[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت0:36 توسط سپهر
شنيدن اين استدلال ضعيف برايم خنده دار بود زيرا هيچ بهايي نمي گويد كه تحري حقيقت مختص بهائيان است بلكه بهائيان بيش از هر كس ديگري معتقدند ، افراد در هر ديني ملزم به تحري حقيقت هستند و همچنين هر مسلماني ملزم است تحري حقيقت نمايد و حضرت محمد در قران نفوسي را كه در دين تحري نمي كنند و از آباء و اجداد خود تقليد و متابعت كور كورانه مي نمايند ، مورد نكوهش قرار داده از جمله در :
v در سوره مائده آيه ۱۰۴ مي فرمايند: ” و اذا قيل لهم تعالو الي ما انزل الله و الي الرسول قالو حسبنا ما وجدنا عليه آبائنا اولو كان آباؤهم لا يعلمون”
v سوره زخرف آيه ۲۲ و ۲۳ ” بل قالوا انا وجدنا آبائنا علي امه و انا علي آثار مهتدون و كذلك ما ارسلنا من قبلك في قريه من نذير الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا علي امه و انا علي آثار هم مقتدون قل اولو جئتكم باهدي مما وجدتم عليه آبائكم قالو انا بما ارسلتم به كافرون فانتقمنا منهم فانظر كيف كان عاقبه المكذبين ”
(بلكه گويند ما درانمان را بر عقيده اي يافته ايم و ما با يروي از آنان ، هدايت شده ايم و بدين سان يش از تو در هيچ آبادي ، هشدار دهنده اي نفرستاديم مگر آنكه ناز پروردگان آن قريه گفتند ، ما پدرانمان را بر عقيده اي يافتيم و ما در پي آنان ، دنباله رو هستيم . بگو حتي اگر براي شما راهنما تر از آنچه پدرانتان را پيرو آن يافتيد بياوريم ؟ گفتند :ما رسالت شما را منكريم پس از ايشان انتقام گرفتيم . پس بنگر كه عاقبت منكران چه بوده است.)
v سوره احزاب آيه ۶۷ مي فرمايند: ”يوم تقلب وجوههم في النار يقولون يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا و قالو ا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا ربنا آتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا”
(روزي كه چهره هاشان در آتش جهنم دگرگون مي شود مي گويند:اي كاش از خداوند اطاعت كرده بوديم و از رسول اطاعت كرده بوديم و گويند : پروردگارا ما از پيشوايان و بزرگترانمان اطاعت كرديم . آنگاه آنان ما را به گمراهي كشاندند. پروردگارا به آنان دو چندان سهم از عذاب بده و لعنتشان كن ، بزرگترين لعنتها)
v سوره اعراف آيه ۳۶ به بعد مي فرمايند: ” والذين كذبوا باياتنا و استكبروا عنها اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون . فمن اظلم ممن افتري عن الله كذبا او كذب باياته اولئك ينالهم نصيبهم من الكتاب حتي اذا جائتهم رسلنا يتوفونهم قالوا اين ما كنتم تدعون من دون الله قالوا ضلوا عنا و شهدوا علي انفسهم انهم كانوا كافرين قال ادخلوا في امم قد خلت من قبلهم من الجن والانس في النار كلها دخلت امه لعنت اختها حتي اذا ادركوا فيها جميعا قالت اخرئهم لاولهم ربنا هؤلاء اضلوا فآتهم عذابا ضعفا من النار قال لكل ضعف ولكن لا تعلمون و قالت اولهم لاخرهم فما كان لكم علينا من فضل فذوقوا العذاب بما كنتم تكسبون”
( كساني كه آيات ما را دروغ انگارند و در برابر آنها تكبر ورزند آنها دوزخي هستند و در آن جاودان مي مانند. پس كيست ستمكارتر از كساني كه بر خداونددروغ بندد يا آيات او را دروغ پندارد . آنان كساني هستند كه بهره اي از كتاب كه برايشان مقرر است به ايشان مي رسد تا آنكه فرشتگان مرگ به سراغشان مي رود و جانشان را مي گيرد و به آنان مي گويد : كجاست آنچه به جاي خداوند مي پرستيديد ؟ پاسخ دهند : ايشان از نظر ما ناپديد شدند . و بر خود گواهي دهند كه كافر بوده اند و گويند به امتهايي از جن و انس كه پيش از شما بودند: در آتش جهنم وارد شويد. هر گاه امتي وارد شود همانندش را لعنت كند تا همه در آن به يكديگر رسند آنگاه پيروان در حق پيشوايانشان گويند : پروردگارا اينان ما را گمراه كردند . به ايشان دو چندان عذاب جهنم بده . فرمايد : براي همه دو چندان است ولي نمي دانيد . و پيشوايان آنان به پيروانشان گويند : شما هيچ برتري بر ما نداريد . پس عذاب را به خاطر كار و كردارتان بچشيد.)
v سوره انعام آيه ۱۱۶ مي فرمايد:” و ان تطع اكثر من في الارض في يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون”
( اگر از اكثزيت كساني كه در زمين هستند پيروي كني ،تو را از راه خدا گمراه مي كنند زيرا پيروي نمي كنند مگر از ظن و گمان و جز اين نيست كه دروغ مي بافند)
بدين ترتيب مي بينيم كه حضرت محمد چگونه از قومش مي خواهد كه تبعيت كوركورانه را كنار بكذارند . بعضي تمايل به تقليد از آباء و والدين خود دارند ، بعضي تمايل به تبعيت و تقليد از پيشوايان قوم دارند و بعضي تمايل به تبعيت از آنچه اكثريت مي گويند . خداوند در قران به هر سه مورد فوق اشاره نموده و انذار مي دهد كه هر يك از اين موارد مي تواند باعث گمراهي شود و خداوند عذر و بهانه گمراهي بوسيله والدين ، پيشوايان ، و اكثريت قوم را هرگز نمي پذيرد .
