تبليغاتX

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر فاسقی برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد.

سوره الحجرات٬ آیه ششم

دیانت بهائی
دیانت بهائی
مقالات و اخبار و آثار و عکس های بهائی
دیانت بهائی

بهائی بودن یعنی جمیع عالم را دوست داشتن و با کل بشر مهربان بودن، در خدمت به نوع کوشیدن، ودرسبیل صلح عمومی و ترویج اخوت حقیقی همت کردن. عبدالبهاء عباس

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
لینک باکس بهائی
طبقه بندي موضوعي
و غيره!...
boomp3.com
شرح شهادت
 
شرح شهادت حضرت باب



بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید




در حالی که حضرت باب را به طرف حجره محل محبس می بردند جوانی دوان دوان خود را از لابلای جمعیت به ایشان را رسانید و خود را به قدوم مبارک انداخت و از حضرت باب رجا و التماس نمود که : «مرا از خود جدا نفرمایید.» و اجازه دهید که هرجا می برند همراه مبارک باشم .حضرت باب به او فرمودند: «برخیز تو با ماهستی تا فردا چه مقدر شود.» آن جوان را به همراه دو نفر دیگر از همراهان فوراً دستگیر و در همان حجره ای که هیکل اطهر و کاتب ایشان محبوس بودند حبس کردند . این جوان به نام انیس مشهور شد.

جناب انیس در هنگامی که حضرت باب در تبریز تشریف داشتند از خود آن حضرت درباره امر جدید شنید و تصمیم گرفت به دنبال هیکل مبارک به چهریق رود. شعله عشق الهی چنان در قلب انیس مشتعل و فروزان بود که تنها آرزویش قربانی شدن در راه جدید بود، اما ناپدری او از رفتار غریب پسر در اضطراب بود لذا او را در منزل محبوس و تحت مراقبت شدید قرار داد. جناب انیس هفته ها را به راز و نیاز و دعا و مناجات سپری نمود و همواره از درگاه خدا مسئلت می نمود که او را اجازه فرماید تا به محضر محبوبش نائل گردد. تا اینکه روزی درحالی که غرق در تلاوت ادعیه و راز و نیاز بود در رؤیای فوق العاده ای مشاهده نمود. حضرت اعلی را در مقابل دیدگان خویش زیارت نمود که ایستاده اند و او را صدا می نمایند، انیس خود را بر اقدام مبارک انداخت. حضرت باب به او فرمودند: « خوشحال باش ساعت موعود نزدیک است . در همین شهر تبریز عنقریب در مقابل مردم شهر مرا مصلوب خواهند ساخت و هدف گلوله های اعداء خواهم شد. جز تو کسی در این موهبت با خودم شریک نخواهم ساخت . مژده با د که تو آن روز با من جام شهادت خواهی نوشیدو اِنَّ هذا وَعدٌغَیر مکذوبُ» جناب انیس بعد از آن واقعه صبورانه منتظر رسیدن یوم موعود بود، هنگامی که بتواند به وصال محبوب خود رسد. او بالاخره به آرزوی قلبی خود نائل گردیده بود.

درآن شب سروری در طلعت اعلی بود. درنهایت بهجت و بشاشت با انیس و سه نفر دیگر از پیروان مخلص که با حضرتش محبوس بودند فرمایشات می فرمودند . از جمله فرمودند:« شکّی نیست که فردا مرا به قتل خواهند رساند. اگر از دست شماها باشد بهتر است و گواراتر . یک از شماها برخیزد و به حیات من خاتمه دهد.» هیچ کس نمی توانست تصور کند که بادست خود به حیات چنان ذات مقدّسی خاتمه دهد همگی ساکت مانده و اشک از چشمانشان جاری شد . ناگهان جناب انیس از جای خود برخاست و عرض نمود که به هر نحو که بفرمایند او امر مبارک را اطاعت می نماید. حضرت اعلی فرمودند:« همین جوان که قیام به اجابت اراده من نموده با من شهید خواهد شد و من او را اختیار نمودم تا در وصول به این تاج افتخار با من سهیم گردد.»

صبح روز بعد ، 9جولای 1950 (مطابق با 28 شعبان 1266 هـ.ق)، حضرت باب با کاتب خویش مشغول بیانات بودند که ناگهان مأموری آمد ئ مکالمه ایشان را قطع نمود. طلعت اعلی به او فرمودند: « تا من این صحبتها را که با او می داشتم تمام نکنم اگر جمیع عالم با تیر و شمشیر بر من حمله نمایند مویی از سر من کم نخواهد شد.» مأمور اهمیت بیان مبارک را درک ننمود و جوابی نداد. پس امر نمود کاتب به دنبالش روانه گردد. حضرت باب را از آنجابه منازل مجتهدین بزرگ شهر تبریز برده و آنها بدون تردید حکم قتل آن حضرت را امضاء نمودند.

