[ حضرت عبدالبهاء ]
+ ارسال شده در ساعت17:57 توسط سپهر
[ حضرت عبدالبهاء ]
+ ارسال شده در ساعت23:34 توسط سپهر
(حضرت عبدالبهاء)
[ حضرت عبدالبهاء ]
+ ارسال شده در ساعت20:45 توسط سپهر
[ حضرت عبدالبهاء ]
+ ارسال شده در ساعت11:46 توسط سپهر
[ حضرت عبدالبهاء ]
+ ارسال شده در ساعت0:37 توسط سپهر

«چون رحمت الهی را به منظور تقویت خود مسألت نمایی قوّت تو ده برابر شود. به این عبد نظر کن چقدر ضعیف هستم و لکن این قوّت به من عنایت شده است که در جمع شما حاضر شوم. بنده ای هستم مستمند و حقیر که توانسته است این پیام را به شما برساند. من مدّت زیادی با شما نخواهم بود. نبیاد ابدا به ضعف خود ناظر باشید. این قوّه محبّت روح القدس است که نیروی تبلیغ عطا میکند. چون به ضعف و ناتوانی خود ناظر باشیم نا امید و مأیوس گردیم. باید افکار ما عالی تر از امور دنیوی باشد و از امور جاریه منقطع شده آرزوی امور روحانی نماییم...»
خطابات حضرت عبدالبهاء در پاریس (ترجمه)
[ حضرت عبدالبهاء ]
+ ارسال شده در ساعت18:32 توسط سپهر

«نام من عبدالبهاءست صفت من عبدالبهاءست. حقیقت من عبدالبهاءست نعمت من عبدالبهاءست. رقیّت به جمال قدم اکلیل جلیل و تاج وهّان من است و خدمت به نوع انسان آئین قدیم من... نه اسمی دارد نه لقبی نه ذکری میخواهد نه نعمتی جز عبدالبهاء. این است آرزوی من. این است اعظم آمال من. این است حیات ابدی من. این است عزّت سرمدی من»
از بیانات حضرت عبدالبهاء مذکور در دور بهائی به قلم حضرت ولی امرالله ٬ ص ۶۸ (چاپ آلمان)
[ حضرت عبدالبهاء ]
+ ارسال شده در ساعت19:38 توسط سپهر
برای دیدن در اندازه بزرگتر بر روی عکس کلیک کنید.
[ حضرت عبدالبهاء ]
+ ارسال شده در ساعت22:41 توسط سپهر
| | |
|
رسالۀ مَدنیّه، پُرطنین ترین مکتوبی که در پِگاهِ جنبشهایِ روشنفکریِ ایران بر طبایعِ آزادی خواهِ کشورمان اثر گذارد. این سند یکصد و سی سال پیش (۱۸۷۵م) در شهرِ عکّا از بلادِ فلسطین٬ جزوِ مستملکاتِ آن روزیِ امپراطوریِ عثمانی1 از قلمِ عبدالبهاء٬ زندانی و تبعیدیِ دولتینِ ایران و عثمانی صادر و چند سال بعد به صورتِ جُزوه ای مدوّن در هزاران نسخۀ چاپی از هندوستان به ایران رسید2. عبدالبهاء که به سائقۀ روح بی نیاز و اندیشۀ کارسازش از این اقدام، آرمانی جز آبادی و آزادیِ ایران و خیر و صلاحِ مردمش نداشت از ذکرِ نامِ خود در این رساله خودداری کرد. همین بی نام و نشان بودن به بهائیانِ ایران اجازه داد تا با آسودگیِ خاطرِ بیشتری آن را وسیعاً بینِ عامّۀ مردم، از درباریان گرفته تا رجال دولت و آحادِ ملّت پخش کنند، چنان که در اندک مدّت به اشتهار رسید و آوازۀ پیامِ مترقّیانۀ آن بر سرِ زبان ها افتاد. از