[ آثار بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت17:34 توسط سپهر
[ آثار بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت6:33 توسط سپهر
[ آثار بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت0:14 توسط سپهر

حق جلّ ذکره خود را غفور و رحیم و رحمن و کریم خوانده. چگونه میشود بامورات جزئیه از احبای خود بگذرد و یا نظر رحمت باز دارد...لعمری اّنه قد کان بالمنظر الاعلی و المقام الاسنی. لاینظر الا حسنات احبّائه و ما ورد علیهم فی سبیله و یتجاوز عمّاد و نها...همیشه حق ناظر باعمال خیریّه بریّه بوده و هست مگرنفسی که فی الحقیقه از او رائحه اعراض مرور نماید.
[ آثار بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت2:35 توسط سپهر
برای دیدن لوح در اندازه بزرگتر بر روی آن کلیک کنید.
[ آثار بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت19:44 توسط سپهر
هواﷲ
اي سرور هوشمندان، آنچه بقلم مشکين نگاشته خوانديم و بآستان يزدان زبان ستايش گشاديم که پرتو خورشيد آسمان چنان درخشيد که در دلهاي ياران سپيده اميد دميد و مژده رسيد که اي ياران ديرين بجوشيد و بخروشيد و بگوييد و بشنويد که يزدان سراپرده پيشينيانرا بر افراخت، و پرچم فارسيانرا بلند نمود و اختر ايرانيانرا روشن کرد. خزان گذشت و دي بسر آمد، باد بهار وزيد و گلشن مشکبار دميد، تا اسيران سرور گردند و بينوايان رهبر، هر بي سر وسامان، سر و سامان جويد، و لانه ويران، ايوان کيوان گردد و کلبه دودمان ديرين بهشت برين شود و آشيان مرغان اندوهگين گلگشت دلنشين.
پس بايد بپاداش اين بخشش خداوند آفرينش کوشش نمود تا همه ياران در سايه سراپرده يزدان درآيند و بزرگواري جهان آسمان رخ بنمايد، تا روي زمين آيينه چرخ برين گردد و جهان پستي پرتو جهان بالا گيرد.
اي يزدان پاک اين بنده ديرين را اندوهگين مخواه، شادماني آسماني بخش، و فر يزداني بده، ستاره روشن نما و گل گلشن کن، سرور آستان نما و افسر جهان بالا بر سر نه، رويشرا بدرخشان، و گوهرشرا بيفشان، جانشرا مشکبار کن و دلشرا گلزار نما، تا بوي خوي خوشش جان پرور گردد، و پرتو رويش افزون از ماه و اختر، تويي مهربان و تويي بخشنده و توانا.
اي يار ديرين پرسشي چند نموده بودي:
پرسش نخست اين بود که چرا آيين پيغمبران ديگرگون گردد و روش وخشوران مانند بوقلمون ، مهتر اسراييليانرا روشي بود و اختر عيسويانرا تابشي و درخششي، گفتار و کردار و آيين و روش و فرمايش هريک دگرگون بود اين چه رازيست نهان و پنهان، زيرا بايد فرمايش يزدان بر يک روش باشد تا بخشش آسمان رخ بگشايد...
جواب: بدان که جهان و آنچه در اوست هردم ديگرگون گردد و در هر نفسي تغيير و تبديل جويد، زيرا تغيير و تبديل و انتقال از لوازم ذاتيه امکان است و عدم تغيير و تبديل از خصايص وجوب، لهذا اگر عالم کونرا حال بريک منوال بود لوازم ضروريهاش نيز يکسان ميگشت، چون تغيير و تبدل مقرر و ثابت، روابط ضروريهاش را نيز انتقال و تحول واجب، مثل عالم امکان مثل هيکل انسان است که در طبيعت واحده مداوم نه، بلکه از طبيعتي بطبيعتي ديگر و از مزاجي بمزاج ديگر انتقال نمايد و عوارض مختلف گردد و امراض متنوع شود، لهذا پزشک دانا و حکيم حاذق درمانرا تغيير دهد و علاجرا تبديل نمايد.
بديده بينا ملاحظه کنيد که انسان در رحم مادر خونخوار است، و در مهد و گهواره شير خوار، و چون نشو و نما نمايد بر خوان نعمت پروردگار نشيند و از هرگونه طعام تناول نمايد، زمان طفوليت را حکمي و دم شيرخواريرا رزقي و سن بلوغ را اقتضايي و جواني را قوت و قدرت و ضعف پيريرا فتور و رخاوتي، در هر درجه انسانرا اقتضايي و دردشرا درماني، همچنين موسم صيف را اقتضايي و فصل خزانرا خصوصيتي و موسم دي را برودتي، و وقت بهار را نسيم معطري و شميم معتبري، حکمت کليه اقتضاي اين مينمايد، که بتغيير احوال تغيير احکام حاصل گرددو به تبديل امراض تغيير علاج شود، پزشک دانا هيکل انسانرا در هر مرضي دوايي و در هر دردي درماني نمايد و اين تغيير و تبديل عين حکمت است...( عبدالبها، عباس ) ع.ع
[ آثار بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت10:20 توسط سپهر
هوالله
ای ناظر الی الله٬ حمد کن که پدری داری رخ به نار محبت الله افروخته و مادری دیده از غیر حق دوخته و خویشان و دودمانی گریبان به عشق بهاء چاک نموده. والبهاء علیک. عع
[ آثار بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت23:4 توسط سپهر
عبدالبهاء عباس
[ آثار بهائی ]
+ ارسال شده در ساعت4:29 توسط سپهر






