهائی دارد. سخنان ایشان را عینا از روزنامه "خبر جنوب"، چاپ شیراز نقل میکنیم:
دادستان کل کشور در جمع مدیران استان فارس گفت: «دستگاههای امنیتی باید مراقب گروهها و فرقههای ضاله با پس زمینههای صهیونیستی باشند. قدر فرصتها را بدانید و بر روی توانمندی و آسیب زدائی جامعه برنامه ریزی کنید.»
کمتر از یک هفته پس از انتشار این خبر یعنی روز ۲۲ ژوئیه، خبرگزاری دانشجویان ایران "ایسنا" سخنان امام جمعه سروستان فارس را که نسبت به گسترش فعاليتهای فرقههای ضاله در اين شهر هشدار داده بود نشر داد:
«حجتالاسلام بحرينی امام جمعهء سروستان گفت: در حال حاضر مهمترين مشکل سروستان وجود "بهائيت" و "دراويش" است. وی در ديدار با مشاور استاندار فارس در امور روحانيون گفت: اين گروهها با تشکيل جلسات هفتگی و تبليغ چهره به چهره، سعی در تاثير در قشر جوان دارند. امام جمعه سروستان با بيان اين که بهائيت عمده فعاليت خود را در دو روستای اين شهر متمرکز کرده است، خاطرنشان کرد: اين فرقه ضاله در يکی از روستاهای سروستان پايگاه عبادتی درست کرده و در آنجا به فعاليتهای گسترده تبليغی میپردازند. حجت الاسلام بحرينی افزود: «به منظور جلوگيری از فعاليت اين فرقه ضاله از بزرگان يکی از همين روستا تعهد گرفته شده که اين پايگاه عبادی را تخريب کنند، ولی متاسفانه به خاطر عدم حمايت مسوولين کار به جايی نرسيد و آنها همچنان مشغول فعاليت هستند. وی گفت: مهمترين علت موفقيت بهائيت و دراويش در اين شهر ناشی از ضعف کار فرهنگی، عدم اقتدار نيروی انتظامی و نبود حتی حداقل بودجه در اين خصوص است.»
از این دو خبر سرسری نباید گذشت. حجةالاسلام دری نجف آبادی از بیم آنکه کلمه "بهائی" دهانش را آلوده کند از این دیانت با اصطلاح موهوم "فرقهء ضاله با پیش زمینههای صهیونیستی" نام میبرد. روزنامهء خبر جنوب، که سردبیر آن به احتمال فراوان از ملّایانی است از سوی رژیم به این سمت گمارده شده، از میان دهها مشکل فارس که دادستان کل کشور به آن اشاره کرده فقط موضوع مبارزه با بهائیت را قابل اهمیت دانسته و با حروف درشت آن را بالای صفحهء اول آورده است. مشکلات دیگری که فارس دارد از لابلای سخنان حجةالاسلام پیداست: عدم رغبت جهانگردان به آمدن به فارس - شیوع فراوان مواد مخدره – بیکاری – فقر – عدم برنامه ریزی در ادرات – بی رمقی و فقر فارس در برابر همسایگان جنوبی آن در خلیج فارس و غیره.
به آسانی میتوان حدس زد که در چنین محیطی از عدالت اجتماعی، بهداشت و بیمارستان برای همگان، دانشگاههای مجهز با استادان شایسته، و سرازیر شدن سرمایهگذاریهای خارجی (آنچنان که مثلا در دوبی میبینیم) خبری نیست، ولی آقای دادستان نیازی به اشاره به آنها نیافته است.
البته اینها مسایل کوچک و بی اهمیتی است. در اول انقلاب هم وقتی جمعی حضور رهبر انقلاب رسیدند و از نداشتن اسفالت در شهرشان گله کردند پاسخ شنیدند که این انقلاب برای اسفالت و آب نیامده بلکه هدف آن اسکان اسلام عزیز در ایران است. معلوم میشود این مطلب به مصداق کلام الملوک ملوک الکلام هنوز مورد عمل مسئولان رژیم کنونی است.
هم سردبیر روزنامه خبر جنوب و هم دیگر مدیران فارس که با وقار و طمطراق دست به سینه گوش به فرمان حجةالاسلام دو طرف ایشان نشستهاند، و هم شاید خود آقای دری نجف آبادی به خوبی میدانند که با این گونه بازدیدهای نمایشی هیچیک از رهنمودهایی که شامل آبادانی فارس و رفاه مردم آن باشد برآورده نخواهد شد. تنها کاری که به خاطر کیفیت مظلوم کشی آن قابل اجراست بار دیگر آزار بهائیان و زندان افکندن و شکنجهء ایشان است که روزنامهء خبر جنوب با حروف درشت در بالای صفحهء اول زمینهء آن را فراهم میآورد.
این که در بالا گفتم گردانندگان خبر جنوب فقط مشکل بهائیت را در فارس قابل حل دانستهاند بی اساس نیست. نخستین اقدام در برآورد خواستههای دادستان کل کشور در مورد بهائیان از سوی امام جمعهء سروستان صورت گرفته که از همهء مدیران فارس پیش افتاده و صریحا اعلام میکند مهمترین مشکل آن منطقه فقط بودن بهائیان و دراویش است.
خدا را شکر که پس از قریب سی سال تمکّن حکومت اسلامی، تمامی مشکلات سروستان از بین رفت و در آن بهشت برین که سروستانیها از رفاهی مانند رفاه مردم اسکاندیناوی و هلند و سویس برخوردارند اکنون فقط مشکل بهائیان و درویشان باقی است.
گمان نبرید که رژیم، تازه به فکر مبارزه با بهائیان در سروستان افتاده. خیر، از سی سال پیش با زجر و آزار و زندانی ساختن، و خانه و مزرعه را آتش زدن، بهائیان را تار و مار ساختهاند. آنچه حال در سروستان از بهائیان مانده چند خانوادهء پیر و سالخورده است که پای رفتن ندارند. اما همین چند نفر نیز برای این رژیم قابل هضم نیستند.
امام جمعه از ناکفائی ادارات گله میکند، از ضعف نیروی انتظامی گله میکند و از نبودن حد اقل بودجه کافی برای این کار مهم مینالد. عجیب است کشوری که بزرگترین روزنامههایش هر هفته لااقل یکی دو مقاله بر ضد دیانت بهائی مینویسند، کشوری که کتابها و کاستهای «ضد بهائیت» در کتابفروشیها به حد فراوان عرضه میشود و به طور رایگان توزیع میگردد، در کشوری که سمینارها و جلسات برای معلمین و مدیران مدارس به هدف کارآموزی ایشان جهت «مبارزه با بهائیت» برپا میکنند و این همه بودجه به این مصارف میرسانند، و در کشوری که دهها سایت انترنتی برای «مبارزه با بهائیت» به راه انداختهاند دیگر ضعف فرهنگی سروستان در چیست؟ نیروی انتظامی که با این قدرت در منطقه عرض وجود میکند و حضورش رعشه بر اندام آشنا و بیگانه میاندازه چگونه ناگهان در سروستان اقتدارش را از دست میدهد!
پاسخ این سوالات را در آخرین جمله بیانات امام جمعه خواهید یافت که با هوشیاری مخصوص خود از « نبود حتی حداقل بودجه در اين خصوص (مبارزه با بهائیت)» مینالد.
شوخی نیست، مبارزه با بهائیت خرج دارد. در اوایل انقلاب مبارزه با بهائیت خرج نداشت زیرا بهائیان تقریبا از زندگانی مرفهی بهرهمند بودند، دستشان بدهانشان میرسید و در حساب بانکشان اندکی ذخیره برای روزگار پیری دیده میشد. خلقالله و مبارزین دین میریختند آنها را لت و پار میکردند، پائین دستها مبل و فرششان را میبردند، بالا دستها خانهها و مزارعشان را ضبط میکردند و یا ذخایر بانکیشان را به حسابهای خود میریختند و مبارزه پایان مییافت.