اما آنچه امروزه ديده مي شود آنكه اساس ، در فرقه شيعه ، تقليد از مرجع تقليد است . آنچه مرجع تقليد گويد ، پيروان ملزم به اطاعت هستند و تقليد و اطاعت از مرجع تقليد ، اساس است اما در ديانت بهايي اساس ، بر تحري حقيقت است . يعني هر كس بايد با توكل بر خداوند ، با گوش خود بشنود و با چشم خود ببيند و بخواند و با عقل خود ، تفكر و تعقل كند و البته خداوند نيز به او كمك خواهد كرد تا راه راست و درست را تشخيص دهد. بعضي معتقدند عوام ، مسائل و دقايق روحاني و كلمات الهي را نمي فهمند لذا بايد تقليد كنند.
v اما دراين ظهور، حضرت بهاالله مي فرمايند” فهم كلمات الهيه و درك بيانات حمامات معنويه هيچ دخلي به علم ظاهري ندارد . اين منوط به صفاي قلب و تزكيه نفوس و فراغت روح است ” ايقان ص ۱۶۳
اما آنچه برايم خنده دار بود آنكه كسي كه خود از اساس دين قبلي و نيز از اساس ديني كه جديدا پذيرفته ، هيچكدام آگاه نيست ، چگونه چنين اتهامي وارد مي آورد و عجيب تر آنكه در راديو با او به عنوان مطلع، مصاحبه مي شود و مي خواهد ديگران را هدايت كند؟ و يا شايد آنطور كه در قران در مورد اين نفوس آمده ، گمراه كند؟!
اما نكته قابل توجه ديگر در سخنان اين دو ره يافته آنكه در ديانت بهايي حكم تحري حقيقت است اما به ما اجازه مطالعه كتابهاي رديه را نمي دادندو اين را دليل بر تناقض در تعاليم ديانت بهايي ذكر مي كرد.
سوال من اين است ، اگر كسي بخواهد در مورد اسلام و حقانيت آن تحقيق كند بايد كتاب سلمان رشدي و ديگر افرادي كه بر عليه اسلام كتاب نوشتند را بخواند يا كتاب قرآن را ؟
v حضرت بهاالله مي فرمايند:” انسان چون به مقام بلوغ فائز شد بايد تفحص كند ومتوكلا علي الله و مقدسا عن الحب و البغض در امري كه عباد به آن متمسكند تفكر كند و به سمع خود بشنود و ببيند . چه اگر ببصر غير ملاحظه نمايد از مشاهده تجليات انوار نير عرفان الهي محروم ماند” پيام ملكوت ص ۱۱
يكي از شرايط شخص براي تحري حقيقت آنكه بايد هر گونه آثار محبت به جهتي يا بغض نسبت به جهت ديگر را از قلبش پاك نمايد تا مبادا محبتش به جهتي ، مانع ازتحقيق جهت ديگر شود و يا بغضش نسبت به آنان مانع از كشف حقيقت گردد. اگر قرار باشد كتاب كساني كه خود را دشمن ديانت بهايي ناميده اند و با بغض نوشته شده مطالعه و ميزان فرد باشد ، مطمئنا به كار او تحري حقيقت گفته نمي شود.
از طرف ديگر فرد متحري ،خود بايد آثار حضرت بهاالله را بخواند و در مورد آن قضاوت كند ،نه آنكه نظرات و قضاوت ديگران را در مورد ديانت بهايي بشنود و بخواند و ملاك قضاوت خود قرار داده و تصور نمايد تحقيق كرده.
حضرت عبدالبها در مورد كساني كه در اين راه قدم مي گذارند و طالب حقيقت هستند چند صفت بر مي شمارند:” اولا بايد منصف باشد و منقطع از ما سوي الله و قلبش به كلي به افق اعلي توجه كند و از اسيري نفس و هوي نجات يابد....” مفاوضات ص۳۰
اما نكته ديگري كه در مصاحبه اين دو خانم شنيده شد و نشان دهنده عدم انصاف آنها بود (يعني اوليش شرط يك متحري حقيقت)اينكه گفتند ما همه اش كتابهاي بهايي مطالعه مي كرديم و نمي گذاشتند كتاب ديگري مطالعه كنيم .!!
سوال من اين است آيا شما در طول ۱۲ سال تحصيل خود در دبستان و دبيرستان ، هر روز و هر هفته بينش ديني و اسلامي مطالعه نمي كرديد ؟ آيا در مدرسه قران جزو دروس شما نبود؟ آيا امكان گوش دادن برنامه هاي راديو و تلويزيون در مورد معارف اسلامه كه ۲۴ ساعت از كانالهاي مختلف پخش مي شود از شما گرفته شده بود آيا راه كتاب فروشي ها و كتابخانه ها را بر شما بسته بودندو هيچ كتابي در دسترس شما نبود؟ اگر خارج از ايران زندگي مي كرديد ، شايد اتهام شما براي عدم دسترسي به منابع اسلامي قابل قبول بود اما در ايران كه بمباران اطلاعات و تبليغات معارف اسلامي از در و ديوار هر منزلي نفوذ مي كند ، چگونه چنين ادعايي مي تواند پذيرفته شود؟جز آنكه فرد مدعي از انصاف بدور و تنها قصد متهم كردن ديگران را براي قصور و كوتاهي هاي خود داشته باشد .