جمله گروه هائی از شیفتگانِ آزادی و روشنفکران و دانش آموختگانِ زمان، مطلوبِ خود را در آن جستجو کردند. همین سرایت ها کافی بود تا واپسگرایانِ مذهبی و خودکامگانِ هم پیمانِ آنان را به تکاپو اندازد. البتّه این مکتوب تا آن زمان اثرِ خود را کرده و آرمانِ زایشِ یک سیستمِ دمکراتیک و انسانی را، لااقلّ در قلبِ لایه هایی از جدارِ روشنفکریِ ایران نشانده بود، حتّی آنان که مصونیّتِ اجتماعیِ بیشتری داشتند توانسته بودند نُسخههایی از آن را درکتابخانه هایِ خصوصیِ خود حفظ کنند. با این حال موضع خصمانۀ قشریّون موجب شد که این جامع ترین، سنجیده ترین و پُرطنین ترین اثرِ عصرِ تجدّد و تجدّد خواهی به صورتِ بزرگترین غایبِ تاریخِ معاصر درآید و ارادۀ سانسور، تاریخ نویسان را چه موافق چه مخالف، چه راست چه چپ، چه خوشبین چه بدبین، چه متخصّص چه غیرِمتخصّص، بَر آن داشت که به استثنایِ اشاراتی گُنگ و نارسا از بحث و تفصیلِ آن چشم پوشند. به غیر ِآن که نویسندۀ رسالۀ مدنیّه در زمانِ تحریرِ این رساله در ظلِّ پدر بزرگوار خود بهاءالّله، شارعِ آئینِ بهائی، میزیست و پس از رحلتِ ایشان پیشواییِ این آئین را عهده دار شد، و این جمله خود میزانی از احتیاط را در محیطِ خفقان آورِ ایران میطلبید، چه چیز یا چیزهایِ دیگری میتوانست کاوندگانِ تاریخِ تجدّدِ ما را از تامّل در این اثر باز دارد، و مگر محتوایِ آن چه بود که یک خاموشیِ دراز مدّت را از سویِ اهلِ قلم ایجاب میکرد؟ اجازه دهید خطوطِ اصلیِ رسالۀ مدنیّه را در قالبِ طبقه بندی هایی که امروزه از یک جامعۀ دمکراتیک به دست میدهند مرور کنیم ، بدان مقصد که به همزبانانِ عزیزمان علی الاطلاق، و هم قلمانِ هوشمندمان به خصوص، نشان دهیم که در آرمانِ آزادی خواهی و آرزویِ سرفرازیِ میهنمان، عبدالبهاء و پویندگانِ راهِ او با آنان هم دل بوده و هستند. (عباراتی که ذیلاً به نَقلِ از رسالۀ مدنیّه در گیومه خواهد آمد « » ، از چاپِ چهارمِ این رساله۔ آلمان۱۹۸۴م ۔ و توضیحاتِ داخلِ کروشه [ ] از نویسندۀِ مقاله است). در حوزۀ قوانینِ اساسی و مَدَنی: « عالَمِ سیاسی را دو قُوّۀ اعظمِ اَقوم لازم، قُوّۀ تشریعیّه و قوّۀ تنفیذیّه»(ص۴۴). قُوّۀِ تنفیذیّه یا شاخۀ اجرائی: «مرکزِقوّۀِ تنفیذیّه حکومت است»(ص۴۴). قُوّۀِ تشریعیّه یا شاخۀ قانونگزاری:« تشکیلِ مجالس و تأسیسِ محافلِ مشورت، اساسِ متین و بنیانِ رزینِ عالَمِ سیاست است»(ص۲۲). «مرجعِ قوّۀِتشریعیّه دانایانِ هوشمند»(ص۴۴).عبدالبهاء با علم به این که در آن اَوان کم بودهانددانایانِ هوشمندی که متخصّص در « ... ضبط و ربطِ مهامِّ داخلیّه و روابط و علاقاتِ خارجیّه و متفنّن در فنونِ نافعۀِ مَدَنیّه [باشند]...»