در همان صبح، حضرت باب را به محوطه سرباز خانه که حدود ده هزار نفر در آنجا مجتمع شده تا شاهد اعدام هیکل اطهر باشند بدند. حضرت اعلی را به دست سامخان ارمنی فرمانده فوج سربازان سپرده تا حکم اعدام را مجری نماید. اما سامخان چنان تحت تأثیر رفتار حضرت اعلی قرار گرفته بود که رعب الهی بر قلبش وارد و در کمال ادب خدمت ایشان عرض نمود که: « من مسیحی هستم و عداوتی با شما ندارم . شما را به خدا که اگر حقی در نزد شما هست کاری بکنید که من داخل در خون شما نشوم.» حضرت اعلی فرمودند:« تو به آنچه مأموری مشغول باش . اگر نیّت تو خالص است حق تو را از این ورطه نجات خواهد داد»

سامخان به سربازان خود دستور داد تا میخهای آهنی بر دیوار کوبیدند و دو ریسمان به آن میخ بستند که با یکی طلعت اعلی را و با دیگری جناب انیس را بیاویزند . سپس سربازان در سه صف ایستادند و در هر صف دویست و پنجاه نفر و هر سه صف یکی پس از دیگری شلیک کردند . بعد از اینکه دود هفتصدو پنجاه گلوله شلیک شده فرونشست جمعیت صحنه ای را دیدند که بسختی می توانستند باور نمایند. جناب انیس را دیدند که ایستاده و اصلاً اثری از جراحت در بدنشان نیست و حضرت باب را غائب و از نظر پنهان دیدند . گلوله ها فقط طنابها را پاره کرده بودند. سپس شروع به جستجو نمودند و عاقبت ایشان را در حجراه ای که محبوس بودند جالس یافتند که لا کاتب مطالب ناتمام شده خود را بیان می دارند و فرمودند: « من صحبت خود را تمام نمودم. حال هر چه می خواهید بکنید که به مقصود خواهید رسید.»

سامخان از دیدن این امر متحیر و اجازه نداد سربازان او مجدداً شلیک نمایند بلکه آنها را برداشت و از محوطه بیرون رفت . لذا فوج دیگری برای ادامه این کار آورده شد و باردیگر حضرت باب و جناب انیس را در محوطه بیاویختند و سربازان شلیک نمودند . این بار تیرها به هدف خورده و بدن مطهّر حضرت باب و انیس را به یکدیگر مصلق نمود و فقط صورت آن دو آسیبی ندید. در حینی که سربازان بار دوم خود را برای شلیک آماده می نمودند حضرت اعلی رو به جمعیت که خیره شده بودند آخرین کلمات را بیان فرمودند:

« ای مردم اگر مرا می شناختید مثل این جوان که اَجَلّ از شماست در این سبیل قربان می شدید. روزی خواهد آمد که مرا بشناسید،ولکن در آن روز من درمیان شما نخواهم بود.»

[ حضرت باب ]
+
زیارتنامه
زیارتنامه به جهت تلاوت در روز شهادت حضرت باب:
(توضیح: این زیارت نامه در ساعت 12 در یوم شهادت حضرت باب (28 شعبان) که امسال (1387) مطابق با 1387/6/9 می باشد زیارت می شود.)


"
الثناء الذي ظهر من نفسك الأعلى و البهاء الذي طلع من جمالك الأبهى عليك يا مظهر الكبرياء وسلطان البقاء ومليك من في الأرض والسماء أشهد أن بك ظهرت سلطنة الله واقتداره وعظمة الله وكبرياؤه وبك أشرقت شموس القدم في سماء القضاء وطلع جمال الغيب عن أفق البداء وأشهد أن بحركة من قلمك ظهر حكم الكاف والنون وبرز سر الله المكنون وبدئت الممكنات وبعثت الظهورات وأشهد أن بجمالك ظهر جمال المعبود وبوجهك لاح وجه المقصود وبكلمة من عندك فصل بين الممكنات وصعد المخلصون إلى الذروة العليا والمشركون إلى الدركات السفلى وأشهد بأن من عرفك فقد عرف الله ومن فاز بلقائك فقد فاز بلقاء الله فطوبى لمن آمن بك وبآياتك وخضع بسلطانك وشرف بلقائك وبلغ برضائك وطاف في حولك وحضر تلقاء عرشك فويل لمن ظلمك وأنكرك وكفر بآياتك وجاحد بسلطانك وحارب بنفسك واستكبر لدى وجهك وجادل ببرهانك وفر من حكومتك واقتدارك وكان من المشركين في ألواح القدس من إصبع الأمر مكتوبا.

فيا إلهي ومحبوبي فأرسل إلي عن يمين رحمتك وعنايتك نفحات قدس ألطافك لتجذبني عن نفسي وعن الدنيا إلى شطر قربك ولقائك انك أنت المقتدر على ما تشاء وانك كنت على كلشي محيطا. عليك يا جمال الله ثناء الله وذكره و بهاءالله ونوره أشهد بأن ما رأت عين الإبداع مظلوما شبهك كنت في أيامك في غمرات البلايا مرة كنت تحت السلاسل والأغلال ومرة كنت تحت سيوف الأعداء ومع كل ذلك أمرت الناس بما أمرت من لدن عليم حكيم.

روحى لضرك الفداء ونفسي لبلائك الفداء أسأل الله بك وبالذين استضاءت وجوههم من أنوار وجهك واتبعوا ما أمروا به حبا لنفسك أن يكشف السبحات التي حالت بينك وبين خلقك ويرزقني خير الدنيا والآخرة انك أنت المقتدر المتعالي العزيز الغفور الرحيم. صل اللهم يا إلهي على السدرة وأوراقها وأغصانها وأفنانها وأصولها وفروعها بدوام أسمائك الحسنى وصفاتك العليا ثم احفظها من شر المعتدين وجنود الظالمين انك أنت المقتدر القدير. صل اللهم يا إلهي على عبادك الفائزين وإمائك الفائزات انك أنت الكريم ذو الفضل العظيم لا اله إلا أنت الغفور الكريم
."