منبع: آشنايی با ديانت بهايي
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت9:33 توسط سپهر
" از جمله مظاهر مقدّسهء الهيّه حضرت زردشت بود. نبوّت حضرت مثل آفتاب واضح و روشن است برهانش ساطع است و دليلش لائح و حجّتش قاطع. حضرت زردشت وقتی ظاهر شد که ايران ويران بود و اهل ايران در نهايت خذلان مدّتی محاربات دائمی در ميان ايران و ترکستان بود. در ايّام لهراسب جزئی آرامی يافت زيرا لهراسب بنده حقّ بود و تحرّی حقيقت مينمود. بعد گشتاسب بر سرير سلطنت نشست. باری ايران را ظلمات ذلّ و هوان احاطه کرده بود. در چنين وقتی حضرت زردشت ظاهر شد ايران را روشن کرد و اهالی ايران را بيدار و هوشيار فرمود.
بعد از آنکه قوای ايران به تحليل رفته بود و از هر جهت تدنّی حاصل شده، ايرانيان گمراه و ظلمت نادانی مستولی دوباره بتعاليم حضرت زردشت جانی تازه گرفت و رو بترقّی گذاشت. تعاليم حضرت زردشت واضح است که تعاليم آسمانی است و نصايح و وصايای حضرت زردشت واضح است که الهی است. اگر حضرت زردشت ظاهر نميشد ايران محو و نابود شده بود. اگر تعاليم حضرت زردشت نبود ايرانيان بکلّی بی نام و نشان شده بودند. از فضائل عالم انسانی بکلّی محروم ميگشتند و از فيوضات ربّانيّه بکلّی محجوب. ولی آن کوکب نورانی افق ايران را روشن کرد. عالم اخلاق را تعديل فرمود و ايرانيان را بتربيت الهی تربيت کرد.
باری نبوّت حضرت زردشت مثل آفتاب واضح و آشکار است. عجب است که نبوّت حضرت موسی را قائلند و حضرت زردشت را انکار ميکنند. باری چون حضرت زردشت در قرآن صريحاً مذکور نيست، لهذا اهل فرقان انکار او کردند و اعتراض بر او داشتند. و حال آنکه در قرآن بعضی انبياء باسم مذکورند واکثری از انبياء بصفت مذکور. جميع انبياء که در قرآن اسمشان مذکور است بيست و هشت پيغمبر است ماعدای آنها بدون تصريح اسم اکثرشان مذکور. در خصوص حضرت زردشت ميفرمايد پيغمبری که در سواحل رود ارس مبعوث شد. به اين عنوان حضرت زردشت را به پيغمبر اصحاب الرّسّ در قرآن ذکر ميفرمايد. حضرات مفسّرين چون نفهميدند رسّ را بمعنی چاه تفسير کردند و چون حضرت شعيب در مديان بودند و اهل مديان آبشان از چاه بود لهذا گمان کردند. پيغمبری که در رسّ مبعوث شد حضرت شعيب بود. و بعضی از مفسّرين ذکرکرده اند که مقصود از رسّ ارس است پيغمبرهای متعدّد در آنجا مبعوث شدند ولی اسمشان در قرآن ذکر نشده چنين گفتند. خلاصه کلام اين است که حضرت زردشت در قرآن بعنوان پيغمبر سواحل رسّ ذکر شده و بزرگواری حضرت مثل آفتاب است.
تا يوم ظهور جمال مبارک بزرگواری حضرت زردشت مستور بود بعد جمال مبارک اسم حضرت را بلند نمودند و در الواح ذکرش فرمودند که حضرت زردشت يکی از مظاهر مقدّسه الهيّه بود. چون ابر ببارد و نسيم بوزد و آفتاب بتابد آنچه در کمون زمين است ظاهر و آشکار گردد. بهمين قسم چون شمس حقيقت جمال مبارک ظهور نمود و انوارش بر آفاق بتابيد جميع حقائق و اسرار ظاهر و آشکار شد. از جمله مسئلهء حضرت زردشت بود. فارسيان هزار سال و چيزی سرگردان بودند و بی سر و سامان بودند. الحمد لله جمال مبارک فارسيان را در آغوش عنايت خود گرفت و بعد از هزار سال از اين ذلّت و از اين مشقّت نجات داد و نبوّت حضرت زردشت را اعلان فرمود. و اين قضيّه نيز سبب الفت و محبّت و ارتباط و وحدت عالم انسان است.
جمال مبارک جميع امم را در ظلّ جناح عنايت خويش گرفت و کلّ را دلجوئی فرمود و بجميع مهربانی کرد. لهذا امرش رحمت عالميان است و ظهورش سبب نجات من علی الارض و مسرّت جميع ملل حکم سيف را برداشت بجای سيف محبّت حقيقيّه گذاشت. نفرت و اجتناب را محو فرمود، الفت و اجتذاب در ميان عموم تأسيس فرمود. الحمد لله ما را از هر قيدی آزاد کرد و ما را با جميع ملل صلح و آشتی داد. محبّ عالميان کرد و از بهائيان شمرد. لهذا بايد هر دم صد هزار شکرانه نمائيم و به عبوديتّش قيام کنيم اين است نهايت آمال و آرزوی ما.