(صص ۲۲ و ۲۳)، درادامۀ قولِ اخیر مرقوم میدارد: « چون این اوان چنین نفوسِ کاملۀِ جامعه، نادرالوجود است....لذا تأسیسِ هیاتِ علمیّه لازم که اعضایِ این مجلس هر چند نَفْس در فنّی از فنون مذکوره ماهر باشند، و به اقدام و جهدِ بلیغ در جمیعِ احتیاجاتِ حالیّه و استقبالیّه تفکّر نموده، امور را در نقطۀِ اعتدال و مرکزِ مستقیمی مرکوز نمایند»(صص۴۴و۴۵). اهلِ تحقیق آگاهند که همزمان یا کمی جلوتر از تاریخِ تحریرِ رسالۀِ مدنیّه، یک هیاتِ مشورتی از سویِ پادشاه تعیین شده بود تا در مهامِّ امور طرفِ مشورتِ دولت قرار گیرد. عبدالبهاء ضمنِ آن که این اقدام را گامی مثبت میشمارد، پنهان نمیدارد که: « بنظرِ این عبد چنان میآید که اگر انتخابِ اعضایِ موقتّه در مجالسِ ممالکِ محروسه منوط به رضایت و انتخابِ جمهور باشد اَحسَن است، چه که اعضایِ منتخبه از این جهت قدری در امور عدل و داد را مراعات مینمایند که مبادا صیت و شهرتشان مذموم گردد و از درجۀ حُسنِ توجّهِ اهالی ساقط شوند.»(صص۳۰و۳۱). از جمله ایراداتی که علمایِ قشری بَر تأسیسِ پارلمان و وَضعِ قوانینِ عُرفی از سویِ چنین مرجعی میگرفتند، یکی هم این بود که قوانینِ عُرفی به دلیلِ فقدانِ منشاء الهی معتبر نیست. عبدالبهاء ضمنِ ارائۀ دلایلِ مفصّل در ردِّ این نظر، مینویسد: « این اصلاحاتِ جدیده بالقوّه و بالفعل کدام یک مخالفِ اوامرِ الهیّه واقع گشته، اگر امرِ تأسیسِ مجالسِ مشورت است، این که در نصِّ آیۀ مبارکه است که میفرماید (امرهم شوری بینهُم)، و همچنین خطاباً به مطلعِ علم و منبعِ کمال[منظور علی بن ابی طالب] با وجودِ آن فضایلِ کُلیّۀِ معنویّه و صوریّه میفرماید (و شاورهُم فی الامر)، در این صورت چگونه امرِ مشورت مغایرِ قوانینِ شریعتِ مقدسّه است؟ و به دلایلِ عقلیّه نیز فضیلتِ مشورت ثابت و مُبرهن و مُجرّب (ص۱۱۸). و در موضعِ دیگر اضافه میکند: « مقصد از تأسیسِ این مجالس، عدل و حقّانیّت است، مجالِ انکار نه»(ص۲۹). قوّۀ قضاییّه یا شاخۀ عدالت: عبدالبهاء ضمنِ یک جملۀِ استفهامیاز مخالفانِ اصلاحات میپرسد: « و یا خود حکّامِ ولایات و نواحیِ مملکت را از حُریّتِ مُطلقۀ سیاسیّه ... بازداشته به قانونِ حقّانیّت ُمقیّد، و اجرائاتِ قصاصیّه چون قتل و حبس و امثالهما منوط به استیذان از دربارِ مَعدلت مدار[منظور دولتِ مرکزی] و در مجالسِ عدلیّه مقرِّ سریرِ سلطنت [منظور پایتخت] بعد از تحقیق و تعیینِ درجاتِ شقاوت و جنایت و قباحتِ جانی، و اجراءِ ما یَستحقُ [منظور اجرایِ مجازاتِ استحقاقی] مشروط به صدورِ فرمانِ عالی نمودن [درسیستم هایِ دمکراتیک، معمولاً احکامِ قطعیِ دادگاهی در موردِ مجازاتِ اعدام، قبل از اجرا، به امضاءِ رئیسِ کشور میرسد] مُخرّبِ اساسِ رعیّت پَروری است؟»