ترجمه:

"
درود و سپاسي كه از روح تو برخاسته و شكوه و جلالي كه از جمال نوراني تو پديدار گشته بر تو باد اي مظهر كبريا و اي سلطان (عالم) بقاء و اي مالك اهل ارض و سماء. گواهي مي دهم كه سلطنت الهي و اقتدار او و عظمت و كبرياي او در ظهور تو ظاهر شد و به وجود تو آفتاب قِدم در آسمان قضاء اشراق نمودند و جمال غيب از افق عالم بداء طلوع نمود. و گواهي مي دهم كه از حركت قلم تو حكم كاف و نون (و فرمان ايجاد) عزّ صدور يافت و راز پوشيده خداوند به ظهور رسيد. ممكنات خلقت بديع يافتند و ظهورات برانگيخته گشتند و گواهي مي دهم كه با ظهور جمال تو جمال معبود نمايان گشت و از وجه تو وجه مقصود آشكار آمد و با كلمه اي از جانب تو بين ممكنات تفصيل و جدايي افتاد، مخلصان به ذروه علياء رسيدند و مشركان به دركات سفلي خزيدند و گواهي مي دهم به اينكه هر كس تو را شناخت در حقيقت خداوند را شناخته و كسي كه به لقاي تو فائز گشت به لقاي خداوند فائز گشته است. پس خوشا به حال كسي كه به تو و آيات تو ايمان آورد و در قبال سلطنت تو خاضع گرديد و به ديدارت مشرّف شد و به مقام رضايت فائز گشت و در حول (وجود) تو طائف گرديد و در مقابل عرش (جلال) تو حضور يافت و واي بر كسي كه بر تو ستم نمود و تو را انكار كرد و به آياتت كفر ورزيد و سلطنت تو را تكذيب نمود و با تو از در جنگ درآمد و در مقابل روي تو استكبار ورزيد و به برهان تو مجادله كرد و از ظلّ حاكميت و اقتدار تو فرار نمود و در الواح قدس نام او با سرانگشتان امر در زمره مشركين مكتوب گرديد.

پس اي خداي من و محبوب من از يمين رحمت و عنايتت بوي خوش الطافت را بر من بوزان تا مرا از خود و دنيا رها سازد و به ساحت قرب و وصال تو كشاند. تو توانايي بر آنچه اراده فرمايي و بر همه چيز احاطه داري. بر تو باد اي جمال خدا درود خدا و ذكر او و بهاي خدا و نور او. گواهي مي دهم كه چشم روزگار مظلومي چون تو نديده است. در دوران حياتت(دائما) در دريايي از بلايا غوطه ور بودي. گاهي زير غُل و زنجير و زماني هدف شمشير خونريز و با همه اين احوال مردم را به آنچه از جانب خداوند عليم و حكيم مأمور بودي امر فرمودي.

روحم براي مصائب تو فدا باد و جانم براي بلايايت قربان باد. پروردگارا به حق تو و به حق آنان كه نور روي تو در چهره آنها درخشيده است و به عشق تو به اوامرت عامل شده اند، مسئلت مي نمايم پرده هايي كه بين تو و خلقت حائل گشته برداري و مرا از خوبيهاي دنيا و آخرت نصيب دهي. تو مقتدري تو ارجمندي و تو عزيزي و تو بخشنده اي و مهربان. درود تو اي پروردگار بر سدره و اوراقش و برشاخه ها و ساقه هايش و اصول و فروعش باد، درودي ابدي به دوام اسماي حسني و صفات عليايت. خداوندا آنها را از شرّ تجاوزگران و لشگريان ستمكاران حفظ فرما تويي مقتدر وتوانا. درود تو اي پروردگار بر بندگان و كنيزان فائز و (زائر اين سدره مباركه) باد. تو كريمي و دارنده فضل عظيم، خدايي جز تو بخشنده و كريم نيست
"

[ حضرت باب ]
+
۱۷ تير، سالروز شهادت حضرت اعلی
 
پيامبر شيراز

به مناسبت ۱۷ تير، سالروز شهادت حضرت اعلي




خشايار خوشيدفر

سکوت مرگبار آن شب را صداي پاي سربازان و تفنگچي هايي مي شكست كه در محوطه خاكي سربازخانه تبريز قدم مي زدند و نگران و شرمسار كسي بودند كه او را بي آنکه جرمی مرتکب شده باشد در اتاقي كوچك به همراه چهار نفر ديگر زنداني كرده بودند. هر از چندگاهي صداي چرخ گاري يا درشكه اي نيز بلند مي شد و به نظر مي رسيد كه از جانب حكومت وقت يا علما كسي براي اطمينان از رها نکردن زنداني ها براي سر كشي به سربازخانه آمده است.