ملاحظه کنيد که چه موهبتی فرموده الآن اين جمع هر يک از جائی و هر نفسی از اقليمی و کشوری. چقدر ما بين ما اختلاف بود؛ چقدر نزاع بود؛ چقدر اجتناب بود؛ بصفت رحمانيّت بر ما تجلّی کرد؛ همه ماها را جمع کرد؛ الفت داد؛ متّحد کرد و کلّ در نهايت محبّت و الفت و اتّحاد و يگانگی بر سر اين سفره جمعيم و مقصدی جز عبوديّت آستان مبارک نداريم و مرادی جز محبّت و الفت نخواهيم قلوب با يکديگر مرتبط است و جان ها کلّ بعنايت جمال مبارک مستبشر. از اين جمعيّت واضح است که بعد چه خواهد شد و چگونه بين ملل و مذاهب و شعوب و قبائل مختلفهء متحاربه متنازعه الفت و اتّحاد و يگانگی حاصل خواهد گشت. اين عنوان است ديگر معلوم است که متن و شرح اين نامه چگونه است اين مجلس ديباچه کتاب است، لهذا معلوم است حقائق و معانی اين کتاب چگونه است. اميدم چنان است که تماماً هر يک چون بموطن خود يا مسکن خود مراجعت کنيد، آيتی از آيات الهيّه باشيد؛ موهبتی از مواهب ربّانی باشيد؛ سبب الفت قلوب گرديد و سبب اتّحاد و ارتباط نفوس بوحدت انسانی خدمت کنيد؛ خادم جميع بشر باشيد و محبّ جميع من علی الارض آشنا و بيگانه ندانيد؛ يار و اغيار نشمريد؛ با جميع بنهايت محبّت و مهربانی سلوک و حرکت نمائيد. اين است نهايت آمال و آرزوی ما. يقين است که معمول خواهيد داشت."
ماخذ: خطابات مبارک حضرت عبدالبهاء ص ١٢٦-١٢٩
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت0:31 توسط سپهر
اوکلند راس
دیوان شرق میانی
حیفا ، اسرائیل - از کسی بخواهید که سه دین جهانی را نام ببرد که از سرزمینی سرچشمه گرفته که اکنون اسرائیل شناخته می شود ، و شما احتمالاً یک پاسخ سریع و مطمئن دریافت خواهید کرد.
یهودیت ، مسیحیت و اسلام.
حالا از کسی بخواهید که یک دین جهانی چهارم را نام ببرد که آن نیز ریشه های عمیقی در سرزمین مقدس دارد و شما احتمالاً نگاه متعجب بی پاسخی را دریافت خواهید کرد.
سلام از حیفا سومین شهر بزرگ اسرائیل ، مهمترین بندر آن و مقر اصلی جهانی دین بین المللی دیگر این ناحیه –آئین کم شهرت ولی به سرعت رشد یابنده ای که دیانت بهایی نامیده می شود.
سلی شاهوار ، رئیس دپارتمان مطالعات ایران و خلیج فارس در دانشگاه حیفا می گوید: "ما همه ی این بهائیان را داریم و هیچ کس در مورد آنها صحبت نمی کند."
شاهوار با وجودی که یک بهائی نیست چیزهای زیاد خوبی گفتن درباره ی دینی دارد که شکیبایی ، توازن جهانی ، برابری دو جنس و دموکراسی را از میان مجموعه ای از تعالیم با فضیلت دیگر ترویج می دهد."
او می گوید: "آنچه بهائیان تبلیغ می کنند ، چیزهای مثبتی است. که برای یک دیانت جدید ، بسیار تاثیرگذار می باشد."
پیروان این دین که نزدیک به ۶ میلیون نفر در سراسر دنیا می باشند ملزم به کناره گیری از امور سیاسی بوده و برای بخش بیشتری اینگونه است بجز در ایران جایی که ۳۰۰ هزار نفر از پیروان دیانت بهایی پیوسته مورد آزار و اذیت جدی واقع می شوند بی آنکه مقصر باشند.
در حیفا ، شهری مدیترانه ای و زیبا در جوار سراشیبی های کوهی سبز ، باغ های معلق وافر معبد بهاییان برجسته ترین جاذبه ی توریستی شهر به حساب می آید.

باغ ها ، چهره ی شمال کوه کرمل را در ۱۹ ردیف تراس مرمری که با تاکستان ها ، گلها ، سبزه های کوتاه شده ، درب های آهن کاری شده و مجسمه های مرمری جدا شده اند، می پیماید.
این غیرممکن خواهد بود که حیفا را بازدید کرد و حداقل مختصراً از دیدن باغ ها به تنهایی ، و یا درهم آمیختگی ساختمان های کلاسیک جدیدِ عمدتاً ساخته شده از مرمر ایتالیایی که بر زمین های بهایی برپا شده ، مبهوت نشد.
از همه ی جاهایی که بر زمین ممکن است به عنوان ربع های اصلی جهانی این دیانت ۱۶۰ ساله انتخاب شده باشد ، چرا بهاییان اینجا استقرار یافته اند، در جوار کوهی که مشرف به شلوغ ترین بندر تنها سرزمین یهودی دنیاست؟
داگلاس مور ، رئیس روابط عمومی کلیسای حیفا پاسخ می دهد: "این جا ، مکانی است که "او" یک زندانی بوده است."
مور به بهاءالله – به معنی روشنایی خدا – اشاره می کند که نجیب زاده ای ایرانی است که در سال ۱۸۱۷ در جایی که اکنون ایران است به دنیا آمد و سپس مؤسس و روح هدایت گر دیانت بهایی گردید.