اما حال دیگر وضع سابق نیست. مبارزه با مشتی مردم فقیر که سی سال است آنها را به طور مداوم از هستی ساقط کرده و آه ندارند تا با ناله سودا نمایند چه مداخلی میتواند داشته باشد؟ سوای آن در آغاز انقلاب "آقایان" مرسدس بنز سوار نمیشدند، محافظان مسلح دور و برشان نبودند، خانه و ملک در بساطشان نبود و فرزندانشان در خارج تحصیل نمیکردند. اما حالا همهء اینها فراهم است و مبارزه با بهائیت جاذبهء سابق را از دست داده است. مبارزه با بهائیت، راه سازی و ایجاد واحدهای صنعتی بزرگ و یا معاملات خارجی نیست که بودجه و "درآمد" داشته باشد و سر اولیاء امور را به خود گرم کند. اینست که امام جمعه سروستان با اعلام یک خطر بزرگ، یعنی بودن یک "عبادتگاه"، (نه انبار اسلحه، نه انبار مواد مخدره، نه خانهء فحشاء)، بلکه یک عبادتگاه تقاضای کمک مالی میکند تا امورش قوت گیرد، و بار دیگر در یک نماز جمعه مردم را علیه چند نفر بهائی سروستانی بشوراند و آنان را بی سرو سامان و آواره سازد.
آقایان حتی نمیخواهند کسی با دیدن چند پیر مرد و پیر زن بهائی به یاد آیین بهائی بیفتد! خواه با نثار دشنامی باشد یا سر برگرداندن و بی اعتنایی. وگرنه یک جمعیت کوچک بهائی در فارس که همه چیزش بر رژیم روشن است چرا باید این بزرگان را این چنین به تشویش و اضطراب اندازد؟
منبع: http://www.newnegah.org/
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت17:26 توسط سپهر
۱- دیگر قبرستانهای بهائی را تخریب نخواهند کرد؛
۲- دانشجویان بهائی را اجازهء ورود به دانشگاهها خواهند داد و مصوّبهء شورای عالی فرهنگی را لغو خواهند کرد؛
۳- جواز کار بهائیان را تمدیدخواهند نمود؛
۴- حقوقهای قطع شده بهائیان را دیگربار پرداخت خواهند کرد؛
۵- کارمندانی را که به علـّی اعتقاد دینی اخراج شدهاند به سر کارهایشان باز خواهند گرداند؛
۶- به کارفرمایانی که تحت فشار مجبور به اخراج کارکنان بهائی شدهاند، اجازه خواهند داد آنها را دیگربار به کار قبلی برگردانند؛
۷- حقوقهای بازنشستگی افراد مسنّ را به آنها تأدیه خواهند کرد؛
۹- اموال مصادره شدهء جامعهء بهائی را به این جامعه پس خواهند داد؛
۱۰- پروندهء معلـّق و بلاتکلیف بسیاری از بهائیان را مختومه اعلام کرده وثیقهها را آزاد خواهند کرد؛
۱۱- ترتیبی خواهند داد که دیه به بهائیان نیز تعلـّق گیرد؛
۱۲- کتابهای جمعآوری شده از خانههای بهائیان را عودت خواهند داد؛
۱۳- امریهء محرمانه رئیس ستاد مشترک در مورد شناسایی بهائیان و زیر نظر قرار دادن فعالیتهای آنان را کأن لمیکن تلقـّی خواهند کرد؛
۱۴- به روزنامهها دستور خواهند داد طبق قانون مطبوعات جواب بهائیان را به اتـّهاماتی که در این جراید درج میشود چاپ کنند؛
۱۵- تشکیلات بهائی را قانوناً مجاز خواهند شناخت؛
۱۶- از خانوادههای بهائیانی که به علـّت اعتقاد به دیانت بهائی اعدام شدهاند عذرخواهی خواهند کرد؛
۱۷- خسارت وارده به بهائیانی را که سالها به علـّت اعتقاد مذهبی در زندانها به سر بردند، به نحو احسن جبران خواهند کرد، گو این که سالهای عمر را نتوان بازگرداند؛
۱۸- نشریات بهائی را امکان چاپ خواهند داد؛
۱۹- ورود کتابهای بهائی از طریق پست ممنوع نخواهد بود؛
۲۰- سایتهای بهائی را دیگر فیلتر نخواهند کرد؛
۲۱- به بهائیان اجازه خواهند داد در مقابل سؤالات هموطنان، عقاید خود را بیان کنند و حقایق مربوط به امر بهائی را مطرح نمایند تا سوء تفاهمات از بین برود.
البتـّه چون جناب دکتر احمدینژاد فرمودند که ایرانیان دارای حُسن نیت هستند و طالب رفاه و سعادت همگان، گروهی را مستثنی نخواهند ساخت و همانطور که انتظار دارند سایر کشورها در مورد مسلمانان رفتاری مسالمتآمیز داشته باشند، خودشان در مورد بهائیان چنین خواهند کرد. انشاءالله.
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت19:16 توسط سپهر
امّا طولی نکشید که متوجه شدم که اکثر جوانان بهایی هم سن و سالم ، به علت " نقـص پرونده " که در سایت اعلام شده بود ، حتّی موفق به دیدن کارنـامه ی خود نیز نـشده اند . خوشـحالی ام به غم تبدیل شد . چون من جزء معدود افرادی بودم که موفق به دیدن کارنامه شده بودم . بعد از چند روز از طریق اینترنت فرم انتخاب رشته را تکمیل کردم.۲۶ رشته را انتخاب نمودم. پس از گذشت تقریباً یک ماه ، از طریق رسانه ها ، مطلع شدم که نتایج نهایی در اینترنت اعلام شده است . پس از مراجعه به سایت مربوطه ، در کمال نـابـاوری و تعـجب ، مشاهده کردم که در هیچ یک از رشته های انتخابی قبول نشده ام. بلافاصله ، در اولین فرصت ، برای اعتراض به سازمان سنجش کشور واقع در خیابان کریم خان زند ، مراجعه کردم . مسئـله را با آنها در میان گذاشتم . همـگی از این انتخاب تعجب کرده بودند . امّا بعد از مدتی معلوم شد که این حادثه اتفاقی نبوده است : یکی از مـسئولین پس از نگاهی به کامپیوترش از من دینم را جویا شد . به او گفـتم که بهایی هستم . مرا به جایی دیگر ( اتاق ۱۰۱ ) ارجـاع داد و در آنجا متوجه شدم که تنها به دلیل اعتـقادم به دیـانت بهـایی در هیـچ یک از رشته ها قبـولم نـکرده اند . حـال آنکه در هیچ یک از مراحل ثبت نام و انتخاب رشته از دیانت بنده سوالی نـشده و من نیز طبیـعتاً ذکری نکرده بودم .از آنجا که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، اصول ذیل ذکر شده است :
* اصل ۳ :
دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است همه ی امکانات خود را برای امور زیر به کار برد :
- آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی ؛
- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه ، در تمام زمینه های مادّی و معنوی ؛
* اصل ۱۴ :
به حکم آیه شریفه ی " لا ینهاکم اللّه عن الدین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم انّ اللّه یحبّ المقسطین " دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظّفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنها را رعایت کنند .
* اصل ۱۹ :
مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد شد .
* اصل ۲۳ :
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس نمی تواند به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
لذا خواهشمندم که مرا یاری فرمایـید و با اعـلام اجحـافی که در حق مـسلّم من و تعداد کثیری از دوستان بهـایی مـن شده است ، ما را در دستیابی به حقوق حقه خـویش کـمک کنـید تا ما نـیز به عـنوان بخـشی از جوانان ایـران زمـین بتوانیم با کسب تحصیلات عالیه و با خدمت به سرزمین مقدّس ایران ، دِین خود را به میهن عزیز خویش ادا نماییم.
هلاکو رحمانیان
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت18:29 توسط سپهر
ادامه گفت و شنود با بهائی ستیزان چشم انداز جوان - ۳
بهائی ستیزان می نویسند که:
۲- بهائی انسان نیست. به گفته خدای عصر جدید حیوان است. آن هم نه شیر و ببر و خرس. بلکه گوسفند !
ترجمه: فقط به گفته اغنام الله توجه فرمایید. بقیه معارف و معانی ژرف و بلند ایه رو فعلا بی خیال شید.
---------------------------------
جالب توجه است که فرقه ای که اساس اعتقادی آن تقلید است یعنی فرقه شیعه دوازده امامی، دینی را که اساس آن تقلید را ریشه کن می کند و بر مبنای تحری حقیقت و تحقیق استوار شده است، مورد توهین قرار می دهد.
البته عدم درک استعاره و تشبیه معمولا از نبود ادراک و ذوق ادبی است ولی در این مورد ناشی از حق پوشی و کوششی در راستای فرافکنی است. الغریق یتشبث بکلّ حشیش (شخص در حال غرق شدن به هر چوبی متوسل می شود) و بهائی ستیزان نیز ناچار به هر حربه و تحریفی تن در می دهند تا شاید یکی دو روزی بیشتر مردم را اغفال کنند ولی روزگار آنان سپری شده است.