در تاريکي شب و درون اتاق بي آنكه براي زنداني ها شمعي يا فانوسي روشن كرده باشند، چهار نفر با چشماني مشتاق به تنها شمع حقيقي و زنده اي چشم دوخته بودند كه رو به روي آنها نشسته بود. قطرات عرق كه بر اثر جذبه الهي بر پيشاني او نشسته بود، مانند قطره هاي شمع روي خاک كف اتاق فرو مي افتاد و فضاي كوچك اتاق را نمناك مي كرد. شمع شيراز زير لب چيزي مي گفت و گاهي به شاگرد خود محمد علي که به ديوار گلي اتاق تکيه داده و نشسته بود، نگاه مي کرد. فهميدن کلمه هايي که زمزمه مي کرد، دشوار بود. بايد به حرکت هاي آرام لب هاي خشک و ترك خورده او بسيار دقت مي شد تا دريافت که با خود چه چيزي را زير لب زمزمه مي کند. به نظر مي رسيد کلماتي مانند ذکر بر زبانش جاري است. شايد اين کلمات بودند که بر زبان او جاري شده بودند: سبّوحٌ قدّوسٌ رَبّنا و ربّ الملائکةِ و الرّوح، سبّوحٌ قدّوسٌ رَبّنا و ربّ الملائکةِ و الرّوح، سبّوحٌ قدّوسٌ ...

در آن تاريکي چهره محمد علي که اندکي خسته و شايد هم کمي نگران به نظر مي رسيد، چندان مشخص نبود اما پيامبر شيراز اين موضوع را پيش از غروب آفتاب دريافته بود. به اين جهت از جاي خود بلند شد و كنار او نشست. محمد علي بلافاصله به احترام مولاي خود جا به جا شد و با حالتي مودبانه روي دو زانو نشست. پيامبر شيراز به آرامي و با محبت شانه هاي محمد علي را گرفت و گفت: "راحت باش، خودت را معذب نکن." ميهمان محبوس آذربايجان هنوز خستگي پيمودن فاصله قلعه چهريق تا شهر تبريز را آن هم با غل و زنجيرهايي سنگين به تن رنجور خود داشت. براي چند لحظه با نگاهي خيره به يکديگر چشم دوختند. محمد علي دستان مولاي خويش را گرفت و صورت خود را ميان آنها پنهان کرد. پيامبر شيراز که اينک ديگر نه ميهمان تبريز، بلکه زنداني آن شده بود حالات روحي محمد علي را کاملاً درک مي کرد. به همين دليل با صدايي آرام به او گفت:

"شکّي نيست که فردا امر به قتل خواهند نمود ... به تو مژده مي دهم كه فردا با من شهيد خواهي شد و من تو را اختيار نمودم تا در وصول به اين تاج افتخار با من سهيم گردي." ۱

سپس افزود: "محمد علي، يقيناً اين ساعات آخري است که با من هستي و از فردا مرا نخواهي ديد تا يومي که من و احباي شهيد را در حالي ببيني که تماماً اجساد فانيه را به ابدان باقيه مبدل ساخته ايم و مِن بَعد از تألماتي که في الحال مي بيني اثري نخواهد بود. خوشا به حال تو که تا لحظه آخر در اين حيات عنصري همراه من ماندي و فردا فائض خواهي شد به فيضي که از بدو ايمان منتظر آن بودي. پس بيدار باش و اين ليل آخر را غنيمت دان و آن را به افضل اموري صرف کن که رضاي حق در آن است. دعا و حضور قلب را در اين زمان مراعات کن تا صبح نجات و شمس حقيقت را دريابي. الحمد لله که در اين ايام قليل گفتم و نوشتم هر آنچه كه لازم بود با احبا و خلق الله بگويم و کنز مخفي را بر همگان آشکار كردم و ديگر چيزي نماند از اموري که بايد مي گفتم. ... " ۲

آنگاه ادامه داد: "محمد علي، استقامت في سبيل الله را از دست مده و بر مصائبي که فردا بر تو نازل خواهد شد صبور باش و بدان که عمر اين مصائب کوتاه، لکن حاصل ابدي ومستدام و في الحقيقه در ملکوت ابهي خواهي بود. به جهت تألماتي که اينك به واسطه من يا شرع بيان متحمل شدي عذر مي خواهم. حق جل جلاله شاهد و ناظر که اندک تألمي که بر تو يا ديگر احبا رفت بر خود متحمل مي دانم و بدان که اين تألمات نه از سبب شاگردي من بلکه به بهاي پيروي از کلمه الله بر تو و اهل بيان نازل شد و تماماً به فضل او نائل و به رحمت او داخل شده ايد. پس نه حضن و نه ماتم در ميان باشد، بلکه رجاي وصل به ساحت حق و تفرج در وادي سبحان که مطابق کلام اقدس ابهي براي ما و كل مؤمنين مقرر شده. انشاء الله که من و تو از صابران باشيم." ۳

محمد علي که قطره هاي اشک مژه هاي غبار آلود چشمانش را نمناک کرده بود، گفت: "سبحان الله که اگر اندک هراسي از فردا يا آنچه که براي ما در پيش است، داشته باشم. فقط از حضرت اعلي به خاطر تمامي قصورات طلب عفو دارم و تمنايم اين است که مرا در ملکوت ابهي ياد فرماييد. انشاء الله که لياقت خدمت شما را در عقبي نيز داشته باشم و پابوس آستان اعلي شوم. براي من چه سعادتي بيش از اين که پيش مولا و سرور خويش اين عالم فاني را ترک کنم و حضور ملاء اعلي را دريابم؟ الحمد لله حمداً کثيرا."۴