با تعقیب زمانداران سیاسی آن زمان ، بهاءالله بیشتر عمر خود را در تبعید سپری نمود و نهایتاً خود را همراه با خانواده اش در عکا که اکنون ساحلی است در نزدیکی حیفا یافت. جایی که در آن زمان پایگاه مرزی کیفری بود که مخروبه ی کثیفی از مستعمرات امپراطوری عثمانی بود.
بهاءالله یکبار که آزاد بود ، به پسر و جانشین خود دستور داد که مقبره ای بر سراشیبی کوه کرمل بسازند و بقایای باب را - دیگر شخصیت مذهبی ایرانی که قبل از آنکه در سال ۱۸۵۰ در ایران اعدام شود به ظهور بهاءالله بشارت داده بود – در آنجا دفن کند.

اگرچه این دین در برابر زمینه ی مذهبی تحت سلطه ی شیعه ی اسلام پدیدار گشت اما در کل به عنوان دیانت متمایزی محسوب می شود. این دیانت در خیلی از جوانب غیرمعمول است با نداشتن روحانی و اجتناب از به این دیانت درآوردن افراد. همه ی دفاتر مذهبی توسط آرای دموکراتیک پر می شوند.
هند بزرگترین جمعیت بهاییان را با بیش از ۲ میلیون نفر دارد و حدود ۲۰0 هزار نفر از پیروان دیانت بهایی در کانادا بسر می برند.
بر طبق گفته های مور ، جامعه ی بهایی عمداً از ایجاد یک جامعه ی اسرائیلی از پیروان برای اجتناب از ایجاد درگیری احتمالی با زمامداران بهودی کشور خودداری کرده است.
اجتناب از چنین سایش هایی در ایران غیر ممکن بوده است. جایی که به دیانت بهایی به عنوان دین مرتدین نگریسته می شود و صدها بهایی از زمان به روی کار آمدن بنیادگرایان اسلامی در کشور در سال ۱۹۷۹ اعدام شده اند.
پیروان دیانت بهایی همچنان در ایران توسط حکمرانان شیعه در مسائل مذهبی مورد آزار و اذیت واقع می شوند. مسلمانان محمد را آخرین پیامبر خدا محسوب می کنند اما بهاییان باب و بهاءالله را نیز پیامبران الهی می دانند.
هنوز در بخشی از جهان جایی که دین با جنگ ، خونریزی و مرگ درگیر است ؛ دیانت بهایی به نظر می رسد که یک استثناء باشد.
سالی ویکز ، از Urbana و اکنون یکی از ۶۵۰ داوطلب از سراسر دنیا که در مرکز بهایی در حیفا کار می کنند می گوید: "برخی از افراد فکر می کنند برای ما عدم دخالت در سیاست نوعی بی تفاوتی است. این برای من هم در ابتدا سخت بود. اما ما دستور کار متفاوتی داریم و آن متحد کردن عالم است."
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت21:27 توسط سپهر
وقتي فهميدم كه كتاب تاريخ (سال سوم دبيرستان به جز رشته ي علوم انساني ) عوض شده است،حدس مي زدم كه با عوض شدن كتاب تاريخ امسال مطالبي را در مورد بهايي ها ببينم .
كتابم را گرفتم و با عجله آن را ورق زدم تا چشمم به يك "بيشتر بدانيد"خورد لبخندي زدم. ميدانستم كه همين مطلب كوتاه آغاز تولد انسانهاي بزرگي است. چشم هايم را بستم و ياد صحبتهاي زيباي سر كار خانم ترانه محمود نژاد (خواهر مونا) افتادم. درست از همين جا شروع شد. از همين كتاب تاريخ! پدر مونا يك فرد مسلمان وترك بودند كه در جنوب زندگي مي كردند. ايشان براي تحصيل به انديمشك نزد خواهرشان ميروند تا در مدارس آنجا درس بخوانند. ايشان در آن مدرسه دوستي داشتند كه بهايي بود اما به پدر مونا اين مطلب را اصلا نگفته بود.
و اما كلاس تاريخ! روزي در كلاس تاريخ به درسي ميرسند كه يكي از عنوان هاي آن "فتنه ي باب "بود. معلم شروع به توهين به حضرت باب مي كند و بچه ها هم مي خندند. معلم مي گويد"اين سيد باب كسي است كه بسياري از علماي بزرگ ايران را به دنبال خود كشانده است. ناگهان دوست بهايي جناب محمود نژاد در گوش او مي گويد: حتما يك چيزي بوده كه علماي بزرگ ايران به دنبال او رفته اند.
اين جمله پدر مونا را متحول ميكند. اما باز هم دوستش به او نمي گويد كه من بهايي ام. تا اينكه چند روز بعد دوستش به منزل خواهر ايشان آمده و به او مي گويد كه ما همه يرقان گرفته ايم و در بيمارستانيم. تو شب ها به خانه ي ما برو و در آنجا بخواب تا دزد نيايد. اولين شب كه ايشان به آنجا ميروند با كتابخانه ي بزرگي از كتب بابي و بهايي رو به رو ميشوند. اول كمي مي ترسند اما ايشان به خودشان مي گويند كه من بايد درباره ي اين دين اطلاعاتي را بيابم. پس كتابي را بيرون مي كشند"برهان واضح" آن را مي خوانند و بر حق بودن ديانت بابي و بهايي برايشان اثبات مي شود. كتاب بعدي را بيرون مي آورند"ايقان" ۳ روز به مدرسه نميروند و آن را ميخوانند و پس از آن به دوست خود مراجعه كرده و دوستشان نشاني يكي از احباي آنجا را به ايشان مي دهد. ايشان هم به دليل اينكه خواهرشان متوجه نشوند يك سال ساعت ۱ شب به منزل آن فرد رفته و سوالات خود را مي پرسيدند و بعد از ۱ سال ايمان مي آورند.