(صص۱۹و۲۰). در موضعِ دیگر مینویسد: «اگر مشکلی رخ نماید اوّلاً به حکومتِ محلّیّه شکایت نمایند [تقاضایِ دادرسی]، اگر امری مغایرِ عدل و انصاف بینند... داوریِ خود را به مجالسِ عالیه رسانند[حقِّ استیناف یا پَژوهش خواهی] ...بعد مجالسِ عالیه صورتِ استنطاق را از محلِّ معلوم بطلبند، البتّه آن شخص مشمولِ الطافِ عدل و داد گردد»(ص۲۴). همچنین مینویسد: « یا خود قصاصاً قتلِ نفوس را منوط به تحقیقاتِ دقیقه و تصدیقِ مجالسِ عدیده و ثبوتِ شرعی و تعلّقِ فرمانِ پادشاهی نمودن، مغایرِ شرایعِ الهیّه است؟» (ص۱۱۸). در مقامِ تشریحِ زیانهایِ مترتّب بَر آراء ضدّ و نقیض در قضایایِ مشابه، و لزومِ تأسیسِ مرجعی که از تشتّتِ آراء محاکم جلوگیری کند، عبدالبهاء مینویسد: « یک منهجِ قویم و صراطِ مستقیمی به جهتِ قطعِ دعاویِ عموم تعیین و تألیف نموده [قوانینِ دادرسیِ متّحدالشّکلِ] به امرِ حضرتِ سلطان [رئیسِ کشور] در جمیعِ ولایات منتشر گردد و بَر موجبِ آن حُکم جاری شود» (ص۴۶). اشارۀِ غیرِ مستقیمِ این نظر بَر نقشِ دیوانِ عالیِ مرکزی در بوجود آوردنِ رویّۀِ قضائیِ یکسان، آشکار است. و در موضعی دیگر: « دو رایتِ اعظم است که بَر افسرِ هر جهانبانی سایه افکند...انوارِ ساطعۀ حکومتش به کمالِ سهولت در ارکانِ عالم نفوذ کند، رایتِ اوّل عقل و رایتِ ثانیه عدل»(ص۸۳). ادامه دارد... |
[ حضرت عبدالبهاء ]
+ ارسال شده در ساعت5:17 توسط سپهر

پسر ارشد حضرت بـهاءالله نام مبارکـش عبّاس بود که از زمان کودکى در مصائب و تبعيدهاى پدر بزرگوارش شريک و سهيم بود. اين فرزند ارجمند لقب عبدالبهاء را براى خود اختيار فرمود، پس از حضرت بـهاءالله طبق وصيّت آن حضرت مبيّن منصوص آثار و تعاليم و قائد جامعه بـهائى شد و مثل اعلاى حيات بـهائى محسوب مىشود. .
هنگاميکه حضرت عبدالـبهاء هنوز محبوس دولت عثمانى بود اوّلين گروه زائرين غربى در سال ۱۸۹۱ در شهر عکّا بزيارتش نائل گشتند. حضرت عبدالبـهاء در سال ۱۹۰۸ از بند عثمانيان آزاد گرديد. پس از آزادى از سالهاى ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ به اروپا و امريکا مسافرت فرمود و از آنجا پيام حضرت بـهاءالله را درباره اتّحاد و عدالت اجتماعى در مجامع کليساها – اتّحاديههاى کارگرى – دانشگاهها و مصاحبه با خبرنگاران و ملاقات با مقامات دولتى و بسيارى ديگر از جمعيتّهاى عمومى بگوش همه رسانيد.
حضرت عبدالبـهاء پس از آنکه امر بـهائى را بر پايهاى مستحکم استوار فرمود و سبب انتشارش از شرق و غرب شد در سال ۱۹۲۱ از عالم رحلت نمود. مزارش در حجرهاى در شمال مقام اعلى استقرار يافت که حال زيارتگاه بـهائيان است.