شايد اينها آخرين کلماتي بود که ميان پيامبر شيراز، سيد علي محمد معروف به "باب" و شاگرد باوفاي او محمدعلي زنوزي درست يک شب پيش از شهادت آنها رد و بدل شد. اما هر چه هست از حقيقتي حکايت دارد که 158 سال پيش در ١٧ تير ١٢٢٩ (١٨٥٠ ميلادي) در شهر تبريز به وقوع پيوست و نزديک به دو قرن نه تنها حيات اجتماعي ايران را دستخوش تحولات شگرف نمود، بلکه هديه روشن بيني و روشن انديشي ديني و الهي را براي عموم جهانيان به ارمغان آورد و جهاني تاريک و سرد را از پرتوي جاودان خود روشن ساخت و گرمي بخشيد.

آنچه که در آن زمان اتفاق افتاد تنها يک برخورد ساده ميان گروهي از افراد که ديدگاه هايي مخالف هم داشتند نبود، بلکه "نبرد بزرگ انديشه" ميان جمعي از حقيقت جويان و گروه عظيمي از خرافه پرستان بود. حقيقت جويان در پي انجام وظيفه الهي و انساني خود بودند و خرافه پرستان جامعه اي را شکل داده بودند که از آگاهي و حقيقت روي گردان شده بودند و تمسک به جهل و خرافات را راه و روشي تغيير ناپذير براي بقاي خويش مي دانستند.

حضرت باب در سن 25 سالگي و هنگامي که بازرگاني جوان بودند، در شيراز به پارسائي و پرهيزگاري ميان مردم شهرت داشتند. ايشان به امر الهي در سال ۱۲۶۰ هجري قمري (۱۸۴۴ ميلادي) خود را به عنوان "باب" معرفي فرمودند. واژه باب يعني "درب"، به اين مفهوم که کساني که مي خواهند وارد بارگاه خداوندي بشوند بايد به دستور خداوند از اين درب بگذرند. به محض اين که آن حضرت در شيراز اظهار امر و به بياني ديگر اعلام رسالت فرمودند، جمع عظيمي از مردم که از آزار ماموران حکومت وقت و زورگوئي (به ظاهر) عالمان مذهبي به تنگ آمده بودند، به ايشان ايمان آوردند. در آغاز تنها ۱۸ نفر به آن حضرت ايمان آوردند که به آنان حروف حي (زنده) مي گفتند. اما اندکي بعد شمار پيروان ايشان به سرعت رو به افزايش گذاشت و جنبش ديني – اجتماعي بي سابقه اي در شيراز و ساير شهرهاي ايران به وجود آمد.

اين وضعيت سبب شد تا علماي درباري و ماموران حکومتي احساس کنند که موقعيت آنها در خطر است. از اين رو دست به دست يکديگر داده و حضرت باب را پس از دستگيري و سرکوبي پيروان ايشان از شيراز به اصفهان بردند و در اين راه انواع اذيت ها و آزارها را به آن حضرت روا داشتند.

پس از زنداني کردن آن حضرت در قلعه ماکو و چهريق در شهر تبريز در سال ۱۲۶۶ هجري قمري (۱۸۵۰ ميلادي) به همراه يکي از پيروانش به نام محمد علي زنوزي به شهادت رساندند. حضرت باب در نوشته هاي زيادي که از ايشان بر جاي مانده خود را مبشر (بشارت دهنده) ظهور شخص بزرگوار ديگري دانسته که او را من يظهره الله (کسي که خدا را بر مي انگيزد) خوانده است.

پس از شهادت حضرت باب پيروان ايشان نه تنها خاموش نماندند، بلکه در تمام شهرهاي ايران پراکنده شده و آرمان اصلي آن آئين را که "بيان" نام داشت و انتظارظهور موعود آسماني را تبليغ مي کرد، در ميان مردم منتشر کردند و مردم خسته و درمانده از ظلم روزگار نيز گروه گروه به آنان مي پيوستند.

سر انجام اين بشارت در سياه چال تهران (زندان حکومتي قاجار) تحقق يافت. يعني هنگامي که يکي از نجيب زادگان ايراني به نام ميرزا حسينعلي (حضرت بهاالله) که از اهالي نور مازندران بود و در آن هنگام در تهران زندگي مي کرد و خود از پيروان باب بود، بر اثر بلوايي که به خاطر ترور نافرجام ناصرالدين شاه به راه افتاد، بي گناه دستگير و به سياه چال افتاد. چهار ماه بعد که بي گناهي ايشان ثابت شد، آن حضرت را آزاد نموده و از ايران به عراق (بغداد) تبعيد کردند.

ايشان بيش از يازده سال در بغداد تحت نظر بودند تا اين که به دستور دو دولت ايران و عثماني ايشان و يارانشان را به اسلامبول و سپس به ادرنه و سرانجام به عکا تبعيد نمودند. در سالهاي پايانی زندگي در بغداد پيش از رفتن به اسلامبول حضرت بهاء الله به دستور و امر خداوند خود را به عنوان من يظهره الله و موعود تمام اديان الهي معرفي فرمودند. سرانجام ايشان نيز پس از ۴۰ سال تبعيد و زندان در سال ۱۳۰۹ هجري قمري (۱۸۹۲ ميلادي) در عکا به جهان بالا صعود نمودند.