خواهرشان پس از اطلاع از بهايي شدن برادرش هر روز روضه تشكيل داده و آخوند هايي را دعوت مي كرد تا او را از اين دين برگردانند. اما هيچ كدام اثر نمي كرد و ايشان تا كفشهايي را جلوي در خانه مي ديد و اطلاع مي يافت كه در خانه روضه است به خانه نمي رفتند. تا اينكه خواهرشان به نزد درويشي ميروند كه مي گفتند نفس او شفا بخش است و هر انسان زشت كرداري را به نزد او ميبردند، ديگر از آن گناه دست مي كشيد و اصلاح ميشد. خواهر ايشان به نزد آن درويش رفته و جريان برادر را مي گويد. او هم قبول مي كند كه بيايد و با برادرش صحبت كند. وقتي فردا پدر مونا به خانه مي آيد و كفش هاي زيادي را جلوي در مي بيند تصميم مي گيرد كه برگردد اما خواهرش كه منتظر او بوده سيني چاي را به ايشان داده و از او مي خواهد كه آنها را به مهمانان تعارف كند. ايشان بعد از تعارف در گوشه اي مينشينند. اما ناگهان توجه اش به صحبت هاي درويش جلب مي شود كه با بقيه تفاوت دارد و ميگويد كه هر كس عقيده ي خود را دارد و ما بايد به عقايد همديگر احترام بگذاريم و ...
پس از پايان مجلس درويش به ايشان بسته اي را داده و به او مي گويد كه فردا اين بسته را در فلان جا باز كن و بعد از آن به خانقاه من بيا (خانقاه محلي است كه درويشي به ديگران مطالبي را مي آموزد و تازه واردان بايد ابتدا جلوي در بنشينند تا بعدها كم كم مطالبي را آموخته و به جلو تر بيايند تا به نزد درويش كه بالاي مجلس نشسته برسند) جناب محمود نژاد تا صبح از هيجان اينكه چه چيزي در بسته است نمي خوابند و فردا به همان محل رفته و آن را باز مي كنند مي بينند كه كتابي در آن است وقتي آن را باز مي كنند مي بينند كه اين كتاب" كلمات مباركه ي مكنونه" است و متوجه مي شوند كه آن درويشي كه مي گفتند نفسش شفا بخش است بهايي است. سپس به خانقاه او رفته و مطابق قاعده ي آنجا جلوي در مينشينند. اما درويش تمامي دراويش را از آنجا به بيرون مي فرستد و به ايشان مي گويند كه تو خوانده شدي. و با ايشان صحبت كرده و به او مي گويد كه بايد حكمت را رعايت كرده و خواهرش را نگران نكند... چه زندگي زيبايي داشتند .
مي دانم كه قرار است افراد زيادي از همين كتاب تاريخ تولد روحاني يابند. لبخند ميزنم و كتابم را مي بندم.
گفته ي عبدالبها هيچ زخاطر مبر" آنچه كند او كند، ما چه توانيم كرد."
با آرزوي سربلندي براي همه ي شما دوستان
فرستنده: شادي
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت18:16 توسط سپهر
امروز صبح پیام کوتاه (یا به قول فرهنگستان ادب فارسی، "پیامک") جالبی دستم رسید که دریغ دیدم دوستان را از شنیدنش محروم نمایم: "دستم بوی گل میداد؛ مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند؛ امّا هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم – ارنستو چهگوآرا". بیاختیار یاد صد و شصت سال تاریخ بهائیان در ایران افتادم. نگاهی بیندازیم ببینیم که شاید بتوان به نحو دیگری هم اندیشید:
باب را گفتند ابتدا ادّعای بابیت کرد و سپس مهدویت و سپس قائمیت و سپس مظهریت و سپس الوهیت؛ کسی فکر نکرد که شاید از فضل بیپایان خداوند است که خورشید را امر میفرماید از افقی طلوع کند که زمین اندک اندک گرم شود تا تحمّل شدّت گرمای خورشید در میانهء آسمان را داشته باشد؛ و حضرت باب نیز اگر از ابتدا مأموریت الهیاش را که مظهریت باشد مطرح میفرمود، احدی تحمّل آن را نداشت؛ همانطور که حضرت محمّد نیز سه سال صبر کرد تا بیان مأموریت فرمود و سپس به تدریج امرش را گسترش داد؛ همانطور که حضرت مسیح حواریون را یکی به یک انتخاب کرد تا بتواند آنها را تحت تعلیم گیرد و تدریجاً مأموریت خود را آشکار سازد.
باب را گفتند بیجهت ادّعای قائمیت کرده؛ امّا یکی نگفت بیایید تحقیق کنیم شاید همان موعود محبوب ما باشد که قرنها در انتظارش روزشماری کنیم و به یادش از جای برخیزیم؛ شاید که به انتظار ما پایان داده باشد.