حضرت عبدالبهاء: مرکز ميثاق
در ۲۹ نوامبر ۱۹۲۱ ده هزار نفر مردم از يهود و مسيحى و مسلمان از هر طبقه و مذهبى در اراضى مقدّسه جمع آمدند تا به تعزيت شخصى بزرگواريکه او را جوهر "حکمت و تقوى و علم و عطاء" ميدانستند پردازند.(۱) در آن مراسم يکى از رهبران يهودى، حضرت عبدالبهاء را چنين توصيف کرد که او "مظهر از خودگذشتگى و فداکارى" بود و ناطقى مسيحى گفت او کسى بود که انسانرا "بشاهراه حقيقت" رهبرى ميکرد ويکى از زعماى مسلمان او را "رکن صلح و سلام" و "مظهر جلال و عظمت" خواند.(۲) تشييع جنازه حضرت عبدالبـهاء چنانکه يکى از ناظران غربى نوشته است جمع کثيرى از مردم را گرد هم آورد که "همه از درگذشتش غمناک و از تذکار سوانح حياتش دلشاد بودند."(۳)
در شرق و غرب عالم حضرت عبدالبـهاء را سفير صلح، قهرمان عدالت و مروّج اعظم دين جديد ميشمردند. در يک سلسله از سفرهاى تاريخآفرين در آمريکاى شمالى و اروپا حضرت عبدالبـهاء--با قول و عمل--با تأکيد و قدرت اصول اساسى دين پدر بزرگوارش را اعلان گردد فرمود که "محبّت قانون اعظم براى تمدن امم است" و "نياز اصلى عالم انسانى تعاون و تعاضد است،" حضرت عبدالبـهاء در هر جمع و با هر کس از وضيع و شريف برخورد ميفرمود قلوبشان را ميربود.(۵)،(۴)
پسر ارشد حضرت بـهاءالله نام مبارکـش عبّاس بود که از زمان کودکى در مصائب و تبعيدهاى پدر بزرگوارش شريک و سهيم بود. اين فرزند ارجمند لقب عبدالبهاء را براى خود اختيار فرمود، پس از حضرت بـهاءالله طبق وصيّت آن حضرت مبيّن منصوص آثار و تعاليم و قائد جامعه بـهائى شد و مثل اعلاى حيات بـهائى محسوب مىشود. .
هنگاميکه حضرت عبدالـبهاء هنوز محبوس دولت عثمانى بود اوّلين گروه زائرين غربى در سال ۱۸۹۱ در شهر عکّا بزيارتش نائل گشتند. حضرت عبدالبـهاء در سال ۱۹۰۸ از بند عثمانيان آزاد گرديد. پس از آزادى از سالهاى ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ به اروپا و امريکا مسافرت فرمود و از آنجا پيام حضرت بـهاءالله را درباره اتّحاد و عدالت اجتماعى در مجامع کليساها – اتّحاديههاى کارگرى – دانشگاهها و مصاحبه با خبرنگاران و ملاقات با مقامات دولتى و بسيارى ديگر از جمعيتّهاى عمومى بگوش همه رسانيد.
حضرت عبدالبـهاء پس از آنکه امر بـهائى را بر پايهاى مستحکم استوار فرمود و سبب انتشارش از شرق و غرب شد در سال ۱۹۲۱ از عالم رحلت نمود. مزارش در حجرهاى در شمال مقام اعلى استقرار يافت که حال زيارتگاه بـهائيان است.
يک مفسّر امريکائى چنين نوشته است:
"جمع غفيرى از دوستان و طالبان حقيقت بکمال سرور و ابتهاج مترصد ورود مبارک و استماع پيام وحدت و محبّت از لسان آن منادى ملکوت مىباشد. ماوراءالفاظ و عبارات که از فم آن مطلع فيوضات جارى ميگرديد حقيقت غير قابل توصيفى در شخصيّت مبارک بود که در اعماق قلوب تأثير مينمود و ارواح و عقول را مسخر و مجذوب ميکرد. جبين گشاده، چشمهاى نافذ حاکم بر اسرار و ضمائر نفوس، لحن شيرين و مؤثر، خضوع و خشوع، رأفت و عطوفت و برتر و بالاتر از همه جلال و عظمت مقرون به مهر و عنايت که از يکطرف آن وجود اقدس را ممتاز از ما سوى قرار ميداد و از طرف ديگر الطاف و مراحمش را شامل اضعف عباد مينمود، اين صفات و کمالات مع مناقب و فضائل لاتحصاى ديگر از جمله شئون باهره و آثار مضيئه اى است که از آن هيکل اکرم در خاطره محبين حضرتش باقى مانده و هرگز از صفحه ضميرشان محو نخواهد شد."(۶)