آن حضرت نوشته هاي بيشماري که روي هم رفته يکصد کتاب را تشکيل مي دهد در مورد آئين بهايي و رسالت خود و دستورات و احکام نازل فرموده اند. امروز بالغ بر 5 ميليون نفر در سراسر جهان و کشورهاي گوناگون از پيروان اين آيين جهاني هستند که در ايران تولد يافت. پيروان ديانت بهايي بر اساس تعاليم حضرت بهاء الله خود را متعهد به خدمت به عالم انساني و تلاش براي برقراري صلح و آرامش همگاني مي دانند.

در انديشه بهايي هر انسان بايد در پي ساختن عالم و برخوردار ساختن همنوعان خود از مواهبي باشد که توسط خداوند و آفريدگار جهانيان به تمامي ساکنان زمين هديه شده است. محبت و نيکوکاري به همنوعان و تمامي موجودات عالم به عموم بهائيان توصيه شده است و تلاش براي حصول اتحاد عالم انساني و بلوغ و کمال روحاني و عقلاني آن آرمان اصلي اين ديانت آسماني است.

تمامي زحمات و مشقاتي که حضرات باب و بهاء الله و تمامي شهداي آيين بيان و ديانت بهائي متحمل شدند براي تحقق اين آرمان بوده است. بر ما است که اين زحمات را پاس بداريم و از دل و جان براي پديداري آن تلاش نمائيم. هر فرد مومن به ديانت بهائي شهروندي مسئول براي اين کره خاکــي است و خود را موظف به انجام فعالــيت هايي مي داند که براي خود او و تمامي انسانها مفيد است. اين خواست و اراده ازلي و ابدي خدا است که انسانها و تمامي موجودات اين عالم از حياتي سالم، پاک و رو به رشد و تکامل برخوردار باشند زيرا همه بار يک دارند و برگ يک شاخسار.


------------------------------------------------------

1- اين جملات بر گرفته از تاريخ نبيل زرندي است.
2و 3 و 4- اين جملات با بهره گيري ازگويش مرسوم در دو قرن پيش توسط نويسنده شبيه سازی شده است.

[ حضرت باب ]
+
سال ظهور 1260 هجری قمری
1) سال ظهور 1260 هجری قمری

اینک بشاراتی را که در کتب آسمانی آمده و همگی سال ظهور را سال 1260 تعیین می نمایند مرور می نماییم.


*زرتشت می گوید زمانی که از آئین تازی 1200 سال گذشت ( که حدوداً منطبق با سال 1260می باشد) و تمام خار گشت از دودمان تو کسی را بر انگیزانم.1

*دانیال بشارت می دهد که صبح ظهور در سال 1844م. مطابق با سال 1260 هجری طالع می شود.2

*یوحنا در مکاشفات خود دوره شریعت و نبوت بعد از مسیح را سال 1260 بیان میکند.3

*یوحنا مدت ضبط اورشلیم (که در دوره اسلام صورت میگیرد) را 42 ماه یعنی 1260 سال تعیین می کند.4

*یوحنا القاء روح حیات را در شریعتی که بعد از مسیح می آید بعد از سه روز و نیم یعنی 1260
سال تعیین می کند.5

*دانیال زمان وقوع وعده را یک زمان و دو زمان و نصف زمان یعنی سال 1260 ذکر نموده است.6

*محمد ناظم الاسلام سال ظهور قائم را بر اساس بشارت قرآن 70 سال بعد از سال 1260 محاسبه کرده است. که اگر انتهای دوره تدبیر را که او غیبت صغری گرفته از حساب او حذف شود همان خواهد بود.7

*شیخ حسین اخلاطی در شعرش سال ظهور رب را بعد ازسنه 1200 دانسته که به نحوی 1260 را شامل است. 8

*محی الدّین ابن عربی ، فیلسوف و عارف معروف ، قیام مهدی را در سال 1260 خبر داده است. 9

*جوهری در طوفان البکاء از علم نجوم سال ظهور را بدست آورده و می گوید وقتی کواکب به خانه های خود رفتند همان سال ظهور است. او از 1256 خبر می دهد.10

*ادونتیست ها: ظهور موعود را در سال 1844م. تعیین نموده که مطابق با سال 1260 هجری است. 11

*ابا لبید مخزومی از امام باقر نقل نموده که حروفات اول سوره های قرآن تاریخ قیام یک نفر از بنی هاشم است و قائم ما در ( المر) ظاهر می شود که به حساب ابجد سال 1260 میشود.12


آثار اسلامی و عدد 1000 در ارتباط با ظهور مهدی موعود

قرآن
در کشف الآیات قرآن آمده است: در اعتقاد به روز 10000 ساله و قیام دولت حقه سه آیه (سجده 4 – حج 47 - سبا آیه 30 ) :13

*سوره سجده آیه 4: 1000 سال ، اتمام دوره بازگشت امر خدا به سوی اوست.14

*سوره حج آیه 47:1000 سال وعده خدا به شماست و او هرگز خلف وعده نمی کند.15

*سوره سبا آیه 30:وعده خد ایک روز است که به حساب او1000 سال می شود و یک ساعت هم جلو و عقب نمی گردد.16