بهاءالله را گفتند که چرا در لوح ملکه از او تعریف کردی؟ امّا یکی فکر نکرد که شاید ملکه در سپردن امور به دست جمهور و لغو بردهداری در جهت ارادهء الهی حرکت کرده و مورد تأیید حق تعالی قرار گرفته باشد؛
بهاءالله را گفتند که در اسرائیل سُکنی گزیده و در جهت ایجاد حکومت این کشور بر خلاف مسلمین قدم برداشته؛ امّا یکی فکر نکرد که او به ظاهر به حکم دو سلطان به آنجا فرستاده شد و در واقع به ارادهء الهی به آن اقلیم برده شد و بشارات حضرت رسول اکرم و ائمّه و سایر مظاهر ظهور تحقـّق یافت؛ یکی نیندیشید که شاید این همان محبوب آفاقی باشد که همه در انتظارش بودیم؛ اینک آمده تا ما را به ملکوت الهی رهبری کند.
بهاءالله را گفتند چنین و چنان گفته و ادّعای خدایی کرده؛ امّا یکی نگفت بیایید بخوانیم ببینیم چه گفته و چه راه حلـّی برای مشکلات جهان داده؛ شاید همان کسی باشد که باید زمین را پر از عدل و داد کند؛ شاید همان کسی باشد که خداوند به کمک ما فرستاده تا از فلاکت و نخوت و چنددستگی رهاییمان دهد و به سوی وحدت رهنمونمان سازد.
عبدالبهاء را گفتند چرا از حکومت انگلیس لقب "سِر" گرفتی؟ شاید که با انگلستان سَر و سِرّی داری! امّا یکی نیندیشید که شاید انبار کردن غلـّه در موسم فراوانی و تقسیم آن میان مردم در زمان قحطی، عملی نیکخواهانه بود و دولت انگلیس هم به علـّت این عمل انساندوستانه به حضرتش لقب "سِر" اعطاء کرده است.
بهائیان ایران را گفتند در لفـّافهء اقدامات توسعهء اجتماعی و اقتصادی قصد تبلیغ و منحرف کردن مسلمانان را دارید؛ امّا یکی فکر نکرد که شاید به حکم مولایشان در جهت آبادانی ایران و کمک به مردم محرومی قدم برمیدارند که نیاز به همراهی آنان دارند؛
جوانان شیراز را گفتند که قصد منحرف کردن مردم را داشتید؛ امّا یکی فکر نکرد که شاید به دیدار سالمندان رفتن و برایشان کتاب خواندن و به بچّهها سرود یاد دادن و آنها را از بازی در خیابانهای کثیف گرد آوردن و در پارکی به خواندن و نوشتن سرگرم کردن حرکتی انساندوستانه باشد.
بهائیان ایران را گفتند با تبلیغ قصد دور کردن مسلمانان از بهشت خدا را دارید؛ امّا یکی فکر نکرد که ببینیم بهائیان چه میگویند؛ شاید راهی که اینان میروند به همان بهشتی منتهی شود که ما مشتاقش هستیم.
حظیرةالقدس ها را گرفتند و ویران کردند که مراکز جاسوسی است؛ امّا یکی فکر نکرد که شاید این مکانها که فاقد هر گونه وسائل جاسوسی یا مدارک و اسناد وطن فروشی است، مراکز عبادی باشد و محل اجتماعات روحانی و صحبتهای معنوی و رسیدن به سرمنزل مقصود که جز ساحت خدای نباشد.
قبرستانها را خراب کردند که به نوعی هویت بهائیان است؛ امّا یکی فکر نکرد که اینان گروهی انسانها بودند که به کسی بدی نکردند، مالی کسی را نخوردند، در جهت نیکخواهی و نوع دوستی قدم برداشتند و راهی دیار ابدی شدند.
قبرستانها را خراب کردند که همین اینان بودند که مسلمانان را به بهائی شدن تشویق کردند؛ امّا یکی فکر نکرد که آن کس که مسلمانان را به سوی بهشت خدا خواند، ارواح اینان بودند و حال اینان مأموریت خود را که مرکب روح بودند به پایان بردند و در زیر خاک آرمیدند.
دانشجویان را از دانشگاهها اخراج کردند که اینان درس بخوانند و جامعهء بهائی ریشه گیرد و از بهر مسلمانان مطلوب نباشد؛ امّا یکی فکر نکرد که اگر جوانان بهائی درس بخوانند بر تحصیلکردگان باوفای این مرز و بوم افزوده شود و در جهت ایرانی آباد قدمها بردارند.
امّا، وقتی پیام کوتاه مزبور را برای دوستی فرستادم او در جوابم این شعر را فرستاد:
شهریست پر از دشمن و ما با همه یاریم
ما برگ درختیم پر از میوهء طوبی
هر رهگذری سنگ زند باک نداریم
جانتان خوش باد.
منبع: ساغر
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت17:32 توسط سپهر
اينطور كه بنده از نوشته هاي شما برداشت كردم، در اين بحث، تنها سعي شما در محكوم كردن ديانت بهائيست. خوب ازادي اين كار را هر كسي دارد، اما بنده يك اشكال در اين روش شما ميبينم كه شايد شما بتوانيد براي بنده توضيح دهيد.