اگر حضرت بهاالله بندگان را به اغنام الله و خداوند را به شبان و نگهبان تشبیه کرده اند تنها از جهت مظلومیت آنها بوده است.
ادبیات فارسی و عربی از لحاظ کاربرد تشبیه و استعاره بسیار غنی است و این هردو از صنایع بدیع ادبی است و اکثر ادیبان و سخنوران از آنها استفاده میکنند. سعدی می آورد که:
پادشه پاسبان درویش است --- گرچه دولت به فر نعمت اوست
گوسفند از برای چوپان است --- بلکه چوپان برای خدمت اوست
در ادیان پیشین و کتابهای آسمانی آنها هم به چنین مواردی برمی خوریم:
"پیش روی ایشان بیرون رود و پیش روی ایشان داخل شود و ایشان را بیرون برد. ایشان را آورد تا جماعت خداوند مثل گوسفندان بی شبان نباشند" (تورات سفر اعداد باب ۲۷ آیه ۱۷)
"اما چون پسر انسان با جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید آنگاه بر کرسی جلال خواهد نشست جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا میکنند بقسمی که شبان میشها را از بزها جدا کند و میشها را بر دست راست و بزها را بر دست چپ قرار دهد" (انجیل متی باب ۲۵ آیه ۳۱)
"من شبان نیکو هستم شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می نهد" (انجیل یوحنا باب ۱۰ آیه ۱۱)
اسلام نیز استثنا نیست و دروازه تشبیه و استعاره در ادبیات اسلامی باز است.
به طور مثال یکی از القاب حضرت علی علیه السلام "اسدالله الغالب" است و البته تشبیه آن حضرت به شیر به خاطر شجاعت ایشان بوده است نه سرعت ایشان در شکار حیوانات یا غرش رعداسای حضرت. همچنین در جای دیگر میفرمایند "انا یعسوب الدین" و یعسوب یعنی زنبورملکه عسل و این تشبیه اشاره به اهمیت و مرکزیت نقش ایشان دارد نه جنسیت. همچنین امام صادق علیه السلام در جواب سئوال از ناقه حضرت صالح میفرمایند "نحن ناقه الله" یعنی مائیم ناقه (شترماده) خدا البته مقصود آنحضرت این بوده است که چون شتر ماده صالح پیغمبر که ناقه الله بود دچار ظلم و آزار قوم صالح واقع شده آن حضرت و سایر ائمه اطهار هم چون گرفتار ظلم ستمگران بوده اند خودشان را از لحاظ مظلومیت به آن شتر ماده تشبیه فرموده اند.
باب تشبیه و استعاره در قرآن هم باز است و برای مثال در نمونه های زیر خداوند کفار را به گاو و خر بلکه پست تر از بهائم تشبیه کرده اند :
"اولئک کالاغنام بل هم اضل سبیلا و مثل الذین حملو التورات ثم لا یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفار" ( جمعه :۵) کفار مانند چهار پایان هستند بلکه ایشان پست تر از چهار پایان می باشند. مثل کسانیکه حمل می کنند تورات را پس متحمل مفاد و معنای تورات نشدند مانند خریست که حمل می کند کتابها را.
ارایت من اتخذّ الهه هویه افانت تکون علیه وکیلا. ام تحسب انّ اکثرهم یسمعون او یعقلون اِن هم الّا کالانعام اضّل سبیلا.(فرقان: ۴۳ و ۴۴) آیا دیدی حال آن کس را که هوای نفسش را خدای خود ساخت؟ آیا تو می توانی نگهبان و وکیل او باشی؟ آیا فکر می کنی که اکثر این کافران حرف شنوی دارند یا اهل فکر و تعقل هستند؟ اینان در بی عقلی مانند چهارپایان اند بلکه نادان تر و گمراه تر.
نیز در اصول کافی ج۸: "شیعیان ما با وقار و آرامش هستند. مانند شتری که مهار در بینی دارد. چون او را بکشند براه افتد و چون بر صخره ای بخوابانند، بخوابد"
در بیانات حضرت محمد نیز داریم: " کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته" همه شما چوپان اید و همه تان در برابر گله، مسئول.
اگر حضرت بهاالله بندگان را به اغنام الله و خداوند را به شبان و نگهبان تشبیه کرده اند تنها از جهت مظلومیت آنها بوده است و نه از جهت دیگری و در این موارد دشمنان را هم به گرگ تشبیه کرده اند. و با این نمونه از کلمات مکنونهء حضرت بهاالله در وصف روحانیت شیعه خشونت و گمراه کنندگی و به مسلخ کشی ایشان با ابزار تشبیه و استعاره کاملا روشن می شود:
ای جهلای معروف به علم! چرا در ظاهر دعوی شبانی کنید و در باطن ذئب اغنام من شده اید. مثل شما مثل ستارهء قبل از صبح است که در ظاهر درّی و روشن است و در باطن سبب اضلال و هلاکت کاروانهای مدینه و دیار من است.
و تعجب نخواهم کرد اگر در تجمع بعدی ردّیه نویسان که مغزهایی قوی و مستعد گرد میز می نشینند ایراد بگیرند که چرا بهالله سفر عرفانی انسان را به کاروان و مدینه تشبیه می کند؟ مگر انسان کاروان است؟ و چگونه است که آخوندها ستارهء پیش از صبحند؟ و ...
حضرت بهالله در آثار فارسی و عربی خود تشبیهات فراوانی را برای مومنین به کار می برند و از جمله آنها طیر است به معنی پرنده، ودیگری بلبل. حمامات و حمامه برای پبامبران و شخص خود ایشان و در جای دیگر عشق را به کبوتر تشبیه فرموده اند مانند "و ما تسدّف فی قلوبکم حمامه الحبّ."
نمونه ای دیگررا از یکی از الواح دیگر بهالله می آورم. و این لوح کوتاه از الواح دوره ادرنه است ولی حضرت بهاالله تبعید آینده خود را به شام (سوریه و شامل فلسطین) در آن پیشگویی می کنند. خواننده گرامی را به بررسی مفاهیم عمیق آن که وصف الحال بهائی ستیزان است دعوت می کنم و سخن را به پایان می برم.
بنام دوست...
گل معنوی در رضوان الهی بقدوم ربیع معانی مشهود و لکن بلبلان صوری محروم مانده اند. گل گوید ای بلبلان منم محبوب شما و بکمال لون و و نفحهء عطریه و لطافت و طراوت منیعه ظاهر شده ام. با یار بیامیزید و از دوست مگریزید. بلبلان مجاز گویند ما از اهل یثربیم و به گل حجاز انس داشته و تو از اهل حقیقتی و در بستان عراق کشف نقاب نموده ای. گل گفت معلوم شد که در کلّ احیان از جمال رحمن محروم بوده اید و هیچ وقت مرا نشناخته اید بلکه جدار و روافد و دیار را شناخته اید. چه اگر مرا می شناختید حال از یار خود نمی گریختید. ای بلبلان من نه خود از یثربم و نه از بطحاء و نه از عراق و نه از شام و لکن گاهی بتفرّج و سیر در دیار سایرم. گاهی در مصر و وقتی در بیت اللحم و جلیل و گاهی در حجاز و گاهی در عراق و فارس و حال در ادرنه کشف نقاب نموده ام. شما بحبّ من معروفید و لکن از من غافل. معلوم شد که زاغید و رسم بلبل آموحته اید. در ارض وهم و تقلید سایرید و از روضهء مبارکهء توحید محروم... (آثار قلم اعلی جلد ۴ ص ۳۳۶)
[ مقالات ]
+ ارسال شده در ساعت20:31 توسط سپهر
یكی از سایتهای بهایی ستیزی بنا به اظهار خودشان دست به ریسكی خطرناك زده و با ارائه چندین مورد از كتب ردیهنویسان از بهاییان خواستار ارائه پاسخی دندان شكن نسبت به آن تهمتها و بهتانها شدهاند تا كه انشاالله از این نمط به حلیه ایمان به حضرت بهاالله مطرز شده در صف عاشقان و جانفشانان آن حضرت درآیند. عجبا كه اقناع قلبی و عقلی خود را معلق به دریافت پاسخی كوبنده و دندان شكن برشمرده و در تاكید اشتیاق و میل خود به شنیدن جوابهای تند و درشت ، آن را مجددا در پاراگرافی جداگانه طلب كردهاند تا كه شاید آن پاسخهای دندان شكن سبب شود دست از ردیه نویسی بردارند! اما ما در پی دادن جوابهای دندان شكن به ایشان نیستیم بلكه در حد سعی و توان خود حقایقی از كتب آسمانی مستطاب اقدس و قرآن مجید را برای ایشان اظهار میداریم . دیگر تا مراتب انصاف و درجات قبول ایشان چه اقتضاء نماید.