((حدیث و آیه هم که در قبل به طور کامل قرار دادم))

حدیث اهل سنت

*عبد الوهاب شعرانی در پاسخ به این سؤال که اجل امت اسلام تا کی خواهد بود از حضرت رسول اکرم نقل نموده که فرمودند: اگر امت من صالح باشند یک روز (1000سال) مهلت دارند و اگر فاسد شوند نصف روز. (500 سال) 17


حدیث شیعه

بروایت علامه مجلسی در بحار الانوار جلد 13: برای خداوند مشکل نیست که در مدت 1000 سال این امت را جمع کند.18


بشارت علما، عرفا و شعرا

*محمد ناظم الاسلام در کتاب "علائم الظّهور للمهدی الموعود" می نویسد:1000سال بعد از دوره تدبیر اسلام، قائم ظاهر می شود.19

*عطار در شعر خود برای هر پیامبری حدوداً1000 سال تعیین نموده است و معتقد است چون 6000 سال که دور 6 پیامبر است به اتمام رسید قائم ظاهر می شود.20

*جوهری در طوفان البکاء روایتی نقل می کند که گفته شده عمر قائم که به1000 رسید ظهور می نماید.21

*شاعر بزرگ نظامی گنجوی بر اساس حدیثی که پیامبر اسلام دوره اسلام را هزار یا پانصد سال تعیین فرموده در شعرش گوید 1000 سال زیاد است همان پانصدوهفتاد سال کافی است وارزوی تعجیل درظهور نموده است. 22

*شیخ جلال الدین سیوطی از علمای اهل تسنن فتوای بعضی از علما را ذکرنموده که گفته اند خروج مهدی در صده ی دهم یعنی انتهای1000 سال است. 23

*دهخدا به نقل از مجمل التواریخ و القصص دوره اسلام را هزاره آخرین از هفت دور پیامبران (یعنی 1000سال) نقل نموده.24

ارتباط عدد 1000 و عدد 1260 در اسلام

قرآن کریم عدد 1000 را 3 بار بشارت داده است ( سجده، حج، سبا). اما عدد 1260 بیان گر دوره کامل اسلام است، از ابتدای هجرت تا انتهای دوره امامان. عدد 1000 فقط درباره عصر تکوین است. این مطلب را در انتهای فصل از زبان محمد ناظم الاسلام که به قرآن استناد نموده می خوانید.
عصر رسالت و امامت روی هم 260 سال( از هجرت تا فوت آخرین امام حاضر)
عصر تکوین و عروج 1000 سال( انتهای دوره امام تا انتهای دوره اسلام و ظهور مهدی)
مجموع 1260 سال

--------
تمامی این مطالب در پیوست با ذکر منبع و ماخد اومده و توصیه میکنم حتما فایل را دریافت کرده و مطالعه نمایید چون در اون فایل به طور کامل تمامی این موارد توضیح داده شده است. 

تنها کافی است کمی فکر کنید ببینید آیا اینها اتفاقی در کتب مقدسه قرار گرفته یا خیر.
یــــــــــا حق

منبع


[ حضرت باب ]
+
مراسم سالروز تیربازان حضرت باب
 
مراسم سالروز تیرباران حضرت باب




مترجم: سمیرا



8ژولای 2007-- (سرویس جهانی خبری بهائی) -- در نهم ژولای بهائیان سراسر عالم سالروز شهادت حضرت باب را گرامی داشتند. حضرت باب كه یكی از دو موسس آیین بهائیان است توسط یك جوخه آتش در ایران كه در آن زمان "پرشیا" نامیده می شد اعدام گردید.

حضرت باب –كه نام او در عربی به معنای "دروازه " می باشد در سال 1844 اظهار امر كرد و اعلان نمود كه آمده است تا مسیر را برای موعود مورد انتظار همه ادیان آماده سازد.موعودی كه می آید تا از صلح جهانی را بنا نهد. در سال 1863 حضرت بهاالله علنا" اعلان نمود كه همان نفس موعود است.

حضرت باب ده ها هزار نفوس را مجذوب خود نمود. نگرانی اغتشاش و آشوبی كه در اثر پیام او ایجاد شد اولیای امور را بر آن داشت كه وی را به اتهام بدعت گذاری به مرگ محكوم نمایند. او و یكی از پیروانش كه درخواست نموده بود تا در شهادت با آن حضرت شریك گردد بوسیله یك جوخه متشكل از 750 سرباز در یك میدان عمومی در تبریز اعدام شدند.

رمس حضرت باب هم اكنون در حیفا – اسراییل در یك مرقد زیبا بر روی كوه كرمل مدفون است. اینكه چگونه حضرت باب به حیفا و به آرامگاه ابدی اش آورده شد خود یك فصل خاص در تاریخ دیانت بهائی است. در حقیقت حضرت عبدالبها، فرزند حضرت بهاالله و كسی كه از سال 1892 تا سال1921 رهبر جامعه بهائی بود، تدفینی بسیار مناسب برای حضرت باب را، به عنوان یك وظیفه كلیدی و مهم در طول قیادتش در نظر گرفت.