چطور ميشود بدون اطلاع از ديانت بهائي انرا محكوم كرد؟ اگر مسيحيان بدون اطلاع از دين مبين اسلام، روش شما را پيش بگيرند و ديانت اسلام را محكوم كنند، شما بانها چه خواهيد گفت؟ نميدانم چرا شما براي برسي صحت و سقم ديانت بهائي، از مخالفان، دليل و برهان مياوريد؟ شما فكر ميكنيد كه واقعا ميشه از كتب ضد بها ئي براي اثبات حقانيت ديانت بهائي استفاده كرد؟ اگر جواب شما مثبت باشد، ميتوان روي اوردن مردم ان زمان به ابوجهل را هم، براي پيدا كردن حقيقت اسلام صحيح دانست؟
در زمان حضرت رسول اكرم افرادي مثل آقای فضل الله صبحی زياد بودند كه باعث گريز خيلي ها از ان حضرت شدند. ايا پشت كردن بآن حضرت نشان دهنده پوشالين بودن ديانت اسلام است؟ يادتان ميايد وقتي كه حضرت رسول اكرم در نماز جماعت، قبله را كه در ان زمان اورشليم بود، عوض كرده و رو بطرف مكه كردند و نماز خواندند، چقدر از امت ان حضرت، بخاطر گفتگو هاي تند بين ان حضرت و افرادي مثل صبحي، پشت باسلام كردند؟ ايا اين نشانه پوشالي بودن ديانت اسلام بود؟ مسلم است كه گريز مردم بخاطر پوشالي بودند اسلام نبود، بلكه بخاطر بي اطلائي از دين اسلام بود. اينطور كه بنده از سايت شما برداشت ميكنم، شما هم ذره اي از ديانت بهائي نميدانيد. با وجود اينكه سايت ها و كتب بهائي باندازه كافي وجود دارند، اما دوستان مسلمان شتاب زده نوشته هاي ضد بهائي را مرور ميكنند. چون اطلاعات غلطي كسب ميكنند، ديانت بهائي را هم غلط ميدانند.
شما از كسروي صحبت كرديد. ايشان نتنها ضد شيعه بلكه ضد بهائي هم بودند. اما فرقي است ميان شما و اقاي كسروي. اقاي كسروي شايد در ان زمان جزو ان نوع از دشمنان نادر ديانت بهائي بودند، كه تعداي از كتب بهائي را خوانده اند و تا حدودي با افكار ديانت بهائي اشنائي داشتند. اگر شما كتب ايشان را بخوانيد متوجه خواهيد كه چقدر ايده هاي ديانت بهائي در ايشان اثر گذاشته است. ايشان حتي پيشنهاد هائي براي بهبود وضع دنيا نوشته اند كه از ديانت بهائي سرچشمه ميگيرد. اگر كتاب ايشان را شما بخوانيد خواهيد ديد با وجود اينكه از يك طرف با ديانت بهائي دشمني ميكرد و طرز فكر بهائيان را در سطح بسيار پائين جلوه ميداد، از طرف ديگرانديشه ها و تفكرات ديانت بهائي را از ان خود دانسته، و بان افتخار ميكرد. شايد ايشان، نتنها فقط بخاطر دشمني با فرقه شيعه، بلكه بخاطر همين همخواني بعضي از گفته هاي ايشان با ديانت بهائي بود كه مسلمانان شيعه بهش امان ندادند و او را كشتند. بله ماركس دين را، افيون ملت دانست كه شايد قابل تعمق و تفكر باشد. ما ميدانيم كه پس از صدها سال، حقيقت دين (مثل دين اسلام) را خرافات و تفاسير نادرست، مثل ابر تيره اي احاطه ميكند. كه اين ابر تيره را مردم با دين عوضي ميگيرند. براي همين است كه تعجب ميكنند كه چرا دين، ديگر اثري روي دلها ندارد. بنا براين لازم مي بينند كه قوانين اسلام را بر ضرب شمشير اجرا كنند. اين ابر تيره را ميتوان با سينه زني، زنجير زني، قمه زني و.و. مقايسه كرد. اگر خوب دقت كنيم خواهيم ديد كه از ديانت اسلام جز اين نوع خرافات و يك اسم چيزي ديگري باقي نمانده است. اين ابر تيره (خرافات) همان افيون ملت است كه باعث عقب افتادن امت ميشود. اگر كسي بخواهد خود را از ان جدا كند مورد اذيت و ازار قرار ميگيرد. همانطور كه بهائيان بيش از ١٦٠ سال است كه مورد اذيت و ازار قرار گرفته اند.
حالا چون شما از ديد نظر همان ابر تيره (خرافات) كه همان افيون ملت است، بديانت بهائي نظر مي افكنيد، انرا ناقص ميبينيد كه با اين شرحي كه دادم قابل توجيح است. براي همين است كه بهائيان بايد هميشه منتظر تهمت هاي تازهاي باشند. يكي از همين تهمت ها سوزاندن قران مجيد و تهمت به حضرت رسول اكرم و ائمه اطهار است. در زمان قديم تهمت سوزاندن قران مجيد بسيار رايج بود پس از تقريبا ١٥٠ سال مثل ايكه دوستان مسلمان تازه فهميدند كه بهائيان قران را نميسوزانند. حالا خدا ميداند كه چند صد سال طول خواهد كشيد تا بفهمند كه باقي تهم ها هم بيمورد است. علت احتياج به زماني باين طولاني بخاطر انست كه دوستان مسلمان خودشان تحقيق نميكنند بلكه چشم بدهن ديگران ميدوزند يعني يك مرجع تقليد دارند. كه هر چيزي او بگويد انرا قبول دارند. يادم ميايد موقعيكه تازه با ديانت بهائي اشنا شده بودم، فكر كردم كه انها ازمن خواهند خواست كه قران مجيد را بسوزانم. سالها طول كشيد تا فهميدم كه همه تهمتهاي وارده بانها بيخودي فقط براي بد جلوه دادن بهائبان است.
موفق باشيد
[ مقالات(2) ]
+ ارسال شده در ساعت13:49 توسط سپهر