نخستین مورد ایشان ، برداشتی بغایت ناروا و ناصحیح از حكم زنا در كتاب مستطاب اقدس است. دوستان سایت مزبور باید بدانند و مطمئن باشند كه در دیانت بهایی برعفت و عصمت بسیار تاكید شده و نصوص و دستورات اكید و شدیدی در خصوص حفظ پاكدامنی و تقوی وجود دارد. از جمله حضرت بهاالله میفرمایند :" یك ذره ای از عصمت اعظم از هزار سال عبادت و دریای معرفت است " بیان مبارك گویای آنست كه اگر كسی نیمه شبها به شب زندهداری در ذكر حضرت باری پرداخته و روزها را در معرفت حق به سرآورد ولی ذرهای عصمت در وجودش موجود نباشد ، در روز جزا ، آن روزان و شبان سپری شده به جویی نیارزد و نامه اعمالش مردود و سیاه خواهد بود. این تاكید در كتاب شارع دیانت بهایی به طور واضح در چندین آیه آمده از جمله میفرمایند « لا تكونوا فی هیماء الشهوات من الهائمین» یعنی نباشید در بیابانهای شهوت از سرگردانان . و در آیهای دیگر میفرمایند :" یا ملأ الانشآء لا تتّبعوا انفسکم انّها لامّارة بالبغی و الفحشآء اتّبعوا مالک الاشیآء الّذی یأمرکم بالبرّ و التّقوی انّه کان عن العالمین غنیاً " و همچنین در آیهای دیگر میفرمایند :" و یوصیکم بالبرّ و التّقوی امراً من عنده فی هذا اللّوح المنیر " ودر خصوص زنا نیز میفرمایند:" « قد حُرِِّم علیكم القتل و الزنا » یعنی به تحقیق حرام شد بر شما قتل و زنا . و حضرت بهاالله برای متمردین از دستور پروردگار جزایی دنیوی و اخروی مقدر فرموده و در كتاب مستطاب اقدس چنین میفرمایند:" قد حکم اللّه لکلّ زانٍ و زانیة دیة مسلّمة الی بیت العدل و هی تسعة مثاقیل من الذّهب و ان عادا مرّة اخری عودوا بضعف الجزآء هذا ما حکم به مالک الاسمآء فی الاولی و فی الاخری قدّر لهما عذاب مهین " یعنی خداوند از برای هر زانی و زانیه ، دیه مسلم و محتومی به بیت العدل حكم كرده است و آن عبارت از نه مثقال طلا است و اگر دفعه دیگر تكرار شود جزا دو برابر میگردد( یعنی دفعه دوم ۱۸ مثقال دفعه سوم ۳۶ مثقال و الی آخر.) این است آنچه را كه حكم كرد به آن مالك اسماء در این نشئه دنیا و ( غیر از این مجازات دنیوی ، مجازات اخروی هم برای آنها مقدر شده است و) در نشئه دیگر ( جهان آخرت ) هم برای مرد زناكار و هم زن زناكار عذابی است كه سلب عزت میكند و آنها را به ادنی درجه پستی و ذلت سرنگون میسازد . این حكم بنا به تبیین حضرت عبدالبهاء مربوط به فرد مجرد یعنی زنای غیر محصن است حكم افراد متاهل یعنی زنای محصنه و نیز تعیین مجازات مربوط به سایر تخلّفات جنسی ، من جمله زنای به عنف به تصمیم بیت العدل اعظم محوّل شده است . حال برای رفع شبهات توجه شما را به اشكالات موجود در نوشتارتان جلب مینماییم :
۱. در سایت شما ، با تاكید بر نه مثقال طلا سعی شده تا وانمود گرددكه در شریعت بهایی به این گناه عظیم چندان قدر و اهمیتی داده نشده و این مقدار جزا ناچیز است. اگر در آیه كتاب مستطاب اقدس به دقت نظر نمایید میبینید كه خداوند فرموده است در آخرت برای این دو فرد خاطی عذابی مهین مقرر ساخته است. یعنی پرداخت ۹ مثقال طلا به تبیین حضرت عبدالبهاء فقط از جهت جنبه مجازات اجتماعی و تشهیر و رسوایی مرتكبین این اقدام شنیع است و نه آمرزش گناه. همچنین این ۹ مثقال به بیت العدل پرداخت میشود و هنگامی كه در پایان سال بیت العدل صورتحساب سنواتی خود را برای جامعه منتشر مینمایند در آن بیلان ، اسم افراد خاطی در جز افرادی كه جریمه مادی دادهاند در سطح جامعه اعلان خواهد شد.آیا این تشهیر به این وسعت و بدین صورت و معرفی افراد خاطی در بین عموم مردم موجب سرافكندگی و رسوایی آنها در جامعه نخواهد بود؟ ناراحتی و بیآبرویی كه این تشهیر به همراه دارد به مراتب از جریمه نقدی سنگینتر است و البته وقتی فردی بداند كه چنین عمل زشتی چنین عاقبت سوء و رسوا كنندهای برای وی دارد مسلما برای حفظ آبروی خود هیچوقت مبادرت به این عمل نخواهد كرد در واقع این حكم الهی عامل بازدارنده بسیار قوی در حفظ و صیانت افراد جامعه است.
۲. پرداخت ۹ مثقال طلا سبب آمرزش گناه نمیشود همچنانكه در بند فوق معروض گردید در جهان آخرت عذابی سخت در انتظار خاطیان خواهد بود و این نه مثقال حداقل و شروع مجازات است
۳. در سایت خود مطالبی زننده نوشتهاید كه برای رفع شبهه و كشف سوء نیات نویسندگان ، آنها را بررسی مینماییم . آورده اید كه : " ... به عبارتی سادهتر شما نه مثقال طلا فراهم كنید و به ناموس هر بهایی كه خواستید تجاوز بكنید." در این جمله ركیك و بیادبانه تان همه خوانندگان خود را افراد زناكار فرض كرده كه مستعد ارضا امیال حیوانی و شهوانی خود بوده و منتظر اجازه و فتوای شما میباشند. سایت شما خواسته یا ناخواسته حس شهوانی را در ایشان تحریك كرده ، آنها را تشویق به عمل زنای به عنف مینماید. در واقع مسئولین سایت دانسته یا ندانسته ، با درج این جمله بسیار بیشرمانه ، خط بطلان بر حرمت زنا كشیده و حكم جدیدی در دین اسلام بدعت مینهند. ظاهرا در اسلام ناب محمدی نگارندگان سایت بهاییستیزی زنای به عنف حلال شده و با این فتوای بشارت گونه خود ، آن را به همه جهانیان عنوان مینمایند. همانگونه كه در بالا ذكر گردید ۹ مثقال جهت زنای غیر محصن بوده و حكم زنای به عنف با بیت العدل اعظم است. لذا این خیال شیطانی قلم پردازان سایت منطبق با پرداخت ۹ مثقال طلا نمیباشد. در ادامه نوشتهاید :" بالاترین دیه یا مجازات آن نه مثقال طلا است. با نه مثقال طلا به در خانه هر بهایی كه خواستید بروید و كام دل از نوامیس آنها بستانید." با توضیحات پاراگراف نخست دیگر بایدمتوجه شده باشید كه بالاترین مجازات نه مثقال نیست بلكه كمترین آنها نه مثقال است آنهم نه برای تجاوز و زنای به عنف و نیز ۹ مثقال به بیت العدل پرداخت میشود نه به افراد خاطی كه باز خوانندگان خود را شیطان پرست قلمداد كرده كه منتظر فتاوی غیر انسانی و شیطانی شما بوده و حكم حریت و عنان گسیختگی شهوات را برای ایشان تجویز كرده اید. نویسندگان آن مقاله با این جملات سراسر قبیح و شرمآور ماهیت شیطانی و غیر انسانی خود را بر همگان چه مسلمان و چه بهایی آشكار و مبرهن ساخته اند و عدم اعتقاد قلبی خود به موازین اخلاقی و انسانی را در نهایت وضوح و با شدت تمام اعلان نموده اند. معلوم نیست كه اگر نویسندگان سایت بهاییستیزی ، چشمشان بر سوره مائده آیه ۱۵ قرآن باز شود چه غوغایی در جهان برپا مینمایند در آن آیه پیامبر اسلام میفرماید« و اقرضتم الله قرضا حسننا لاكفرن عنكم سیئاتكم و لادخلنكم جنات تجری من تحتها الانهار » یعنی وام بدهید خداوند را وامی نیكو كه هر آینه درگذرم از شما گناهان شما را و در آورم شما را در بهشتی كه در آن نهرهایی است كه در جریان میباشد. حتما آن مشوقین تعدی به عنف و مراجع تجاوز به نوامیس مردمان با خوشحالی و مسرتی بی پایان بشارت میدادند كه ای جهانیان به درب هر خانه مسلمانی كه خواستید بروید و با مقدار اندكی وام كه در مقایسه با نه مثقال طلا پشیزی نیز نیست به نوامیس آنها تجاوز كنید چه كه هم كام شهوانی خود ستانده اید هم با پرداخت وام ناچیز ، گناه خود را شستهاید و روح خویشتن را آمرزیدهاید و هم در بهشتی كه حوریان وپریان در انتظار شمایند وارد میشوید. دیگر منتظر چه میباشید كه كام دل و دنیا و قول بهشت و نعمای بی منتها تنها با پرداخت وامی اندك مهیا میباشد . ضمنا اگر این مقدار اندك را نیز ندارید از هر كس كه خواستید بدزید و قسمت كوچكی از آن را به عنوان وام بپردازید كه هم گناه دزدی شسته و مالتان پاك و مطهر و هم جهان آخرت را به فلسی خریداری كرده اید!!! دیگر معاملهای از این شیرینتر و پرسودتر به ذهنتان میرسد؟؟ براستی اگر روزی متصدیان سایت مزبور و متولیان ردیهنویسی بر علیه بهاییان ، مسلمانان را مقهور خود نمایند چه برداشتهایی سو و ناروایی میتوانند از ایشان بنمایند كه متاسفانه این عمل را نیز انجام میدهند. چنانكه در زمان ریاست جمهوری جناب آقای خاتمی ماجرای آن آخوندی كه دادستان كرج بود و خانه اسلامی برپا كرده و نوامیس مسلمین را به كشورهای جنوب خلیج فارس صادر میكرد مدتی جار و جنجال به راه انداخت ولی بعدا قضیه مسكوت و به فراموشی سپرده شد!! حال روی سخن با قلم پردازان سایت مزبور است كه چگونه است كه معترضین حكم الهی كتاب مستطاب اقدس ، آیه قرآن را كه میگوید وام بدهید تا خداوند شما ببخشاید بالاجبار قبول نموده لكن بر بیان شارع بهایی كه جریمه نقدی را فقط به خاطر مجازات دنیوی مقرر فرموده است قبول نمینماید؟
۴. معترضینی كه بر حكم كتاب مستطاب اقدس ایراد میگیرند و این حكم را نمیپسندند آیا برایشان ممكن است حكم دیگری را جایگزین این حكم الهی نمایند ؟ پاسخ مطلقا منفی است . معمولا معترضین خود را در پشت قرآن و اسلام پنهان میكنند لذا از ایشان سوال مینماییم كه در قرآن راجع به حكم زنا چه ذكر شده است؟ اگر جستجو نمایند سوره نور را خواهند یافت كه حكم صد تازیانه در آن آمده است البته مفسرین چه شیعه و چه سنی معتقدند این آیه مخصوص زنای غیر محصن است یعنی اگر جوانی با دوشیزهای این عمل ننگین را انجام دهد و این فعل بر جامعه ثابت گردید باید به هریك صد تازیانه زده شود .اگر طرفین بر این عمل ننگین خود اقرار نمودند كه حد بر آنها جاری خواهد شد و الا ثبوت این عمل بسیار مشكل است زیرا باید چهار شاهد عادل كه از حیث رویت از حیث شرح جزییات از حیث زمان و از حیث مكان و سایر شئون با یكدیگر متنق القول باشند ، شهادت بدهند و اختلافی در بین شهادتشان نباشد كه ما به چشم خود مشاهده كردیم كه چنین عملی انجام شده است. بنا به این شروط است كه این مسئله قابل اثبات نیست زیرا در آن محلی كه خاطیان خلوت كردهاند چنین شهدایی اصلا وجود ندارند كه ناظر جمیع جزییات باشند. پس زنا اولا مطابق این حكم قرآن كه باید شهدایی عادل شهادت بدهند ثابت نمیشود و تا شهدا شهادت ندادهاند عمل زنا اثبات نمیشود و تا عمل اثبات نشود حد تعلق نمیگیرد. پس ملاحظه میفرمایید كه در اسلام چقدر با این مسئله به تسامح برخورد شده است . اما در ارتباط با زنای محصن و محصنه ابدا حكمی ذكر نشده است گرچه فقهای شیعه و سنی در كتبشان نوشتهاند كه حكم زانی محصن و محصنه سنگسار است ولی این حكم منصوص قرآن نیست و علمای دین جهت حفاظت امت و عدم رسوایی و مسدود شدن راه آن عمل ناشایست چنین حكمی از جانب خود صادر كردهاند. و الا در قرآن نه مجازات دنیوی و نه مجازات اخروی هیچكدام ذكر نشده است لذا چون دیدند كه ممكن است همگان به آن مبتلا شوند ، چنین حكمی آوردهاند. حتی برای همان زانی غیر محصن و زانیه غیر محصنه نیز فقط همان صدتازیانه است دیگر ذكر عذاب اخروی نشده و به هیچ وجه خداوند نمیفرماید كه در آخرت آنهارا معذب میكند . میگوید اگر فقط ثابت شد صد تازیانه بزنید ولی اكنون ثابت شد و شما فهمیدید كه ثبوت آن فعل شرمآور محال است. چطور میشود كه چهار شاهد عادل بیایند و شهادت بدهند كه ما به چشم خودمان این عمل ننگین را با تمام جزییاتش مشاهده كردیم! هیچوقت این عمل قابل تبوت نیست . از آن طرف نیز برای زانی محصن و زانیه محصنه در قرآن نه حكمی است نه كفارهای است و نه مجازاتی است و نه عذاب اخروی. دیگر معترضین بر آیات الهی كتاب اقدس حق چه اعتراضی دارند و چه دستاویز مشروعی برایشان باقی می ماند كه بخواهند در برابر آیات پروردگار سركشی و نافرمانی كرده آن را از روی تمایلات و تصورات شیطانی خود تمسخر نمایند؟ اگر حكم كتاب مستطاب اقدس كه در نهایت وضوح و جامعی است و به این آشكاری كفاره دنیوی برایش مقرر شده ، رسوایی و بدبختی جهانی برای خاطیان از پس آن رقم خورده و از طرفی هم عذاب آخرت كه شدیدترین عذاب است وعده داده شده نتواند جلوگیر و بازدارنده این عمل باشد آیا حكمی كه در قرآن اصلا وجود ندارد میتواند مانع گردد؟
دومین مورد كه به صورت استهزاء و طعنه آورده شده و نه به صورت سوال این جمله است :" بهایی انسان نیست . به گفته خدای عصر جدید حیوان است آن هم نه شیر و ببر و خرس ، بلكه گوسفند! ترجمه : فقط به اغنام الله توجه فرمایید بقیه معارف و معانی ژرف و بلند آیه رو فعلا بی خیال شید. "
در آیه كتاب مستطاب اقدس آمده : " یا رجال العدل کونوا رعاة اغنام اللّه فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب الّذین ظهروا بالاثواب کما تحفظون ابنآئکم کذلک ینصحکم النّاصح الامین " مضمون آیه به فارسی چنین است . ای اعضای بیت العدل باشید به منزله چوپانها و شبانهایی كه گوسفندان خدا را رعایت میكنید در مملكتش . حفظ كنید این گوسفندان را از گرگهایی كه ظاهر میشوند به لباس انسانی همچنانكه فرزندان خود را حفظ میكنید.این طور نصیحت میكند شما را نصیحت كننده درستكار . البته در چند آیه دیگر از كتاب مستطاب اقدس مومنین به گوسفندان خدا و معرضین و دشمنان دین به گرگها تشبیه شدهاند. اعتراض و فریاد ردیهنویسان همواره این بوده كه چرا خداوند مومنین را به گوسفند تشبیه كرده است. و نفس حضرت حق و یا پیامبران و جانشینانش را به چوپان. اگر در این تشبیه قدری تفكر و تعقل روا میداشتند معنای گسترده و فراوانی كه هدف از خلقت انسان است را در مییافتند. این تشبیه ملیح نفس قربان و فدا شدن انسان در راه امر حضرت منان را بیان مینماید. همچنانكه مقصود چوپان از حفظ و پرورش گوسفندان ، قربانی آنهاست هدف و اصل حیات و كمال هر انسان فدا و قربانی شدن در سبیل حضرت رحمن است و این منتها درجه كمال و اعتلا روح آدمیان است كه در ادیان آسمانی از آن عمل به عنوان شهادت و یا منتهای عبودیت تجلیل و تكریم گردیده است.