مقام يکتاى حضرت عبدالبـها را در تاريخ اديان نميتوان فقط از راه شخصيّت پرجاذبهاش يا بصيرت نافذش در عمق روابط و شرائط انسانى دريافت. حضرت بـهاءالله فرزند ارجمندش را در آثار خويش به القابـى مخاطب ساخته که از آنها عظمت مقامش معلوم ميگردد از اين قبيل: "امانت الهى،" "حرز جهانيان،" "فضل اعظم،" و "سرّ خداى قديم و توانا."(۷) آثار بـهائى نيز حضرت عبدالبـهاء را چنين معرّفى ميکند که "نام معجز شيم عبدالبهاء... حاکى از آن است که چگونه خصوصيّات و صفات بشرى با فضائل و کمالات الهى در نفس مقدس حضرت عبدالبهاء مجتمع و متحد گشته است."(۸)
در جميع اديان موضوع جانشينى همواره بسيار حياتى بوده است و عدم اتّفاق بر سر جانشين سبب انشقاق و تفرقه در همه اديان گشته است. مثلاً ابـهامى که در جانشين حضرت مسيح و حضرت محمّد در ميان بود سبب شد که تفسيرهاى گوناگونى از آيات مقدّسه رايج شود و در هر دو دين مسيحى و اسلام اختلاقات عميقى بوجود آيد. امّا حضرت بـهاءالله دين خويش را از اين تفرّق و تشعّب نجات بخشيد و با نوشتن وصيّت خويش که بنام «کتاب عهدى» معروف است وحدت اهل بهاء را محفوظ داشت. در آن چنين مرقوم فرمود: "چون بحر حضورم فرونشيند و کتاب ظهورم بپايان رسد پس به آنکس که خداوند بيمانند اراده فرموده و از اين اصل قديم منشعب گشته توجّه نمائيد. مقصود از اين آيه مبارکه غصن اعظم [حضرت عبدالبهاء] بوده."(۹)
انتصاب حضرت عبدالبهاء بجانشينى حضرت بـهاءالله وسيله انتشار پيام اميد و نويد صلح و سلام بـهر گوشه جهان و بسط معرفت وحدت اصليه در جمع اهل ايمان گرديد. حضرت بـهاءالله در لوحی به حضرت عبدالبـهاء مطالب مهيمنى را ذکر فرموده که مضمونش چنين است: "برآنکس که بخدمت تو ميپردازد و بدورت ميگردد بهاء و جلال و برآنکه با تو دشمنى نمايد و آزارى دهد رنج و عذاب باد خوشا کسى که دوست تو باشد."(۱۰) خلاصه آنکه حضرت عبدالبـهاء مرکز پيمان حضرت بـهاءالله و ضامن وحدت جامعه بهائى و حافظ اصالت تعاليم حضرت بـهاءالله بود و بعنوان مبيّن منصوص تعاليم حضرت بـهاءالله شارح زنده آيات و مبيّن کلمات الهى و «گوياى کتاب الله و مفسر کلام الهى» بود.(۱۱) بدون حضرت عبدالبـهاء قوّه خلاّقه ظهور بهائى هرگز بنوع بشر منتقل نميشد و اهميّتش چنانکه بايد ادراک نميگرديد.
حضرت عبدالبـها تعاليم آئين پدر بزرگوارش را روشن و واضح ساخت، به تفصيل اصول و عقايدش پرداخت و خواص مرکزی تشکيلات اداريش را معيّن و طرح فرمود، راهنماى معصوم از خطا و مهندس جامعه سريع البسط بـهائی بود. علاوه بر اينها حضرت بـهاءالله در وجود حضرت عبدالبـهاء چنان «فضائل و کمالاتى در شخصيّت فردى حضرتش به وديعه گذارده تا جامعه انسانى همواره بتواند به اين قدوه پاينده و تأسى و از اين مثال تابنده تبعيّت نمايد.»(۱۲) حضرت عبدالبـهاء بود که بعنوان مثل اعلاى تعاليم بـهائى و مرکز ميثاق، "مرجعى مصون از خطا است که کلام الهى را با اتخاذ وسائل و لوازم عملى براى بناى تمدّن و فرهنگى بديع به موقع اجرا ميگذارد."(۱۳)
چون بگذشته بازنگريم معلوم ميشود که حضرت بهاءالله حضرت عبدالبـهاء را برای جانشينى خويش آماده ميساخته است. حضرت عبدالبـها تولّدش در ۲۳ می ۱۸۴۴ در همان يوم اظهار امر حضرت باب يعنى آغاز عصر جديد در سلسله اديان بود. از اوان کودکى در مصائب پدر بزرگوارش شريک و سهيم بود. حضرت عبدالبـهاء ۸ ساله بود که پدر بزرگوارش، حضرت بـهاءالله، براى نقشى که در دفاع و ترويج دين بابى داشت اوّلبار بزندان افتاد و در سراسر مدّتى که حضرت بـهاءالله به پايتخت امپراطورى عثمانى و بالاخره به فلسطين آنروز تبعيد شد همراه پدر بود و چون بحدّ رشد رسيد حضرت عبدالبـهاء انيس و وکيل و سپر بلا و نماينده پدر جليل القدرش در نزد روساى دين و دولت گشت. قدرت رهبرى و فهم و درايت و لياقت خدمتش بزودى او را در نزد جامعه تبعيديهاى بـهائى محبوب و محترم ساخت و بالاخره پس از صعود حضرت بـهاءالله در سال ۱۸۹۲ قيادت امر بـهائى را بعهده گرفت.