رمس حضرت باب كه توسط پیروانش از خندقی در نزدیكی محل شهادت رهایی داده شده بود به دقت در ایران برای مدت نیم قرن پنهان داشته شد. در سال 1899 علی رغم وجود خطر بزرگ اولیای كشوری و مذهبی و دیگران، رمس آن حضرت از طریق اصفهان كرمانشاه بغداد و دمشق به بیروت و سپس از طریق دریا به زمینی در شمال حیفا یعنی محل سكونت حضرت عبدالبها منتقل شد.

حضرت عبدالبها رمس مبارك را به مدت یك دهه دیگر پنهان نمود و سپس این امانت مقدس را در یك مقر مخصوص قرار داد. مقری كه توسط حضرت بهاالله به عنوان آرامگاه ابدی حضرت باب مشخص شده بود. حضرت عبدالبها بشخصه این مراسم روحانی را هدایت نمودند. بسیار بعد یك مرقد نفیس با گنبدی طلایی بر روی مقبره ساخته شد. این بنا یكی از مشهورترین نشانه های وی‍‍‍‍‍‍‍‍‍زه اسراییل شمالی و زیارتگاهی برای بهاییان سراسر عالم گشته است.




متن اصلی خبر: http://news.bahai.org/story/568

[ حضرت باب ]
+
بعثت حضرت اعلی و ...

 مقام اعلي

                                                                    

 

 

"اى جهانيان نداى الهى را بشنويد که بر شما نور خدا از اين کتاب رحيق و آشکار تابان گشته تا آنکه براه سلم و راستى هدايت شويد."   ((حضرت باب))

 

تقویم رو برداشتم و نگاهی انداختم و متوجه شدم داریم به روز بزرگ و عظیمی نزدیک می شویم ، روز اظهار امر حضرت اعلی(باب) روز بعثت ، روزی که باشکوه ترین روزها می باشد.

با اینکه قلمی ناتوان دارم و چندان متبحر در وصف این روز عظیم با نگارش واژگان در کنار یکدیگر نیستم اما با تمام این اوصاف تصمیم گرفتم به شکوه و عظمت و کرامت این روز اعظم بنگارم آنچه را که در دل دارم....

ای که گوینده ای پاینده و نگارنده ای جاودان هستی ، ای آفتاب معانی ، ای ارباب معانی ، ای پروردگار مهر و عشق ، آه...آه...که چه کریم و چه رحیم هستی .......

می خواهم از عظمت امروز بنویسم ولی هرچه تلاش می کنم در گنجینه واژگان ذهن بشری نمی توانم کلماتی درخور این یوم اعظم بیابم و البته این در طبیعت انسانی ام نهادینه است چراکه امروز روزی است که اسرار الهی و خارج از معانی بشری بر عالمیان هویدا گشت و فصلی روشن و بدیع در دفتر حیات عالم بارز و آغاز گشت.

امروز همان روزی است که گویی یحیای تعمید دهنده باری دگر اما در ارض اهورایی ایران نزول کرده و بشارت صدق و نجات دهندگی مسیح زمان را به عالمیان مژده می دهد.

آری امروز یحیای تعمید دهنده دیگری از سوی حضرت حق ظاهر گشته است که بشارت من یظهره الله را به اهل عالم می دهد......آری امروز بشارت داده شد بارز گشتن و ظهور عظیم الهی ، ظهور مسیح زمان ، شاه بهرام ، مئیترابودا ، یهوه و ظهور جمال اقدس ابهی.

اوست منجی عالمیان برهه ما ، اوست درمانگر دردهای ما و اوست یاری دهنده دل های پریشان زمانه ما...

اوست که حضرت رب اعلی در این روز بشارتش را مژده داد...


[ حضرت باب ]
+
بعثت حضرت باب گرامی و خجسته باد.............

دهید مژده که شهباز اوج آزادی / گشوده پر به سر هر دیار می آید

 

دوستان عزیز بعثت حضرت باب را گرامی داشته و آغاز اين ظهور عظيم الهی را به همه‏ی بهائيان عالم تبريک و شادباش می‏گوييم.

 

(( قسمت‏هايی از خطابه‏ی حضرت عبدالبهاء در خانه‏ی مستر و مسيس مارجوری مورتن نيويورک، ۱۲ آپريل ۱۹۱۲ ))

ايام ظهور مظاهر مقدسه‏ بهار الهی است. اراضی قلوب را سبز و خرم نمايد. گل‏های حقايق بشکفد، اشجار وجود انسانی پرثمر شود، انهار اسرار جاری گردد و چشمه‏ی عرفان بجوشد و از باران نيسان الهی، عالم وجود تازه و تجديد گردد. اما چون مدتی گذرد، کم کم حقايق الهی فراموش شود، قلوب پژمرده ماند و نفوس مانند مرده گردند، فيض الهی منقطع شود و اسرار ربانی در بين نفوس گم شود. لهذا باز بهار يزدانی جلوه نمايد، باران رحمت ببارد، نفحات عنايت مرور کند، عالم وجود را زنده گرداند، حديقه‏ی عرفان پرشکوفه شود، اشجار وجود اثمار آبدار دهد...»

 


[ حضرت باب ]
+
بعثت حضرت باب گرامی باد......
انگشتر

انگشتر حضرت باب
انگشتر حضرت باب


[ حضرت باب ]
+