معترضین آیات الهی هیچگاه ملتفت این حقیقت نیستند كه ریشه تمام ادیان آسمانی یكی است و این قبیل استعارات و تشبیهات ، متداول در میان كلیه ادیان الهی از جمله یهود و مسیح و اسلام است. كلمات حضرت حق نه از جهت تخفیف و تنزیل شان مقام بندگان بلكه از لحاظ توجه و تفكر ایشان نسبت به مقام رفیع و ارجمندشان نازل میگردد.
در تورات در وصف مومنین و هدایت ایشان چنین آمده است " پیش روی ایشان بیرون رود و پیش روی ایشان داخل شود و ایشان را بیرون برد . ایشان را آورد تا جماعت خداوند مثل گوسفندان بی شبان نباشند ." (سفر اعداد باب ۲۷ آیه ۱۷ )
در انجیل حضرت مسیح چنین میفرماید:" من شبان نیكو هستم شبان نیكو جان خود را در راه گوسفندان مینهد ( یوحنا باب ۱۰ آیه ۱۴ و ۱۵ ) و نیك میدانیم كه آن پیامبر عشق و محبت جان شیرینش را جهت استخلاص بندگان فدا و قربان نمود.
در دیانت اسلام علاوه برلفظ گوسفند از سایر اسامی حیوانات در تجلیل مقام مومنین استفاده شده است . حضرت امیر در خطبه مخزون كه در بحار الانوار مجلسی و اصول كافی شیخ كلینی مندرج میباشد فرمود « انا یعسوب الدین » ( یعسوب ) در لغت به معنای پادشاه زنبور است . یعنی من پادشاه زنبوران هستم . همچنین یكی از القاب آن حضرت اسدالله الغالب است حال از قلم به دستان سایت بهایی ستیزی باید پرسید زمانی كه امام اول شیعیان خود را زنبور و یا شیر خطاب كرده آیا شما از ایشان بالاترید كه لفظ گوسفند را بر خود نمیپسندید؟ انشاءالله روزی بیاید كه خود را زنبوری كوچك و ضعیف بیابید كه پادشاه شما حضرت علی است آن روز ، روز تولد و شروع كمال شما خواهد بود.ایضا این حدیث در كتب اسلامی مذكور است « عن جابر بن عبدالله قال قلنا یا رسول الله كانك رعیت الغنم » یعنی جابر عبدالله گفت : گفتیم ما ای رسول خدا مثل اینكه شما مانند شبان چوپانی گوسفندان میكنید گفت بلی . ایضا در كنوز الحقائق در صفحه ۱۱۷ مذكور است « ما بعث الله نبیا الا راعی غنم » یعنی خدا هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود مگر آنكه شبان گوسفندان باشد. اگر معترضین مایل نیستند لفظ غنم بر ایشان صادق آید لاجرم صفت ذئب بر خود میپذیرند چه كه مطابق این حدیث همه مومنان همانند گوسفند در تحت حفظ و حمایت و حراست چوپان مهربان یعنی خالق جهان بوده و همو شبان مهربان است و دشمنان چوپان و گوسفندان خدا گرگان دریده و خونخوار بوده كه به خیال واهی خود، گمان مینمایند میتوانند با چوپان مقتدر و توانا به ستیز و تیزچنگی پردازند.
اگر اطلاق لفظ گوسفند بر مومنان ناشایست است آیا اطلاق آن اسم بر آیات الهی و سورههای قرآنی كه شان و مرتبتی فزونتر از انسان دارند ، شایسته است ؟ اطلاق كلماتی مانند گاونر ، فیل و مورچه و غیره در كنار كلماتی چون مریم ، یونس ، ابراهیم ، محمد و غیره چه سنخیت و همگنی دارد؟ و چرا تاكنون جای اعتراضی در ذهن معترضین كتاب مستطاب اقدس باز نكرده است؟
البته در مقامی حضرت بهاالله پیروان خود را به چوپان نیز تشبیه فرمودهاند كه باید سبب هدایت سایر بندگان شوند . ایشان میفرمایند :" طوبی لمن یدعو الناس خالصا لوجه ربه الكریم . كونوا رعاة اغنام الله ان احفظوهم من الذئاب كذلك یعلمكم من عنده علم السموات و الارضین. "(آثار قلم اعلی جلد یك ص ۳۳۹ ) لذا مطابق شان بندگان درگاه الهی ، گهی اطلاق گوسفند جهت مظلومیت و فداكاری ایشان است و گهی استعمال لفظ چوپان به مناسبت ایمان به جمال جانان و وظیفهاشان در تبشیر جان مشتاقان به مژده حضور و ظهور طلعت یار بر سر بازار.
سومین اتهام مقاله مزبور چنین قلم خورده :" از محارم فقط آمیزش با زن بابا اشكال دارد . بقیه حلالند و لواط هم ظاهرا بلامانع است !! .. به عبارتی ازدواج با عمه و خاله و خواهر ومادر هم هیچ مشكلی ندارد ( به شرط داشتن نه مثقال طلا) و لواط هم كه دیگر حلالتر از شیر مادر است. خداوند شرم و حیا فرمودند از اینكه حكم لواط را بفرمایند!! "
این اتهام شایعترین تهمتی است كه در كلیه كتب ردیهنویسان تكرار شده و با بستن چشمشان بر حقیقت و گشودن دهان خود آنچه كه از روی میل و خواهش نفسانی خود آرزو دارند منتسب به احكام الهی دیانت بهایی مینمایند.
حضرت بهاالله در كتاب اقدس میفرمایند :" قد حرّمت علیکم ازواج آبائکم انّا نستحیی ان نذکر حکم الغلمان اتّقوا الرّحمن یا ملأ الامکان و لا ترتکبوا ما نهیتم عنه فی اللّوح و لا تکونوا فی هیمآء الشّهوات من الهآئمین " حرام است بر شما زن های پدران شما یعنی نامادری . ما شرمسار هستیم از اینكه نامی ببریم از مسئله حرمت آمیزش با غلمان . بپرهیزید و از خدا بترسید ای مردم جهان و اموری را مرتكب نشوید كه خدا از آنها نهی كرده است در لوح و نباشید در بیابان بی سروته شهوات حیوانی از نفوس سرگشته و سرگردان.
ردیهنویسان از اینكه حرمت بستگان درجه یك در آیه كتاب اقدس نیامده است شگفت زده شدهاند و آن را دلیل بر اباحت دانستهاند. در حالی كه اگر ذكر آن محارم میآمد نوع انسان باید در بلوغ خویش شك میكرد. طفل در دوران كودكی خود ، بسیار هشدارها و باید و نبایدها از والدین خویش میشنود كه همه آنها بجا و صحیح و لازم و ضروری است ولی با بزرگتر شدن طفل و ورود او به دوران نوجوانی و جوانی دیگر ذكر برخی از مسائل نه تنها نیاز به گفتن ندارد بلكه ذكر آن مطالب جنبه توهین و تحقیر نسبت به این جوان بالغ نیز پیدا خواهد كرد. مگر یك عده بسیار قلیل كه از جنبه عقلی عقبمانده و نابالغ و ضعیف باقی مانده باشند كه باید مانند اطفال با ایشان صحبت كرد. در این دور بدیع كه دوران بلوغ آدمی است دیگر برخی مسائل مانند حرمت ازدواج با مادر و خواهر و بستگان نزدیك برای همه مردم جهان حل شده است و كسی مرتكب این عمل نمیشود و شارع قدیر من باب همین جنبه است كه نیازی نمیبیند در ام الكتاب خویش پیرامون این مسئله توضیح دهد.