در سال ۱۹۱۱، حضرت عبدالبـهاء پس از ۴۰ سال که اسير زندان و مبتلاى ظلم و ستم بود به مغرب زمين سفر فرمود و با سادگى و شفّافيتى بىنظير دستورهاى حضرت بـهاءالله را براى تجديد حيات روحانى و معنوى جامعه انسانى عرضه داشت و فرمود: "نداى الهى بلند شد...در هيکل انسان حياتى جديد پديد آمد و در عالم امکان روحى بديع دميده شد. اينست که امروز جهان هيجان يافته و جان و وجدان نفوس بجنبش آمده است و چيزى نميگذرد که آثار اين حيات جديد پديدار شود و خفتگان را بيدار نمايد."(۱۴)
از جمله حقائق مهمّى که حضرت عبدالبـهاء براى صاحبنظران و گروههاى بيشمار و انبوه خلائق بيان فرمود اين بود: "بيان تحرى حقيقت فارغ از سوء تفاهم و تقليد؛ وحدت عالم انسانى، محور تعاليم ربانى در اين امر ابدع اعظم؛ وحدت اديان الهيه؛ ترک تعصبات مذهبى و جنسى و طبقاتى و وطنى؛ تطابق علم و دين؛ تساوى رجال و نساء که طير عالم انسانى را بمنزله دو جناح جهت عروج بمدارج ترقى و حصول مقامات مادى و معنوى است؛ تعليم اجبارى؛ اختيار لسان بينالمللى؛ تعديل معيشت وحل مسائل اقتصادى؛ تأسيس محکمه کبرى براى حل اختلافات و منازعات بين دول و ملل؛ وجوب اشتغال بکار و قبول آن در ساحت پروردگار بمنزله نفس عبادت مادام که با روح خلوص و خدمت توأم گردد؛ تجليل عدالت بعنوان اصل اساسى و ضابط حقيقى در جامعه بشرى، تکريم مقام ديانت چون نور مبين و حصن متين از براى نظم عالم و حفظ امم؛ و بالاخره تأسيس صلح عمومى هدف اعلى و مقصد اسنى عالم انسانى."(۱۵)
و مکرّراً ندا درداد که او نيست مگر "مبشر صلح و آشتى و منادى وحدت عالم انسانى و رهبر بشر بسوى ملکوت ابهى."(۱۶) با وجود تجليل و تحسينى که مردم از بيانات حضرت عبدالبـهاء ميکردند در نامهاى بيکى از پيروان خويش در امريکا چنين مرقوم فرمود:
نام من عبدالبهاءست. صفت من عبدالبهاءست. حقيقت من عبدالبهاءست. نعت من عبدالبهاءست. رقيّت به جمال قدم [حضرت بهاءالله] اکليل جليل من و تاج وهّاج من است و خدمت به نوع انسان آئين قديم من... نه اسمى دارد، نه لقبى، نه ذکرى خواهد، نه نعتى، جز عبدالبهاء. اين است آرزوى من. اين است اعظم آمال من. اين است حيات ابدى من. اين است عزّت سرمدى من.(۱۷)
***********************
يادداشتها
(1) نقل شده در H.M. Balyuzi, `Abdu'l-Baha, The Centre of the Covenant of Baha'u'llah (London: George Ronald, 1971), p. 466 (ترجمه).
(2) نقل شده در Balyuzi, pp. 471, 467, 466 (ترجمه).
(3) شوقى ربانى، قرن بديع (دانداس: ۶۳۹ مؤسسه معارف بهائى، ۱۹۹۲), ترجمه نصرت الله مودّت، ص ۶۳۹.