در اینجا بسیار بجا و مناسب است كه از مقاله جناب آقای بخت آور كه در باب مسئله فوق و نگارش پدیدآوردندگان چنین طرز فكری ترقیم شده ، استفاده گردد. ایشان مینویسند:" .... قبلا این نكته را باید متذكر دارم كه شخص معترض در ردیه خویش نه تنها شبهت و تهمت غیرمنصفانه ای بر جامعه مهذب و معتقد به اصول اخلاقی بهایی وارد كرده بلكه گاهی هم عفت قلم را كه باید زیب هر اثری خصوصا اثر مذهبی باشد نادیده گرفته و با كلمات عامیانه و غیرمودبانه بر تعالیم الهیه ایراد و اشكال نموده است. به تصور اینكه این طرحات طلایع هدایت و مقرون به صواب و حقیقت است و اگر اعتراضات مذكور به حلیه طبع آراسته گردد احدی بر صراط مستقیم تعالیم الهی باقی نخواهد ماند غافل از آنكه هر نفس صاحب درایتی رائحه متعفن بغض و عناد و تعصب را از آن اوراق ناریه استشمام مینماید و سو نیت نگارنده را به خوبی در می یابد. به قول عارف ربانی مولوی مثنوی:
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد.
به هر صورت برای اینكه بطلان چنین داوری مغرضانه و قضاوت كودكانه بر همگان آشكار شود و اثبات گرددكه حرمت زنان پدر مجوزی بر حلیت سایرین نمی تواند باشد لذا اختصارا دلایلی را ذكر و امیدوار است گره گشای متحریان حقیقت قرار گیرد.
اول ـ علمای شیعه در ( ما لا نص فیه ) آرا مختلف دارند برخی از اصولیین خصوصا مجتهدین معاصر كه مسائل فقهیه و اصولیه را از كتبی مانند جواهر الكلام شیخ محمد حسن نجفی و فوائد الاصول مرحوم شیخ مرتضی انصاری اخذ و اقتباس نموده اند به مقتضای ( اصل در اشیاء اباحه است) و آنچه را كه نص بر وجوب یا تحریم یا استحباب و كراهت از شارع در باره آن وارد نگشته مباح شمرند بر خلاف عموم اخباریین و قسمتی از علما اصولیین سلف كه به اصل حرمت در اشیاء معتقدند و گویند جمیع اشیاء ملك طلق حق است و عباد را بدون اذن خاص یا عام حق استفاده و تصرف در ملك مولای خود نیست مگر آنكه مجوزی بر آن در نص موجود باشد و دلائلی محكم از كتاب و سنت بر این عقیده اقامه نموده اند اكنون با توجه بدین اصل فقهی معلوم است اكثر علمای شیعه علی الخصوص سابقین آنچه را كه در شریعت الله حكمی در باره آن صدور نیافته به مقتضای (اصل تحریم ) به محرمات ملحق داشته و تصاحب آن را مكروه میدانند. اكنون بسیار عجیب است كه معترض با آنكه بر طبق فقه مورد اعتقاد خویش تصرف در چیزی را بدون مجوز نصی غیر ممكن میداند ولی وقتیكه به آثار بهایی برخورد مینماید فقدان نص را جوازی بر تصرف میشمارد . در صورتی كه اهل بهاء از جمیع این اجتهادات پوسیده وفاسد بركنار بوده و قدمی بدون اذن صریح از مصدر امر برندارند .توضیح بیشتر آنكه از آنجایی كه دیانت بهایی دینی عمومی بوده و باید مطابق با مقتضیات عصر حاضر و موافق با علم وعقل باشد لذا آنچه را كه حكم و قانونی در باره آن وجود ندارد و به اصطلاح فقه اسلامی ( ما لا نص فیه ) میباشد به بیت العدل اعظم مرجوع گشته و احكام آن در ردیف احكام الهیه قرار گرفته است شارع بهایی خود در اشراقات صفحه ۷۹ میفرمایند « چونکه هر روز را امری و هر حین را حکمتی مقتضی لذا امور به بیت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند»." ایضا در اشراقات صفحه ۱۲۳ میفرماید « آنچه از حدودات در کتاب بر حسب ظاهر نازل نشده باید امنای بیت عدل مشورت نمایند آنچه را پسندیدند مجری دارند »
دوم ــ علمای حقوق و قانون را عقیدت بر این است كه وضع احكام مدنی و قوانین جزایی باید علل موجبه داشته باشد یعنی اول باید احتمال و امكان تحقق جرم و اعمالی خلاف نظم اجتماعی موجود باشد تا ایجاد و وضع قانون را ضروری نماید و در صورتیكه موجبات و عوامل ارتكاب یك عمل خلاف وجود نداشته باشد وضع قانون نیز موردی پیدا نخواهد كرد فی المثل در صورتیكه شهری در كنار رودخانه ای قرار گرفته باشد و در آن رودخانه نیز صید ماهی امكان پذیر باشد در صورت وجود چنین شرایط و عوامل امكان وقوع خلاف و جرم ممكن بوده و لازم میآید كه قانون مردم را از ارتكاب آن و مبادرت به صید ماهی منع نمود و برای مرتكبین قانون مجازات وضع كرد والا در جایی كه علل موجبات تحقق جرم وجود ندارد یعنی رودخانه ای موجود نمی باشد و صید ماهی در آن میسر نمیگردد وضع قانون در مورد منع صید بی مورد بوده و ایجاد چنین قانونی به هیچوجه محمل منطقی و عقلانی نداشته و عملی عبث و بی فایده خواهد بود اكنون با این توضیح مختصر به حضور معترض معروض میدارم كه در زمان حضرت باب كسی در ایران و یا سایر نقاط جهان با خواهر و مادر خود ازدواج نمینمود تا شارع ادامه و ارتكاب چنین اعمالی را ممنوع اعلام فرماید و یا برای مرتكبین آن مجازاتی در نظر بگیرد اگر در گذشته تاریخ در میان برخی از قبایل وحشی و بدوی چنین اعمالی انجام میگرفت لكن با توسعه تمدن این اعمال متروك گردید و در قرن نوزدهم كه مقارن ظهور حضرت باب است چنین اعمالی در میان ملل شرق و غرب متداول نبوده است تا امر به منع آن و یا وضع قانون ضرورت داشته باشد اگر هم چنین مسئله ای تصادفا اتفاق میافتاد شخص عامل از نظر جامعه مردود بوده و مورد تنفر مردم واقع میگردید .
اما اگر شخص معترض سوال نماید پس چرا در باره حرمت ازدواج با ازواج آباء را حضرت بهاالله عنوان فرمودند و آیا این مسئله چه ضرورتی داشته است كه شارع بهایی وارد چنین بحثی گشته است؟ در جواب باید معروض دارم علت بحث حضرتشان در باره عدم ازدواج با زنان پدر دو مسئله كلی بوده است اول اینكه قرآن كریم در باره ازواج آباء میفرماید« لا تنكحوا ما نكح ابائكم من النساء » به قول فقهاء ( لا تنكحوا) نهی غیر موكد بوده به سبب آنكه كلمه فانكحوا واجب نبوده بلكه مستحب میباشد. شارع بهایی به جای ( لاتنكحوا ) كلمه ( قد حرمت ) را بكار برده و خواسته اند نهی غیر موكد را به حرمت موكد تبدیل نمایند. دوم اینكه در دنباله جمله لاتنكحوا ما نكح ابائكم من النساء كلمه الا ما قد سلف ذكر شده است و به قول فقها این كلمه اخیر استثنایی بر عدم ازدواج با زنان پدر بوده و به قول حقوقیون عطف بما سبق نمیگردد. شارع بهایی خواسته است این حكم استثناء را مرتفع نموده و هیچكس در هیچ زمانی مجاز بر چنین عملی نباشد.
در مكاتیب جلد سوم صفحه ۳۰۷ مذكور است كه حضرت عبدالبهاء فرمودند « در خصوص حرمت نكاح پسر زوجات پدر را مرقوم نموده بودید صراحت این حكم دلیل بر اباحت دیگران نه مثلا در قرآن میفرمایند حرمت علیكم المیته و الدم و لحم الخنزیر » این دلیل بر این نیست كه خمر حرام نه » انتهی .
در تشریح آیه فوق در یادداشتها و توضیحات كتاب مستطاب اقدس چنین آمده است :"
۱۳۳- قد حرّمت علیکم ازواج ابآئکم (بند ١٠٧)
در این آیه مبارکه حرمت ازدواج پسر با زن پدرش تصریح شده است . همین حرمت در مورد ازدواج دختر با شوهر مادرش نیز مجری است . احکامی را که جمال مبارک در باره روابط بین زن و مرد نازل فرمودهاند ، با در نظر گرفتن تفاوتهای لازمه جزئیه بالسّویه در مورد هر دو اجرا می گردد مگر در مواردی که این امر غیر ممکن باشد .حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امراللّه بیان فرمودهاند که هر چند در کتاب مستطاب اقدس منحصراً حرمت نکاح پسر با زوجات پدر ذکر شده ولی این دلیل بر آن نیست که ازدواج با سایر محارم جایز باشد . جمال اقدس ابهی میفرمایند که تشریع احکام مربوط به حلّیت و حرمت نکاح اقارب راجع به بیت العدل اعظم است (سؤال و جواب ، فقره ٥٠) . حضرت عبدالبهاء می فرمایند : در اقتران هر چه دورتر موافقتر زیرا بعد نسبت و خویشی بین زوج و زوجه مدار صحّت بنیه بشر و اسباب الفت بین نوع انسانی است .
۱۳۴- حکم الغلمان (بند ١٠٧)
مقصود از کلمه غلمان در این مورد رابطه جنسی شخص مذکّر با پسران است . حضرت ولی امراللّه در تبیین این حکم فرمودهاند که مراد تحریم همه نوع روابط جنسی بین افراد هم جنس است . روابط جنسی بر حسب تعالیم بهائی منحصراً در ظلّ ازدواج حلّیت دارد و بنیان جامعه بشری بر آن استوار است و مقصد از این تعالیم مبارکه حمایت و تقویت آن اساس الهی است . بنا بر این شریعت بهائی روابط جنسی را فقط بین زن و مردی که با یکدیگر ازدواج نموده باشند مشروع می شمارد . در توقیعی که حسب الامر حضرت ولی امراللّه تحریر یافته چنین مذکور است : هر قدر عشق و محبّت بین دو هم جنس شدید و خالص باشد ، اگر به روابط جنسی منجر گردد نادرست و خطا است و اگر گفته شود که این روابط کمال مطلوب عشق و محبّت است چنین ادّعائی عذری است نامقبول . حضرت بهاءاللّه هر نوع انحراف و فساد اخلاقی را به کلّی تحریم فرمودهاند و نیز رابطه نامشروع بین دو هم جنس را علاوه بر آنکه بر خلاف قانون طبیعت است از انحرافات اخلاقی محسوب فرمودهاند . ابتلا به چنین بلیهای ثقلی عظیم بر روح هر فرد با وجدانی تحمیل می کند ، امّا نفوس مبتلا قادرند که با مشاوره و مساعدت اطبّاء و اراده و سعی راسخ و دعا و مناجات بر این ضعف و مشکل فایق آیند . (ترجمه) حضرت بهاءاللّه تعیین مقادیر حد زنا و لواط را به بیت العدل اعظم محوّل فرمودهاند (سؤال و جواب ، فقره ٤٩) . انتهی
اما نظر معترضین باید به این نكته جلب شود كه در قرآن برای آمیزش با غلمان ابدا و اصلا حكمی وجود ندارد. فقط در قصه حضرت لوط اشاره مختصری شده كه خدا خطاب به آن قوم ذكر میكند این عمل ناشایست است ولی در شریعت اسلام به هیچوجه اشارهای به حرمت این عمل نشده و بالطبع وقتی فعلی حرام اعلام نشده باشد حد و مجازاتی برای آن نیز وجود نخواهد داشت نه دنیوی و نه اخروی . آیا حكمی كه در قرآن اصلا وجود ندارد میتواند مانع گسترش این پدیده شوم گردد؟
در چهارمین مورد ترجمهای غلط و ناقص از آیه كتاب اقدس آورده شده كه بعینه با همان اغلاط و كم وكاستیهایش مینویسیم :" هر كس خانه را عمدا بسوزاند او را بسوزاند (! ) و كسی كه قتل نفسی بكند او را بكشید. بگیرید روشهای خدایی را با دستهای توانا سپس ترك نمایید روش نادانان را. این حكم را به دادگاههای سراسر دنیا عرضه كنید و ببینید كدام عقلی یك چنین حكمی را میخرد! "
اصل آیه چنین است : " من احرق بیتاً متعمّداً فاحرقوه و من قتل نفساً عامداً فاقتلوه خذوا سنن اللّه بایادی القدرة و الاقتدار ثمّ اترکوا سنن الجاهلین * و ان تحکموا لهما حبساً ابدیاً لا بأس علیکم فی الکتاب انّه لهو الحاکم علی ما یرید " مضمون آیه اینست كه كسی كه بسوزاند خانهای را از روی عمد ، عامل این مساله را بسوزانید و كسی كه بكشد كسی را از روی عمد او را بكشید . بگیرید محكم احكام الهی را با دستهای قدرت و اقتدار و رها كنید راه و رسم مردم نادان را و اگر چنانچه در باره كسی كه خانه كسی را آتش میزند یا كسی كه كسی را به عمد میكشد حبس ابدی قائل بشوید آنهم گناهی ندارد خداوند حكم میكند برانچه كه میخواهد.
شهید بزرگوار جناب بخت آور نزدیك به سی سال قبل در رد ایراد مزبور چنین مرقوم فرمودهاند :"
قبلا لازم میدانم نظر معترض را بدین نكته معطوف دارم كه از قرن هیجدهم كه ماشین و برق وارد حیات مردم گردید و كلیه مایحتاج خانواده ها از طبخ ـ استحمام ـ آرایش ـ مسافرت و غیره به وسیله ماشین و برق انجام گرفت گرچه یك نوع آسایش نسبی به وجود آمد ولی به همان میزان نیز خطراتی مانند آتش سوزی تولید نمود و مضرات سنگین آتش سوزی به حدی مدهش بود كه هر كشوری مجبور شد تاسیسات و اداره منظمی به نام (اطفائیه) آتش نشانی به وجود آورد تا بتواند از بلای مدهش كه گاهی شهری را به آتش كشیده و صدها انسان را نابود نموده است جلوگیری نماید. به طوریكه جان ماركوییست در كتاب ( جنایت ) كه جزء سلسله انتشارات چه میدانم ترجمه و منتشر گشته است مینویسد اغلب این آتش سوزیها به طور عمدی انجام میگرفته است.
اصولا محركاتی كه برخی از انسانهای خودخواه جانی را به چنین جنایت وادار كرده بسیار است كه از آن جمله میتوان ( كینه و انتقام) و یا (سودجویی ) را نام برد. مثلا اكثر دیده شده است آنهایی كه در معرض خطر ورشكستگی هستند به امید اینكه از طرف شركت بیمه پول هنگفتی دریافت نمایند خانه و یا شركت خود را آتش میزنند یا گاهی این حریق برای انتقام بوده و كارگری كه به وسیله اربابش بیكار شده است یا مستاجری كه از طرف موجرش مجبور به تخلیه خانه مسكونی شده است آن را به آتش میكشد.
واضح است با توسعه خانه های آپارتمانی (مجتمع مسكونی ) كه امروزه در اروپا و امریكا متداول و به تدریج در ممالك آسیایی نیز رونق میگیرد اگر یك خانه دچار حریق شود به وسیله ارتباطی كه به وسیله كابل برق و گاز با ساختمانهای دیگر دارد ممكن است صدها خانه گرفتار حریق شده و صدها خانواده از زندگانی ساقط گردند و یا در طبقات فوقانی آسمان خراشها گرفتار خفگی شوند و این حادثهای است كه صدها بار اتفاق افتاده است.
اكنون با توجه بدین مسئله مهم لازم میدانم نظر معترض را به یك اصل حقوقی معطوف دارم و آن این است (هر قدر آثار و نتایج جرمی وسیعتر و بیشتر باشد به همان میزان مجازات باید سختتر گردد) اكنون بر هر انسان بصیری واضح میباشد كه خطرات حریق به مراتب بیشتر از قتل است به همین لحاظ در كلیه مجموعه قوانین دنیا حریق عمدی را جزء جنایات محسوب دانسته و مجازات شدیدی بر آن در نظر گرفته اند . نكته انحرافی نظر معترض آنست كه وی در انطباق دادن این قانون با زندگانی مردم امروز تنها زندگی روستائیان را در نظر گرفته است و حال آنكه شارع بهایی در وضع قانون موقعیت اكثریت مردم جهان را كه در شهرهای متراكم و در ساختمان بلند چندین طبقه و كارخانه ها و ادارات و شركت ها را در نظر گرفته و بنابر شرایط و مقتضیات زندگانی موجود وضع قانون فرموده است . به اضافه شارع بهایی در باره حریق عمدی دونوع قانون جزاء مقرر فرموده كه یكی كشتن و دیگری حبس ابد میباشد . چنانچه در دنباله همین آیه در فوق ذكر شد میفرمایند « و ان تحكموا لهما حبسا ابدیا لا باس علیكم » یعنی اگر حكم بكنید بر شخص مجرم حبس ابد را باسی نیست . اكنون ملاحظه میفرمایید كه