(4) مآخذ اصل بيان بعربى: حضرت عبدالبهاء، منتخباتى، از مکاتيب حضرت عبدالبهاءص ۲۵.
(5) نقل شده در Abdul-Baha, The Promulgation of Universal Peace (Wilmette: Baha'i Publishing Trust, 1982), p. 338 (ترجمه).
(6) قرن بديع، ص ۵۸۴.
(7) مآخذ اصل بيان بعربی: شوقى ربانى، دور بهائى (لانگنهاين: لجنه نشر آثار، نشر سوم، ۱۹۸۸), ترجمه لجنه ملى ترجمه آثار امرى، صص ۶۰-۶۲.
(8) دور بهائى، ص ۵۸.
(9) مآخذ اصل بيان بعربى: دور بهائى، ص ۵۹.
(10) مآخذ اصل بيان بعربى: دور بهائى، ص ۶۱.
(11) بيت العدل اعظم، ترجمه پيام بيت العدل اعظم خطاب به بهائيان سراسر عالم، ۲۶ نوامبر ۱۹۹۲.
(12) بيت العدل اعظم، ترجمه پيام بيت العدل اعظم خطاب به بهائيان سراسر عالم، ۲۶ نوامبر ۱۹۹۲.
(13) بيت العدل اعظم، ترجمه پيام بيت العدل اعظم خطاب به بهائيان سراسر عالم، ۲۶ نوامبر ۱۹۹۲.
(14) حضرت ولى امرالله، نظم جهانى بهائى (دانداس: مؤسسه معارف بهائى، ۱۹۸۹), ترجمه و اقتباس هوشمند فتح اعظم، ص ۱۱۱.
(15) قرن بديع، ص ۵۸۴.
(16) نقل شده در Balyuzi, p.380 (ترجمه).
(17) دور بهائى، ص ۶۸.
(1) نقل شده در H.M. Balyuzi, `Abdu'l-Baha, The Centre of the Covenant of Baha'u'llah (London: George Ronald, 1971), p. 466 (ترجمه).
(2) نقل شده در Balyuzi, pp. 471, 467, 466 (ترجمه).
(3) شوقى ربانى، قرن بديع (دانداس: ۶۳۹ مؤسسه معارف بهائى، ۱۹۹۲), ترجمه نصرت الله مودّت، ص ۶۳۹.
(4) مآخذ اصل بيان بعربى: حضرت عبدالبهاء، منتخباتى، از مکاتيب حضرت عبدالبهاءص ۲۵.
(5) نقل شده در Abdul-Baha, The Promulgation of Universal Peace (Wilmette: Baha'i Publishing Trust, 1982), p. 338 (ترجمه).
(6) قرن بديع، ص ۵۸۴.
(7) مآخذ اصل بيان بعربی: شوقى ربانى، دور بهائى (لانگنهاين: لجنه نشر آثار، نشر سوم، ۱۹۸۸), ترجمه لجنه ملى ترجمه آثار امرى، صص ۶۰-۶۲.
(8) دور بهائى، ص ۵۸.
(9) مآخذ اصل بيان بعربى: دور بهائى، ص ۵۹.
(10) مآخذ اصل بيان بعربى: دور بهائى، ص ۶۱.
(11) بيت العدل اعظم، ترجمه پيام بيت العدل اعظم خطاب به بهائيان سراسر عالم، ۲۶ نوامبر ۱۹۹۲.
(12) بيت العدل اعظم، ترجمه پيام بيت العدل اعظم خطاب به بهائيان سراسر عالم، ۲۶ نوامبر ۱۹۹۲.
(13) بيت العدل اعظم، ترجمه پيام بيت العدل اعظم خطاب به بهائيان سراسر عالم، ۲۶ نوامبر ۱۹۹۲.
(14) حضرت ولى امرالله، نظم جهانى بهائى (دانداس: مؤسسه معارف بهائى، ۱۹۸۹), ترجمه و اقتباس هوشمند فتح اعظم، ص ۱۱۱.
(15) قرن بديع، ص ۵۸۴.
(16) نقل شده در Balyuzi, p.380 (ترجمه).
(17) دور بهائى، ص ۶۸.
[ حضرت عبدالبهاء ]
+ ارسال شده در ساعت17:46 توسط سپهر












